شما در حال مرور بایگانی ماهانهٔ ژانویه 2009 هستید.

به وبلاگم مدیونم ! درسته ! مدیون
خیلی لطف ها به من کرده ! خیلی دوستیها برایم به ارمغان آورده ! خیلی غریبه ها را برایم از هر آشنایی نزدیک تر کرده ! خیلی تجربه ها را با استفاده از آن با کمترین هزینه اندوختم و خیلی از رویاهای فراموش شده ام را به خاطر آوردم !
پس اغراق نمی کنم اگر می گویم به وبلاگم و به همه شما دوستانی که به من سر می زنید و مرا مورد لطف خود قرار می دهید ، مدیونم !!!
از این به بعد می خواهم هر روز مطلب بنویسم و حتی اگر شده با یک عکس به روز باشم . پس به ذهن خاکستری هر روز سر بزنید !

زخمیست
فراریست
هر دو بالش شکسته و دارد به سختی نفس می کشد
همه می گویند مردنیست
همه می گویند رفتنیست
حتی خودش
اما
رهایش نمی کنم
تا دستهایم گرم است ، زنده می ماند
نمی گذارم یخ بزند
نه ! رهایش نمی کنم
توی قفس هم نمی گذارمش
میان هرم دستهایم نگهش می دارم
هر وقت که خوب شد ، پرش می دهم
و پر کشیدنش را
در اوج
نظاره خواهم کرد
تا آن زمان برسد
نه!
رهایش نمی کنم
مهرنوش محتشمی
انسانها دو دسته نیاز دارند : نیازهای اولیه یعنی خوراک ؛ پوشاک و مسکن و نیازهای ثانویه که شامل نیاز به احساس آرامش و امنیت و احترام است . اگر کسی در جامعه فعلی ما که در آن رفع نیازهای اولیه نیز با سختی و مشقت صورت میگیرد بخواهد به مفاهیم متعالی انسان دوستی و حتی شهادت و رشادت بیاندیشد ، نباید این کار با آزرده شدن مکرر روحش صورت بگیرد چراکه در آن صورت نتیجه برعکس خواهد گرفت . وقتی هر روز و در هر ساعتی که تلویزیون را روشن کنی با جسد های متلاشی شده و خون و خمپاره مواجه شوی ، بتدریج حساسیت خود را نسبت به فجیع ترین جنایات بشری در جنگها راهم از دست می دهی و دیگر نه تنها قادر به دیدن زیبائیها نیستی بلکه در مقابل زشتیها نیز عکس العملی نداری
وقتی در این پست از آزرده شدن روح اجتماع با دیدن مکرر خون و جسد در جنگ غزه نوشتم و خواستم اینگونه تبلیغات رسانه ای را نقد کنم ، هرگز فکر نمی کردم که با این کار شبیه ابن زیاد شده باشم . این کامنت بدون ایمیل و نام که در آن انسانی را که به دنبال آرامش است را به ابن زیاد تشبیه کرده است را عینا برایتان می گذارم . قضاوت با شما !
سلام.پس به نظر شما اگر سرمان را زير برف كنيم راحت تر زندگي ميكنيم؟ اگر چشمهايمان را به روي جنايات اسراييل و يزيد زمانمان ببنديم ميتوانيم در ارامش زندگي كنيم؟ خيلي تند رفتيد مهربان!! شايد هم شما راست ميگوييد.شما كه به دنبال چيز بدي نيستيد به دنبال ارامشيد.ان كودك اغشته در خون هم روزي به دنبال ارامش بود. پس همچنان سرتان را زير برف كنيد و در ارامشتان غرق باشيد و پوزش ان بيچاره هايي كه اوقات خوش شما را به هم ريختند بپذيريد.
راستي يادم رفت اين را بگويم: رهبرمان فرمودند غزه همان كربلاست.
رهبر را قبول داريد؟ كربلا را ميشناسيد؟ حسين ابن علي را چطور؟ ابن زياد را چطور؟ اين اخري را حتما ميشناسي اخر او هم بدنبال ارامش بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
يا علي
به یاد داشته باش
من می توانم خوب ، بد ،خائن ، وفادار،
فرشتهخو يا شیطانصفت، باشم
من می توانم تو را دوست داشته يا از تو متنفر
باشم،
من می توانم سکوت کنم، نادان و يا دانا باشم،
چرا که من یک انسانم، و اینها صفات انسانى است
و تو هم
به یاد داشته باش، من نباید چیزى باشم که تو
می خواهى ، من را خودم از خودم
ساخته ام، تو را دیگرى باید برایم بسازد
و توهم
به یاد داشته باش، منى که من از خود ساخته ام
آمال من است ، تویى که تو از
من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسانها کیفیت زندگى را تعیین میکند نه
آرزوهایشان و من متعهد نیستم
که چیزى باشم که تو می خواهى و تو هم.
می توانى انتخاب کنى که من را می خواهى یا نه
ولى نمی توانى انتخاب کنى که
از من چه می خواهى ، می توانى دوستم داشته
باشى همین گونه که هستم و من
هم.
می توانى از من متنفر باشى بى هیچ دلیلى و من
هم چرا که ما هر دو
انسانیم.
اين جهان مملو از انسانهاست ، پس این جهان می
تواند هر لحظه مالک احساسى جدید
باشد.
تو نمی توانى برایم به قضاوت بنشینى و حكمي
صادر كني و من هم ، قضاوت و صدور
حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.
دوستانم مرا همین گونه پیدا میکنند و می
ستایند، حسودان از من متنفرند ولى
باز می ستایند، دشمنانم کمر به نابودیم بسته
اند و همچنان می ستایند، چرا که
من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خاهم داشت
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتى رقیبى،
من قابل ستایشم و تو هم.
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد به
خاطر بیاورى که آنهایى که هر
روز می بینى و مراوده می کنى همه انسان هستند
و داراى خصوصیات یک انسان، با
نقابى متفاوت، اما همگى مجوز الخطا.
نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسانها را
از پشت نقابهاى متفاوتشان شناختى،
و یادت باشد که کارى نه چندان راحت است.
قسمتی از دست نوشتهها مهاتما گاندی

یعنی این قدر غیر معمول است که بخواهم در خانه خودم بمانم ؟
همسر محترم به سفر رفته اند و همه زنگ می زنند که بیا پیش ما و تنها نمون ! مامانم حتی ناراحت شد وقتی گفتم که نه می خوام جایی برم و نه کسی پیشم بیاد ! هر چند که من خیلی مودبانه هم گفتم ! ولی دلم نمی خواد جایی برم .واقعا دوست دارم در آرامش باشم و با خودم خلوت کنم . باید به خیلی چیزها فکر کنم . خیلی اتفاقات افتاده که نیاز به تمرکز رویشان دارم و تعمق .
پس تنهاییم را بغل می کنم و در خانه خودم می مانم!



آخرين نظرات