
مدتهابود که رمانی نخوانده بودم که نشود تا انتها آن را زمین گذاشت ، مخصوصا وقتی داستان از زبان دختر نوجوانی که به قتل رسیده روایت شود . در واقع راوی داستان روح آن دخترک است که هنوز تعلقاتش به زمین را حفظ کرده و به نوعی پیگیر کارهای قاتل خود هم هست و لحن معصومانه اش در تعریف ماجرا بسیار گیراست .
نویسنده کتاب خانم آلیس زیبولد و مترجم کتاب خانم فریده اشرفی از انتشارات مروارید است و یکی از زیبا ترین جملات تقدیم را دارد :
به آنکه رنگ چشمانش و گرمای وجودش حسرت ابدی من شد


10 comments
Comments feed for this article
ژوئن 18, 2009 روی 10:51 ق.ظ
nima_ara
دستانم كوتاه
دست نيافتني هايم بلند
ژوئن 18, 2009 روی 11:46 ق.ظ
nima_ara
دستانم كوتاه
آرزوهاي برباددفته ام بلند
ژوئن 18, 2009 روی 5:15 ب.ظ
پونی
آه
ژوئن 19, 2009 روی 2:38 ق.ظ
محسن
سلام جالب بود موفق باشی …..منتظرم
سلام جالب بود موفق باشی …..منتظرم
سلام جالب بود موفق باشی …..منتظرم
ژوئن 19, 2009 روی 3:18 ق.ظ
Someone
Mamnoon az rahnamayi. Ketab ro tahiye kardam, khandam va lezzat bordam. Albate versione engilisi ro gereftam.
ژوئن 20, 2009 روی 1:05 ب.ظ
سوگند
سلام
مرسی
مطمئنا کتاب خیلی قشنگی هست
ژوئن 21, 2009 روی 10:16 ق.ظ
sakineh
آرزو میکنم هیچ انسانی طعم تلخ حسرت رو نچشه
ژوئن 30, 2009 روی 4:08 ق.ظ
dvs
salam khili khob bod moafagh bashi ageh dost dashti bia be web man
ya haghe
جولای 3, 2009 روی 6:21 ق.ظ
غزال
سلام لینکتون کردم
جولای 14, 2009 روی 6:26 ق.ظ
مهرنوش دوپور
سلام مهرنوش جان این کتاب خیلی زیباست.
خیلی ملموسه.
نمی دونم چرا منو یاد درباره الی میندازه.
شاید به خاطر اینکه یه نه نگفتن به جا از همون اول می تونه یه داستان با پایان تلخ نداشته باشه.
هر چند که تو این کتاب پر از کشش های عاطفی و روابط انسانی لطیف هم هست.
من هنوزم یه خواهش دارم.
با توجه به تخصص شما و شناخت مختصری که از روحیات شما دارم خواهش می کنه یه مشاور خوب به من معرفی کنی.
شاد باشی.