شما در حال مرور بایگانی ماهانهی سپتامبر 2009 هستید.

هر بار که صبح از خانه بیرون می روم (اگر یادم بماند) به خودم می گویم که امروز برای تو روزی سرشار از موفقیت و آدمهای تازه و تجربه های گرانقدر است . هر کسی که سر راهت بیاید برای کمک کردن به توست و چیزهای زیادی یاد خواهی گرفت و…
معمولا همیشه اثر می کند .
امروز در اتاق مدیر گروه رادیو فرهنگ ، کسی را دیدم که بعدا فهمیدم نویسنده وبلاگ خوابگرد است . دنیای مجازی من روز به روز حقیقی تر می شود . کسانی که میخوانمشان ،اتفاقی یا با برنامه به وجودی حقیقی تبدیل می شوند . هرچند که توپ و تشر رفته شد به من که در نوشتن متنهایم دقت بیشتری کنم ولی اگر من این اشتباهات را نداشتم باعث نمیشد که اقای شکراللهی را ملاقات کنم .
پس گاهی حتی اشتباهات باعث وقایع جالبی می شوند .
روز عروسی پسرخاله ام وقتی که میرن آرایشگاه دنبال عروس ؛ با دیدن داماد کم سن و سال (25 سالشه ولی کمتر نشون میده ) خانم آرایشگر رو به خالم می کنه و می گه : ” وای شما چه کار کردید ؟ پسرت خیلی کوچیکه .. برای چی واسش زن گرفتی … خیلی اشتباه کردی …مطمئن باش که پشیمون میشی…” خاله من هم هیچی نمی گه و بیرون میاد ولی خوب کلی حالش گرفته میشه. اونم روز عروسی تنها پسرش .
نمی دونم بعضی از مردم چرا قبل از حرف زدن فکر نمی کنن . آخه بابا به شما چه ؟ هر چقدر هم فضول باشی آخه روز عروسی این چه حرفیه که می زنی ؟ کسی که رفته زن گرفته حتما با خودش حساب و کتاب کرده و تصمیم گرفته
بعضی ها فقط بلدند توی دل آدمو خالی کنن. خودم یادمه که وقتی می خواستم اولین معامله زندگیم رو بکنم بعضی ها اینقدر منو ترسوندن که تو از پسش بر نمی آی یا چطوری می خوای اینهمه قسط بدی و …و جالب اینکه چند سال بعد که معلوم شد که چه کار به موقعی انجام دادم همون آدمها می گفتن که تو خیلی خوش شانسی !
فکر کنم تنها راهی که برای مواجه با این آدمها که کم هم نیستند باقی می مونه اینه که وقتی شروع به زهر پراکنی میکنن بهشون خیلی محترمانه بفهمونیم که اگر حرف زدن بلد نیستی ،حرف نزدن که بلدی!
پ . ن : وبلاگ سفرهایم با مطلب “لاویج بهشت گمشده “ به روز است !


برای متفاوت بودن ، برای تاثیرگذار بودن و برای به یاد ماندن لازم نیست چیز عجیب و غریبی بود و یا کار شاخ و دم داری انجام داد .مشاهده روز قبل من در بازار بزرگ تهران:
اول ورودی بازار بزرگ تهران، گروهی توریست ایستاده و به صحبتهای راهنمای خود گوش می دادند . هنگامی که میخواستند وارد بازار شوند یکی از دستفروشهایی که سه جفت جوراب مردانه را به قیمت هزار تومان می فروخت ، دستی به شانه یکی از توریستها زد . وقتی او برگشت گفت “welcome to iran”
بعد لبخندی زد و نگاه گرمی را بدرقه گروه خارجی کرد .
یکی از دوستانم که لیدر تورهای خارجی است قبلا برایم گفته بود که این گونه برخوردها چه تاثیر فوق العاده ایی روی توریستها می گذارد و این رفتارهای مهربان مردم در برداشتی که از کشورمان خواهند داشت چقدر موثر است . حتی اگر خوشامدگویی از طرف یک دستفروش در خیابان باشد .

معنی پاییز باران است و چتری مشترک …لحظات زیبای قدم زدن زیر قطره های باران و لذت خیس شدن …
میبارد و بر سرو جانت تازگی می بخشد . می بارد و روحت را تازه می کند . می بارد و همچنان که خیس می شوی انگار غبارروحت نیز شسته می شود و پاک می شوی .
می بارد و تو عاشق تر می شوی
پس ببار ای ابر


آخرين نظرات