
من اینجا بس دلم تنگ است…
و هر سازی
که میبینم بد آهنگ است…
بیا ره توشه برداریم،
و قدم در راه بی بازگشت بگذاریم…
و هر سازی
که میبینم بد آهنگ است…
بیا ره توشه برداریم،
و قدم در راه بی بازگشت بگذاریم…
ببینیم آسمان هر کجا
آیا همین رنگ است؟!…
دست نوشته ها ، دلمشغوليها و يادداشتهاي شخصي مهرنوش محتشمي
| مسافر در پسرک | |
| ناصر رافت در پسرک | |
| پونی در پسرک | |
| منم در دوستم داشته باش | |
| مری در لذت عاشق بودن… شماره… | |
| sam در لذت عاشق بودن… شماره… | |
| ناصر رافت در لذت عاشق بودن… شماره… | |
| من منم در لذت عاشق بودن… شماره… | |
| احمد در تايم تبديل به فا-حشه شدن در اي… | |
| پونی در لذت عاشق بودن… شماره… | |
| سجاد (خلخال ) در عكسهايي خاطره انگيز از گوگوش… | |
| nima_ara در لذت عاشق بودن… شماره… | |
| نعمت الله كاظمي فرام… در لذت عاشق بودن… شماره… | |
| من منم در من روبات نیستم ! | |
| nima_ara در من روبات نیستم ! |

32 comments
Comments feed for this article
ژوئن 20, 2009 در ساعت 6:50 ق.ظ
nima_ara
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
آن همه ناز و تنعم که خزان میفرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد
صبح امید که بد معتکف پرده غیب گو برون آی که کار شب تار آخر شد
آن پریشانی شبهای دراز و غم دل همه در سایه گیسوی نگار آخر شد
باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز قصه غصه که در دولت یار آخر شد
ساقیا لطف نمودی قدحت پرمی باد که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد
در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را شکر کان محنت بیحد و شمار آخر شد
ژوئن 20, 2009 در ساعت 6:51 ق.ظ
nima_ara
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد // زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
آن همه ناز و تنعم که خزان میفرمود // عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل // نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد
صبح امید که بد معتکف پرده غیب // گو برون آی که کار شب تار آخر شد
آن پریشانی شبهای دراز و غم دل // همه در سایه گیسوی نگار آخر شد
باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز // قصه غصه که در دولت یار آخر شد
ساقیا لطف نمودی قدحت پرمی باد // که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد
در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را // شکر کان محنت بیحد و شمار آخر شد
ژوئن 20, 2009 در ساعت 7:13 ق.ظ
خنکای شب
کاش میشد
کاش میشد کوله باری بر می داشتم و راه می افتادم
به همین سادگی به همین سبکی
و می رفتم به سیر دنیا
تا ببینم آیا همه جا آسمان همین رنگ است؟؟
می دانم که ارزشش را دارد ولی من شجاعتش را ندارم
شجاعت رها کردن و جدایی از بیهودگی هایی که فکر می کنم توان رها کردنشان را ندارم….
ژوئن 21, 2009 در ساعت 10:30 ق.ظ
مهرنوش دوپور
گاهی این قدر یک نظر صادقانه و ساده شبیه چیزی هست که مدتها فکرش رو می کردی که وقتی دیگری میگه انگار خودت گفتی. کاملا درک می کنم.به امید سفر.
ژوئن 20, 2009 در ساعت 12:56 ب.ظ
ماووزه
من بسیار این شعر و اهنگ امین الله رشیدی را زمزمه میکنم.اما همه جای دنیا برای ما ایرانیها یکرنگ است محتشم خان
ژوئن 20, 2009 در ساعت 2:45 ب.ظ
نرگس (تنهايي يك مكمل )
سلام
شما توي جشن پرشين بلاگ امسال بودين ؟؟ منو شايد يادتون بياد .. با همسرم در رديف كناري بوديم و من شال سفيد سركرده بودم …
خوشحال مي شم سري به من بزنيد ..
راستش خيلي گشتم تا پيداتون كنم
ژوئن 20, 2009 در ساعت 6:18 ب.ظ
کیا طاهری
فقط اخوان ثالث…
ژوئن 21, 2009 در ساعت 10:36 ق.ظ
مهرنوش دوپور
سلام مهرنوش جان.
امیدوارم خوب باشی.
می خواستم من هم فیلم درباره الی رو به شما پیشنهاد بدم حتی اگه اهل سینما نیستی و … لطفا این فیلم رو ببین هر چند که فیلمی با پایانی تلخه.
مرسی از پیشنهاد کتاب استخوانهای دوست داشتنی.
شاد باشی.
ژوئن 21, 2009 در ساعت 9:04 ب.ظ
مهدي جهانديده
دختر اخمهایش را باز کرد: «سر مهریه حرفم یکی است. به سال تولدم سکه میخواهم چون اعتبارم است، ولی خودتان فکر میکنید اگر ما بیاییم پیش شما مشکلمان حل است؟ هر دو دانشجو هستیم شما هم چهار بچه دیگر در خانه دارید که محصلاند. فضا میخواهند برای درسخواندن. یک طبقه شما هستید، یک طبقه هم دست ما. نه ما میتوانیم به درس و زندگیمان برسیم، نه بچههای شما. اصلا چهطور است بیاییم خانه پدرم؟ واحد مستقل دارد!»
سکوت سنگینی نشست وسط جمع.
پسر بلند شد. «من داماد سرخانه نمیشوم!»
ژوئن 22, 2009 در ساعت 7:18 ق.ظ
Calabros
حال داشتی اینو بخون. امیدوارم آخرین پست سیاسی روزهای اخیرم باشه. از نوشتن چند مطلب سیاسی پشت سر هم اصلا خوشم نمیاد.
http://calabros.wordpress.com/2009/06/22/millions_of_dehaties/
ژوئن 22, 2009 در ساعت 6:03 ب.ظ
zolaledez
توی هر خداحافظی یه امیدی نهفته اس
امید ِ سلام
-اگه همدیگه رو دوست داشته باشیم-
سرفراز باشی میهن من
ژوئن 23, 2009 در ساعت 5:23 ق.ظ
پونی
آسمان عراق هم از اینجا آبی تر است ….
ژوئن 24, 2009 در ساعت 7:07 ق.ظ
nima_ara
سفرت به خیر ! اما تو دوستی خدا را
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
ژوئن 25, 2009 در ساعت 5:56 ق.ظ
علی محتشمی
سلام

خدا حافظ همه ما باشه برای همیشه
حتی شما دوست عزیز
خداحافظ
ژوئن 25, 2009 در ساعت 1:08 ب.ظ
gilda
گاهی رفتن تنها چاره می شود به امید داشتن روزی بهتر.
ژوئن 26, 2009 در ساعت 12:02 ب.ظ
پدرام
………
ژوئن 27, 2009 در ساعت 5:32 ق.ظ
nima_ara
سفرت به خیر ! اما تو دوستی خدا را
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
ژوئن 27, 2009 در ساعت 8:26 ق.ظ
ماووزه
سلام استاد
واقعا رفتي و ديگه نميخواي بنويسي؟
هرروز به بلاگت سر ميزنم و نا اميد و سر خالي بر ميگردم.بنويس مهرنوش خان.منتظريم
ژوئن 27, 2009 در ساعت 4:10 ب.ظ
Calabros
کدوم گوری رفتی باز؟
ژوئن 28, 2009 در ساعت 4:28 ق.ظ
آدم کوچولو
جویای راه خویش باش از این سان که منم
در تکاپوی انسان شدن
در میان راه دیدار می کنیم حقیقت را
آزادی را
خود را
در میان راه می بالد و به بار می نشیند
دوستی ای که توانمان می دهد
تا برای دیگران مأمنی باشیم و یاوری
این است راه ما
تو و من
…
ژوئن 29, 2009 در ساعت 9:56 ق.ظ
درســــااااا
اتفاقی آنشا شدم و پست های دو سال پیشت را خواندم آمدم که جدیبد ها را بخوانم رفته بودی!
ژوئن 30, 2009 در ساعت 8:05 ق.ظ
Calabros
دوست ندارم با من تماس بگیری.. به هر طریق ممکن. خیلی خواسته پیچیده ایه؟
ژوئن 30, 2009 در ساعت 2:44 ب.ظ
nima_ara
به اميدسلامي دوباره
جولای 3, 2009 در ساعت 5:03 ب.ظ
هادی علی پناه
گشتیم دور دنیا را
دیدم آسمان را
و رنگی نیافتیم
آسمان چه رنگیست؟!!!!!!!!!!
عالی
جولای 7, 2009 در ساعت 5:03 ق.ظ
ماووزه
سلام مهرنوش خان/جان ناشناس
ميخاستم همون حرفهاي كامنت قبليمو تكرار كنم.اما ديدم شرط عقل اينه كه برات آرزوي موفقيت بكنم در هر جا هستي.من فعلا مينويسم.اگر بزرگواري بكني و بمن سر بزني ،خوشحال خواهم شد
شادزي
جولای 8, 2009 در ساعت 1:52 ب.ظ
یاسمن
هر آشنايي تازه اندوهي تازه است و هر سلام سراغاز دردناك يك خداحافظي…
جولای 13, 2009 در ساعت 5:35 ق.ظ
حمید رضا اکبری شروه
سلام گمت کرده ام
جولای 20, 2009 در ساعت 7:54 ق.ظ
فرید صلواتی
فرزندم من هفتاد سال است که نماز می خوانم
روی پیشانیم حتی به اندازه یک نخود جای مهر نیست ،
چگونه شما با این سن کمت روی پیشانیت جای مهر حک شده ؟
جولای 22, 2009 در ساعت 2:25 ب.ظ
ارسلان
بیشک آسمان او که دلش خوشتر است آبی تر است ، بیشک آنجا که آزادی و امید هست هوا خنکتر است ، بیشک آنجا زندگی در حقیقتش متبلور خواهد شد. بیشک آنجا اسمانش رنگی تر است.
جولای 22, 2009 در ساعت 7:32 ب.ظ
میثم
لطفن دوباره سلام کن خانم محتشمی
من یه متن نوشتم به اسم ” خدایا بغل ام کن”
خیلی دوست که شخص شما اونو بخونید و نظر کوتاهی بدید. اگه هم وقت نکردید فقط بخونیدش. شاد باشید.
جولای 24, 2009 در ساعت 11:40 ق.ظ
پانیذ
دو دستم را
که به سوی تو دراز است
رها کن!
من را که نمی توانی بالا بکشی
می ترسم
خودت هم به زمین بیفتی!!!
سلام من از وبلاگ بچه های باحالم.
من مدیر وبلاگم.
سایتت خیلی زیباست.هم مطالبش قشنگه هم خودش قشنگه.
اگه موافقی تبادل لینک کنیم منو با نام •*.ღ.•*.paza•*.ღ.•*.
بزار بعد بیا بگو تا منم شما رو با چه نامی بزارم منتظرت هستما.
[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
[لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند]
http://www.s-p-m-a.blogfa.com
بهتره توضیحی ندم و خودتون سر بزنید.یه مطالب و عکسای قشنگی داره جذاب ترین مطالب مثل لیلی و مجنون ایمیلی که شعر طنزه.یا عکس نقاشی روی ماشین خاکی که خیلی هنریه.
[گل][گل][چشمک]
[بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه]
[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
آگوست 3, 2009 در ساعت 4:50 ب.ظ
مسافر
من روح سرگردانی هستم که قرنها پیش مرده ام و دوباره به زمین برگشته ام و در ناکجا آباد زمین به دنبال آرزوهای فرو خفته خویش می گردم قرنها ست که آسمان برای ما همین رنگ است