
می روم و عاشقانه هایش را می خوانم… و خدا را شکر می کنم که در این دنیای پر از خشونت و تلخی ، هنوز کسانی هستند که از عشق می نویسند و می خواهند عاشق بمانند و …
هر چند که متهم می شوند به مهر طلبی و غیره ولی آنها همچنان سرسختانه می کوشد تا عاشق بماند و با هیچ کاری ، هیچ نفرتی را هدیه نگیرد و قلب خود ر ا عاشق نگهدارد و …
حسرت برانگیز است اینهمه تلاش برای عاشق بودنش
در این روزهایی که هوا ابریست و دل من هم ،خواندن نامه عاشقانه اش به معشوقی که عاقبت او را یافته است ،شادم کرد و آنقدر برای این آشنای قدیمم خوشحال شدم که برای لحظاتی همه اندوهم را فراموش کردم و از ته دل برایشان روزهایی سرشار از شکوه عاشقی آرزو کردم .
همیشه عاشق بمانید!


7 comments
Comments feed for this article
آوریل 13, 2009 در 7:11 ق.ظ
parisa
تو اگر لب تر کنی
دیر یا زود
بارانی ام را می پوشم
و به دیدن باران های تمام روزهای هفته از سال نیامده می روم
به خاطر تو ، مخاطب
دیر یا زود
آسمان را جواب می کنم ، دریا راخراب
تو فقط لب تر کن
آه ، چه قدر خوبم من در این ساعت خوابیده
چه قدر خوبم
وقتی که می گویی
مراقب دختری که ته ایینه ات شاعر می شود باش
چه قدر خوبم
وقتی که هر چند بی بروز ، بی واژه ، بی اتفاق
اما هستی
سبز و ساده و آرام
می نشینی و از خورشید عریان دوشنبه ها حرف می زنی
که ترس از سفر کبودش می کند
و از هلال ماهی
که در ایینه ام کاشته ام
و ناشنیده می دانی
هر سال زمستان پر از عطر بابونه می شود
نگاهم می کنی
دهانم طعم آبی می گیرد
نگاهم می کنی
آسمان بنفش می شود
بنفشه می بارد
دریا طعم نارنج می گیرد
نارنجی می شود
نگاهم می کنی
ساعت بیدار می شود
عقربه ها راه می افتند
به هشتاد می رسند
نگاه تو روی نت سی قفل می کند
نگاه من کلید سل می شود
قفل را باز می کند
آه ، چه قدر خوبم
وقتی که بی بروز ، بی واژه ، بی اتفاق
اما هستی
چقدر زیبا بود آشنا
ممنون
آوریل 13, 2009 در 7:12 ق.ظ
تورج عاطف
و عشق اگر عشق باشد زمان مقوله بي معني است
و من مي دانستم كه تنها مهربان عاشقانه دلي است كه قصه عشق را اين گونه مي شنود
سپاس
آوریل 13, 2009 در 9:20 ق.ظ
مهدي جهانديده
«كربلايي رحيم با وجود اينكه علاقه زيادي به جمع آوري عكس هایي خاص دارد اما خودش ترجيح مي دهد كمتر جلوي دوربين عكاسي قرار بگيرد و شايد به همين خاطر باشد كه هيچ عكسي از خودش در مغازه با همان محل كلكسيون اش به چشم نمي خورد . »
بخشی از پست امروز سلام همشهری و مصاحبه با پیرمردی که در هفتاد سالگی عکاس شد
آوریل 13, 2009 در 9:29 ق.ظ
پونی
خواندم
عجب کشفی کرده ای
آوریل 13, 2009 در 7:32 ب.ظ
یه دوست
سلام نازنین
کسانی هستند که با ما صحبت می کنندوما به آنها گوش نمی دهیم.
کسانی هستند که مارا آزار میدهندوچراحت ماندگاری باقی نمی گذارند.
اما کسانی هم هستند که تنها سرراه زندگی ما قرار می گیرندو مهرو نشانشانرا برای همیشه برما می گذارند.
گذشت زمان بر آنها که منتظر می مانندکند.
بر آنها که می هراسند بسیار تند.
بر آنها که زانوی غم در بغل می گیرند بسیار طولانی وبر آنها که به سر خوشی می گذرانند بسیار کوتاه است.
اما:بر آنها که عشق می ورزند زمان را آغازو پایانی نیست.
پس همیشه عاشق باش تا زنده بمانی وبه همه عاشقان واقعی درود بفرست.
آوریل 14, 2009 در 4:48 ق.ظ
ح نقاشي
سلام
شماره تماس رو براتون ايميل كردم
شاد باشيد
آوریل 14, 2009 در 9:01 ق.ظ
مریم
سلام مهرنوش خوبم
اتفاقی به سایتت رسیدم خیلی خوشم اومد مرسی به خاطر مطالب قشنگت بعد از مدتها سرک کشیدن به این و آون وبلاگ یه جا موندم تا مطلبهاشو بخونم من لینکت کردم شرط ادب است که بهتون اطلاع بدم اکه بگی نه دیلیتت می کنم اکه بری آره ممنون میشمم – بازم مرسی .