
کسی دوستم ندارد
وقتی عصیان می کنم
وقتی دیگر نمی خواهم همان دختر تکراری روزمرگی ها باشم
وقتی دنیاهای خطرناک تازه را بادلهره ای شیرین تجربه می کنم
وقتی راههای نرفته را میروم
وقتی دلواپس ترسهایم نیستم
وقتی بی پروا به دل حوادث می زنم و با اشتیاق تجربه شان می کنم
کسی دوستم ندارد
وقتی حیوان خانگی ام ببر می شود
و تفریح ساده ام تخته نرد
وسفر دیگر برایم یک اتفاق برنامه ریزی شده نیست
و هر لحظه ممکن است بروم
بی چمدان
و بی دغدغه دزدان در راه
کسی دوستم ندارد
وقتی متعهد نمیشوم که دوست بدارم
وقتی عشق برایم اتفاقی شیرین است و شاید برای یک لحظه
وقتی غریبه ها را هم از لبخندم سرشار می کنم
می دانم کسی دوستم ندارد
اما
من ، این خود بی آلایش و تزویرم را
از هر چیز دیگر در این دنیا بیشتر دوست دارم
مهرنوش محتشمی
1388/2/5


9 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
آوریل 28, 2009 در 6:01 ق.ظ.
پونی
تو که اینقدر سفر سفر میکنی
بقول معروف چرا اینجا نمیایی؟
طرفای ما؟
دعوت کردید و نیومدم ؟؟؟
آوریل 28, 2009 در 6:24 ق.ظ.
nima_ara
چرامن ياد ماهي سياه كوچولو افتادم ؟!
به خاطر سفرش ؟
به خاطر سنت شكني هاش ؟
به خاطر نگراني خونواده اش ؟
به خاطر تفاوت درنگرش به زندگي؟
واقعن به خاطرچي ؟
آوریل 28, 2009 در 3:41 ب.ظ.
نعمت الله كاظمي فرامرزي
در شگفتم از اين تغيير نگرشت به دنيا و خوشحالم از اينكه اين دنياي جديد تو را شاعري مي سازد، بس توانا! اما مي دانم تو هرگز آن دختر ي نيستي كه كسي دوستش ندارد و حيوان خانگي اش ببر باشد، كه اگر اين گونه بود، نبود پريوشي!
منتظر ديگر آثار شاعرانه ات هستم : از زايمان در آب تا شعرهاي سياه نو!
آوریل 28, 2009 در 6:26 ب.ظ.
ناصر رافت
سلام
تو هر چی که باشی ما دوستت داریم حتی با ببر.
موفق باشی.
آوریل 29, 2009 در 5:02 ق.ظ.
mawouzet
بعضي ها عصيان كه مي كنند خلاف كوچكشان قتل .و نوشيدن عرق با سطل ميشود.بعضي هنجار شكن ميشوند و بعضي ساختار شكن .من اين ساختار شكني جزيي از وجودم شده براي هر روز زندگي.تا حدي عصيانگر بودن لازم است.حتي قصاب لز بره عصيانگر مي هراسد!
آوریل 29, 2009 در 5:35 ق.ظ.
مریم
عالی بود مثل همیشه
آوریل 29, 2009 در 6:43 ق.ظ.
تورج ناخدا
حالا اگر حدودِ حرمت تو را
پایی دراز داشته ام
پیشانی بلند عاطفه ات را می بوسم
که در من جز عشق
گناهی گمان نخواهی برد
که اینهمه را، تنها و تنها
از بلوغ بغضهای تو وُ
از بارش باران
بـَلد شده ام
آوریل 29, 2009 در 7:52 ق.ظ.
Farzad Zamani
ببر!!!
آوریل 30, 2009 در 5:57 ق.ظ.
ماووزه
شاید حواست نباشه واسه کامنت نوشتن ATP میسوزونم و فکرمیکنم.واسه هر کلمه اش کلی بالا پایین میکنم.الکی یه عشقولانه در نمیکنم که پاکش کنی و بیخیال بشی!