شما در حال مرور بایگانی ماهانهٔ مارس 2009 هستید.

نمی دونم چرا نوشتنم نمیاد ؟!هر کار که می کنم چیزی به ذهنم نمی رسه ؟ نه اینکه چیزی برای نوشتن نداشته باشم
برعکس ! خیلی چیزها هست که دوست دارم درباره شان بنویسم اما چون اولین پست سال جدیدم است فکر می کنم که باید یک چیز خاص باشد و متفاوت . اولین پست سال برایم مهم است . معمولا اهمیت زیادی دارد که شروع چگونه باشد .شروع ها برایم همیشه مهم بوده . اولین روز هفته ، اولین روز ماه ، اولین روز بعد از تولد ،اولین خرید ،اولین دوستی ،اولین سفر ،اولین تبریک برای کاری که انجام داده ام ،اولین زنگی که در سال جدید به من زده شد ، اولین کسی که داستانم را خواند ، اولین پولی که در آوردم ،اولین دوستی که به او اعتماد کردم ، اولین ایمیلی که برایم امد ،اولین باری که صدایم را از رادیو شنیدم ، اولین عیدی که گرفتم ،اولین کسی که تشویقم کرد و …
اولین ها برای من یک نشانه است . نشانه ای که انرژی اش تا پایان آن راه با من می ماند . و اولین پست سال جدیدم …شاید فقط سلامی باشد به همه کسانی که نوشته های من را می خوانند و ندیده و نشناخته دوستشان دارم .

خنده داره که من هنوز گاهی اوقات زیر نوشته هام تاریخ 86 را میزنم و حالا شده 87 ! به سالی که دیگه ساعتهای آخرشه وقتی نگاه می کنم می بینم که در کل راضیم . هر چند که همه سال یک طرف و اسفند ماه یک طرف ! چون بقدری کارداشتم که برام به اندازه یک سال گذشت ! و نتیجه اش این شد که همه کار کردم جز خانه تکانی ! ولی امروز دنبال هفت سین رفتم و چیدم . به قول قدیمیا مگه میشه ایرانی باشی و سفره هفت سین نچینی !
امسال یعنی 1387 خیلی بالا و پایین شدم و کلی تغییر کردم و چیزای جدیدی را تجربه کردم و با آدمهای زیادی آشنا شدم ونگاهم به خیلی از مسائل عوض شد و…
طولانی میشه اگه بخوام بنویسم که چه چیزهایی را از سر گذروندم اما به هر حال امیدوارم که سال آینده بسیار فعالتر وپر کارتر و پر تلاشتر و با دستاوردهای بیشتر باشه . هم برای خودم و هم برای همه شما دوستانی که دوستتون دارم و یه جای مخصوص توی زندگیم دارید . به شما دوستان مجازی نمی گم چون بهم ثابت شده که از خیلی از آدمای اطرافم حقیقی تر و مهربونتر و گاهی اوقات نزدیکتر هستید .
سال1388 بر همه ایرانیان سربلند ،سر شار از سعادت و سرمستی !!!

خیلی کوچولو بودند . با رنگهایی تندو جذاب . نیمه شب بود ولی مغازه باز و صاحبش خوش رو و من سرحال . کلی حرف زدیم از ماهی ها از عید از فروش کم امسال و ..
ازش اجازه گرفتم و از ماهی هاش عکس گرفتم . واقعا خوشگل نیستند ؟

هی دم از شهامت می زند . متهور است و می تواند در کمتر از چشم بر هم زدنی همه چیز را نابود کند و ادمها را از خودش متنفر سازد . می گوید شهامت دارد و متهمت می کند به ترسو بودن.می گوید دو راه بیشتر نداری یا تسلیم شوی و یا بجنگی و تا آخرین دم مبارزه کنی. .
دوست دارم به جای من بود . دقیقا به جای من . آن وقت می توانست به همه دستاوردهای زندگی اش و آدمهایی که به او دل بسته اند بی اعتنا باشد ؟ می توانست پشت کند و همه چیز را ویران کند ؟ گاهی فکر می کنم که شاید علت جسارتش این است که چیزی ندارد و نخواسته است که داشته باشد . برای همین اینقدر برایش پشت پا زدن ساده است
شاید فقط توهم شهامت دارد!!!

نگاهت را دیدم
برای اولین بار
نگاهی که از دیدنش سیر نمی شدم
نگاهی که آتشم می زد
نگاهی که فرار از جذبه اش ممکن نبود
اسیرش شده بودم بی اینکه بدانم
گرفتارش شده بودم بی اینکه بخواهم
نگاهی غرق در سکوت وفریادها
نگاهی سرکشیده از ورای مرز و حریمها
نگاهی مستانه و رها
نگاهی فریبا و گیرا
ونگاهی پرشکوه و نامیرا
87/12/26
مهرنوش محتشمی


آخرين نظرات