
با وجود هیکل بسیار درشتی که دارد خیلیها او را نمی بینند . شاید چون همیشه در گوشه ای از بقالی محله مان خم شده و در حال بسته بندی کردن چیزهای مختلف است و با کسی حرف نمی زند . ولی من همیشه سلامش می کنم . اوایل سرسری جوابم را می داد ولی بعدها احوالپرسی هم می کرد تا اینکه چند وقتی نبود . و وقتی برگشت خیلی پیرتر شده بود . حالش را که پرسیدم اشک در چشمانش حلقه زد و گفت که قلبش ناگهان درد گرفته و بستری شده و همه آنچه طی سالها زحمت بدست آورده را یک مرتبه تقدیم بیمارستان کرده و عملی سخت داشته و …
او حرف می زد و من دلم می خواست گریه کنم ولی دلداری اش می دادم . برایم نگاه مشتریانی که از گفتگوی ما متعجب بودند وزیر چشمی نگاه می کردند عجیب بود . یعنی جز من هیچ کس دلش برای آقای غول قلب گنجشکی تنگ نشده بود ؟؟؟


5 comments
Comments feed for this article
دسامبر 13, 2008 روی 11:44 ق.ظ
محمد امین عابدین
دیدنی ها کم نیست
من و تو کم دیدیم…
البته این قسمت از ترانه شهیار قنبری که با صدای فرهاد اجرا شده است مخاطبش شما نیستید چرا که شما خوب دیدید.
دسامبر 13, 2008 روی 3:37 ب.ظ
Endless Love
خیلی قشنگ بود، واقعاً تاثیر گذاشت بر این دل سیاهِ دودیه من.
دسامبر 13, 2008 روی 8:47 ب.ظ
ناصر رافت
سلام دوست مهربانم.
بني آدم اعضاي يكديگرند-كه در آفرينش ز يك گوهرند.
چو عضوي بدرد آورد روزگار-دگر عضوها را نماند قرار.
فكر ميكنم هرآنچه كه از انسانيت مي شناسم در همين دو بيت خلاصه شده.
دسامبر 15, 2008 روی 2:40 ب.ظ
پونی
غول های مهربان کم نیستند
اما مردم دنبال نفع مادی هستند تا مهربانی!
دسامبر 18, 2008 روی 7:45 ق.ظ
ماووزه
سلام ببخشید که به علت گرفتاری کمتر کامنت میذارم ولی مرتب بلاگتو میخونم
شادزی