
همه جا را پر کرده است . بی اعتمادی و بدبینی. . انگار هاله ای از غبار و تیرگی بر مردمان سایه افکنده .
پر شده ایم از دروغ . آنقدر دروغ می شنویم که در آخر نمی فهمیم که اصلا راستی هم وجود داشته است ؟
روزهای بدی را می گذرانم . بیماری ویروسی و بدن درد شدید از یک طرف، سرگیجه دائم و فشار پایین از طرف دیگر ، و استرس انتخابات و برنامه های آن که ناخوداگاه آدم را زیر فشار می گذارد .
روزشماری می کنم که تمام شود این روزهای سخت و دوباره بلند شوم . و همه چیز آرام شود .


5 comments
Comments feed for this article
ژوئن 9, 2009 روی 7:27 ق.ظ
ناشناس
این روزهای سخت تمام می شود.
اماسختی دیگری درپیش است
وآرامش ؟!هیهات
ژوئن 10, 2009 روی 4:17 ق.ظ
da
سلام
خانومی
چرا اینقدر بی روح مطالبت را نوشته ای انگار نوعی اعتراض است بهتره کمی هم سبز باشی
ژوئن 10, 2009 روی 9:45 ق.ظ
پونی
این نیز بگذرد…
ژوئن 12, 2009 روی 6:33 ب.ظ
یاسمن
چرا كامنت دوني بالا رو بستي؟
ژوئن 22, 2009 روی 10:50 ق.ظ
کاتالیزگر
آنکه می گفت : “قلب پر احساسش از احساس سرشار است.”
کو؟ کجا رفته است؟
اکنون با کدامین سفره ی رنگین و پر بار است؟
دست هایش را این بار با چه کس قسمت خواهد کرد؟
وز پی دزدیدن عشق کدامین قلب بیمار است؟!!!
او به حق امروز نمی داند سایه اش کابوس وحشت آور این چشم بیدار است!