ماجراهای من و کتابم 2

من معنی این حرف را نمی فهمم . اینکه وقتی کسی کاری انجام می دهد باید شیرینی بدهد . به نظر من اگر کسی موفق می شود تا بعد از پشت سر گذاشتن سختی ها و مشکلاتی که در به انجام رساندن هر کاری وجود دارد به نتیجه ای برسد این سایرین هستند که باید تشویق و حمایتش کنند نه اینکه خود فرد تازه دست به جیب هم بشود و شیرینی بدهد .من می فهمم که دادن شیرینی به معنی سهیم کردن سایرین در شادی خود است ولی این هم باید یک قاعده ای داشته باشد

قضیه از این قرار است که من خیلی از کارهایم را در دانشگاه مطرح نمی کنم و فقط گاهی از راهنمایی برخی اساتید بهره مند می شوم وگرنه به همکلاسیها اکثر مواقع چیزی نمی گویم

.

برایم خیلی جالب بود که وقتی اساتید از مقاله ای که چاپ کرده بودم تعریف می کردند هیچ کس نیامد بگوید این چه مقاله ای بود که هر کس آمد از آن تعریف کرد ؟ بده ما ببینیم ؟ ولی در عوض مورد حمله یکی از انها واقع شدم که:

تو مقاله چاپ کردی پس چرا شیرینی نمی دی ؟

من هم در کمال خونسردی گفتم  :

اگر من بخواهم برای هر کاری که می کنم شیرینی بدهم باید هر هفته شیرینی بدم !!

آن خانم سرجایش نشست ولی با سایرین که نمی شود به این صراحت حرف زد . نشده که تا حالا کسی بیاید و بگوید : تبریک می گم که شاگرد اول شدی و یا مقاله ات چاپ شده و یا  کتاب چاپ کردی ،این هدیه برای اینکه خستگی از تنت در بیاید و به این شکل تشویقم کند . بلکه برعکس . همه از آدم متوقع هم می شوند که باید شیرینی بدهی و برخی به شیرینی هم قانع نمی شوند و به دنبال سور و شام و دعوت کردن خودشان به یک مهمانی مفصل هستند !!!