
به بعضی آدما وقتی می خوای نزدیک بشی اونقدر تلخن که نتیجه کار مثل بغل کردن یه کاکتوس می مونه و اثر تلخی اونا مثل تیغ تو تنت فرو میره و تا مدتها باید از زیرو بم روحت خارهاشونو بیرن بکشی اما چه کسی می تونه بگه که اینهمه خار روی کاکتوسها تو زمان طولانی انتظاری که داشتن تا کسی پیدا بشه که بغلشون کنه ، بوجود نیومده؟


5 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
ژوئیه 29, 2009 در 3:19 ق.ظ.
فرزاد
مهرنوش جان سلام
ابتدا در باره آنچه گذشت
با تو هم عقيده ام هر اتفاقي چه خوب چه بد براي ما درسي بزرگ دارد و من و تو بايد هشيار باشيم که درس لازم را بگيريم
ما بايد افراد خوب مدرسه زندگي باشيم
اما کاکتوس
دوستي داشتم ميگفت
سخت ترين دب اخلاق ترين و غير قابل نفوذ ترين افراد هميشه يک منفذ و روزنه ويژه براي برقاري ارتباط دارند
فقط بايد مراقب بود بي محابا به آنها نزديک نشد
ژوئیه 29, 2009 در 4:22 ق.ظ.
ماووزه
سلام دوست
يادت باشه كه روح مردم مثل پري دريايي است:يك بالاتنه زيبا و يك دم كوسه!برخورد مردم با ما بستگي به اين داره كه كدوم طرفشون رو بغل كنيم!!!!
ژوئیه 29, 2009 در 6:41 ق.ظ.
nima_ara
اينها هم لازم هستند
تا مقياسي براي اندازه گيري خوبيهاوفهم اوناباشه
اما چه دليلي داره ما به كاكتوس نزديك بشم
فاصله امن روبايد رعايت كنيم
چي ؟
اونا مي يان ………..
ژوئیه 29, 2009 در 8:36 ق.ظ.
تورج ناخدا
تلخي ها هميشه از افزون تلخي ها نيايند
گاهي حسرت شيريني ها دور تلخي سازد
و اين قصه خيلي ها است و..
ژوئیه 31, 2009 در 10:27 ق.ظ.
سروش
آخی