
گاهی دلم می خواهد که با یک اسلحه اتوماتیک به رختخواب بروم و هر لحظه ای که کابوسی به من نزدیک میشود با قدرت و بی رحمی تمام به سمتش شلیک کنم تا بلکه بتوانم بعد از مدتی خون و خونریزی یک خواب راحت داشته باشم . از اینهمه کابوس دیدن خسته شدم مخصوصا حالا که نوع انتخاباتی هم به آن اضافه شده
پ.ن: وبلاگ سفرنامه هایم نیز با گنجشکهای عوارضی قم به روز شد !


5 comments
Comments feed for this article
ژوئن 7, 2009 روی 7:13 ق.ظ
hossein
من كابوسهايم را دوست دارم.نه فقط چون جزيي از من هستند بلكه چون ترسهايم را تخليه ميكنند و كمكم ميكنند تا شجاعانه به زندگي برگردم.نيز روياي بعد از كابوس، شيرينتر است!
ژوئن 7, 2009 روی 7:15 ق.ظ
ماووزه
من كابوسهايم را دوست دارم.نه فقط چون جزيي از من هستند بلكه چون ترسهايم را تخليه ميكنند و كمكم ميكنند تا شجاعانه به زندگي برگردم.نيز روياي بعد از كابوس، شيرينتر است!
راستي اين عكسهاي زيبا را از كجا مياري؟
واقعا قشنگن؟ مرسی ! فقط از سرچ کردن ! جای خاصی نیست
ژوئن 7, 2009 روی 11:20 ق.ظ
nima_ara
چند روزه کابوس می بینم
ژوئن 8, 2009 روی 5:01 ب.ظ
علی
عجب وبلاگی دست و پا کردی ماشاُالله !
اگر می شود من را لینک کنید
تبادل لینک
ژوئن 8, 2009 روی 8:12 ب.ظ
مهدي جهانديده
هر چند می دانم زنده از دنیا خارج نمیشم اما بازم زندگی را خیلی جدی می گیرم