
وقتی ببخشی ، همه را مخصوصا خودت را ، آن زمان است که احساس می کنی آرام شده ای . دیگر به خودت نمی پیچی و به خودت زخم نمی زنی . می دانی که چیزهای زیادی خارج از کنترل تو هست که نمی توانی مهارشان کنی . اصلا لذت زندگی به همین است که نتوانی و در مقابل موقعیتهای غیر منتظره قرار بگیری و هنر اینجاست که بدون قضاوت در حوادث فقط آنها را تجربه کنی و حتی با غیر متعارف ترینهایشان ، شاد هم بشوی .
وقتی خودت را مقصر هر رخدادی ندیدی ، آرامش و پس از آن شادی مهمان دلت می شود و شاید حتی توانستی که با دوستی درباره شان حرف بزنی و شادمانه بخندی به این بازیهای روزگار و مردمان عجیب و رفتارهای غریبشان !!!


7 comments
Comments feed for this article
فوریه 15, 2009 روی 6:53 ق.ظ
DESERTER
من از این کارا بلد نیستم
فوریه 15, 2009 روی 9:26 ق.ظ
تورج عاطف
آري بايد بخشيد و نخستين بخشش بايد بخشيدن خودمان باشد
اين حس عشق به خود را بايد جاي احساس ملامت كرد
بايد خنديد بايد خنديد و تنها عشق ورزيد
فوریه 15, 2009 روی 11:58 ق.ظ
حسيني
سلام دوست عزيز پر مشغله
از اين بابت گفتم اين سوال از شما بعيده كه شما داريد جامعه اي رو مطالعه مي كنيد كه عالم اجتماعي نيستند و اغلب جزءعوامند . در ضمن حتما با مفاهيمي چون نسبيت فرهنگي آشنايي داريد . قلمت سبز و مستدام و ذهنت خاكستري مباد .
گهگاهي يادي از ماكني خوشحال مي شويم .
فوریه 15, 2009 روی 1:16 ب.ظ
یاسمن
بخشش به ادم ارامش ميده هم به روح هم به جسم…
مهرنوش جان ممنون كه وبلاگمو ميخوني منم همين الان لينكت ميكنم تا نوشته هاي خوبتو از دست ندم. اما در مورد سوالي كه كردي. نه من ان جي او ندارم. من يه معلمم. توي مدرسه مون تعدادي خانواده داشتيم و داريم كه بي بضاعت هستن من در قالب اتفاقات روزمره در مورد اون خانواده ها و مشكلاتشون مينوشتم و مينويسم . راستش براي خودم هم جالبه … در طي چند سال گذشته با نوشته هام تونستم خيلي از مشكلاتشونو حل كنم. براي يكي خونه جور شد براي يكي جهاز براي يكي سيسموني يكي خرج عمل قلب بچه اش جور شد يكي مخارج شيمي درماني فرزندش و خلاصه اينجوري از سراسر دنيا دوستايي پيدا كردم كه خيلي هاشونو فقط از طريق ايميل باهاشون در ارتباطم بعضي هاشون مثل نويسنده قهوه تلخ از چين اومدن ايران خونه مون و با هم رفتيم خونه خانواده مورد نظرشون. بعضي مثل مرجان دختري از كوير كه كاناداست فقط تلفني در ارتباطيم و كمك مالي ميكنه. اينموريكس و كاوه وبلاگ روزمرگي رو ديدم و كمك هم ميكنند. پيشول خان رو نديدم اما تلفني حرف زديم و كمك ميكننند . ساروي كيجا و ويولت رو تو جشن پرشسن بلاگ ديدم و… خلاصه بعضي هم مثل همين اقا ابراهيمي كه تو وبلاگم نوشتم براي اطمينان خاطر شماره محل كارمو گرفتن و در موردم تحقيق كرد و بعد كمك كرد. خيلي ها هم نشناخته كمك كردند مثل اقايي كه يه ميليون خرج عمل دادند يا خانواده اي كه يه نفر رو كه امين خودشون بود فرستادن با هم رفتيم ديدن يه خانواده و هفت ميليون تومن پول براي اجاره كردن خونه كمكشون كردن… از طريق وبلاگم با زهرا ثمره دختر اقاي ثمره مشاور ارشد رييس جمهور دوست شدم و از طريق زهرا تونستم صدها نامه به رياست جمهوري بفرستم از تقاضاي وام شده تا مشكلات ديگه… و اين شد كه الان ميبيني خلاصه اينجوري شد كه بهترينها از سرتاسر دنيا شدن دوستانم. در واقع فرشته ها رو گلچين كردم. . البته اينها خلاصه اي از اتفاقات بود تا متوجه بشي …
فوریه 15, 2009 روی 2:38 ب.ظ
حمید رضا اکبری شروه
با داستانی به روز شدم
فوریه 16, 2009 روی 7:19 ق.ظ
گیلدا
ببخشش کار بزرگی ست.و برای بار اول شاید سخت.
اما می شود بخشید.با بخشش طراوت بخشید.و همیشه جوان ملند جوان.
سلام
فوریه 16, 2009 روی 8:05 ق.ظ
z.66
به موقع بود.به دلم نشست.
واسم دعا كن.توي بد موقعيت روحي قرار دارم.