شما در حال مرور بایگانی ماهانهٔ نوامبر 2008 هستید.

ماجراهای من و کتابم 2

من معنی این حرف را نمی فهمم . اینکه وقتی کسی کاری انجام می دهد باید شیرینی بدهد . به نظر من اگر کسی موفق می شود تا بعد از پشت سر گذاشتن سختی ها و مشکلاتی که در به انجام رساندن هر کاری وجود دارد به نتیجه ای برسد این سایرین هستند که باید تشویق و حمایتش کنند نه اینکه خود فرد تازه دست به جیب هم بشود و شیرینی بدهد .من می فهمم که دادن شیرینی به معنی سهیم کردن سایرین در شادی خود است ولی این هم باید یک قاعده ای داشته باشد

قضیه از این قرار است که من خیلی از کارهایم را در دانشگاه مطرح نمی کنم و فقط گاهی از راهنمایی برخی اساتید بهره مند می شوم وگرنه به همکلاسیها اکثر مواقع چیزی نمی گویم

.

برایم خیلی جالب بود که وقتی اساتید از مقاله ای که چاپ کرده بودم تعریف می کردند هیچ کس نیامد بگوید این چه مقاله ای بود که هر کس آمد از آن تعریف کرد ؟ بده ما ببینیم ؟ ولی در عوض مورد حمله یکی از انها واقع شدم که:

تو مقاله چاپ کردی پس چرا شیرینی نمی دی ؟

من هم در کمال خونسردی گفتم  :

اگر من بخواهم برای هر کاری که می کنم شیرینی بدهم باید هر هفته شیرینی بدم !!

آن خانم سرجایش نشست ولی با سایرین که نمی شود به این صراحت حرف زد . نشده که تا حالا کسی بیاید و بگوید : تبریک می گم که شاگرد اول شدی و یا مقاله ات چاپ شده و یا  کتاب چاپ کردی ،این هدیه برای اینکه خستگی از تنت در بیاید و به این شکل تشویقم کند . بلکه برعکس . همه از آدم متوقع هم می شوند که باید شیرینی بدهی و برخی به شیرینی هم قانع نمی شوند و به دنبال سور و شام و دعوت کردن خودشان به یک مهمانی مفصل هستند !!!

ماجرای من و کفشم

این را از صمیم قلب می گویم که خوش به حال مردها . اگر مجلسی که دعوت دارند خیلی مهم باشد ، لطف می کنند و کت و شلوار می پوشند و نهایتا یک کراوات هم می زنند . ولی طفلک خانمها. از وقتی که می شنوند که دعوت دارند عزا می گیرند که چه بپوشند و چه آرایشگاهی بروند و چه طور کیف و کفششان را ست کنند و تازه هزینه سرسام آور اینها را از کجا تامین کنند .

و دردناکتر از همه اینها وقتیست که مشغله زیادی هم داشته باشی و فرصت دنبال این کارها رفتن را هم نداشته باشی و شب که خسته و کوفته از سرکار بر می گردی تازه باید راه بیفتی و در مغازه ها در به در پیدا کردن یک کفش کهربایی رنگ باشی و…

پ.ن : آخه یک نفر نیست به من بگه اینهمه رنگ ! تو چرا کهربائی را انتخاب کردی ؟

written_hand

کوچک که بودم دو تا آرزو داشتم :یکی اینکه بزرگ بشم و خواننده بشم و دیگه اینکه بتونم بنویسم و رمانی هزار صفحه ای بنویسم . لازم به گفتن نیست که علاقه ای که توسط خانواده تقویت شد آواز خواندنم نبود هر چند که هنوز هم گاهی اوقت برای خودم می خوانم ولی عشق به کتاب و کتاب خوانی ام بیشتر مورد توجه قرار گرفت و مادرم صبورانه به من خواندن را آموخت طوری که در 5 سالگی من هم می خوانم و هم می نوشتم و از آن روز تا حالا هرگز نه از خواندن سیر شده ام و نه از نوشتن

ولی نوشته هایم فرق کرده . حالا دیگر هدف دار تر شده ام و به کلماتم بیشتر اهمیت می دهم و هنوز گاهگاهی دلنوشته هایم آهنگین می شود و…

ماجرای نوشتن این کتاب هم تحقیق دانشجویی بود که برای مقطع کارشناسی ارشد بصورت کنفرانس هم ارائه شد و و قتی با استقبال دانشجویان از این سوژه روبرو شدم به فکر افتادم که ان را به شکل کتاب در آورم و البته کار خیلی خیلی سختی بود چون موضوع در ایران بسیار تازه بود و هیچ کتاب مرجع فارسی در اختیار نداشتم و تازه بعد از پیدا کردن ناشری که حاضر شود به یک نفر تازه کار اعتماد کند تیغ سانسور بسیار اذیتم کرد و در نهایت بسیاری از عکسهایم حذف شد و یا با فتوشاپ تغییر یافت اما بالاخره شد آنچه که باید می شد . این کتاب نوشتن فکر می کنم به من خیلی سوژه برای نوشتن در وبلاگم بدهد چرا که عکس العمل ها خیلی متنوع بود و می شود بسیاری از انها را تحلیل کرد . پس منتظر نوشته های ماجراهای من و کتابم باشید .

پ.ن 1: از لطف همه دوستانی که تبریک گفتند سپاسگذارم . از انرژی که به من می دهید ،ممنونم

پ.ن2:‌‌برای خرید تلفنی می توانید با این شماره تماس بگیرید66973461

پ.ن3: برای خرید اینترنتی اینجا را کلیک کنید

زایمان در آب

خوشحالی من اندازه ای ندارد . بالاخره اولین کتابم چاپ شد . خیلی منتظرش بودم و نمی تونم احساسم را از دیدنش توصیف کنم . کتاب درباره زایمان در آب است که شیوه ای نوین در زایمان طبیعی با حداقل درد و بدون عوارض می باشد . تا جایی که می دونم تا به حال کتابی در این باره در ایران چاپ نشده و امیدوارم که تونسته باشم کتابی مفید ارائه کرده باشم .

باید یک تشکر جانانه کنم از دوستی که لحظه به لحظه همراهیم کرد و کسی که در یک لحظه بحرانی به دادم رسید و تنهام نذاشت و از استاد بهزادی عزیزم که با صبوری جواب سوالهایم را داد و همچنین تشکری خاص از همسرم که بهم دلگرمی و امید داد تا بتوانم از پس اینکار برآیم .

پ.ن 1: از لطف همه دوستانی که تبریک گفتند سپاسگذارم . از انرژی که به من می دهید ،ممنونم

پ.ن 2: برای خرید تلفنی می توانید با این شماره تماس بگیرید66973461

پ.ن3: برای خرید اینترنتی اینجا را کلیک کنید

مانکنهای بی جاب

برای خرید لباس رفته بودم ومتاسفانه دست خالی برگشتم ولی یک نکته جالب توجهم را جلب کرد اول اینکه مانکنها همه آستین های جداگانه ای پوشیده بودند که مربوط به لباس نبود و برای پوشش دستهای لختشان استفاده شده بود و دیگر اینکه همه شان سینه نداشتند و لباسها به طرز بسیار بی قواره ای به نظر می رسید .

به همسرم گفتم یعنی کسی هست که با دیدن لبسها بر تن مانکن های بی صورت و بی روح دچار هیجانات خاصی بشه و برای جلوگیری از این حالت که احتمالا عمومیت هم دارد این طرح را بر پا کرده اند ؟ یا اینکه مانکنها همه سرطان سینه گرفته اند ؟

آمار بازديد

  • 826,794 بار

هرگونه استفاده ازمطالب این وبلاگ با ذکر منبع ، بلامانع است .

دسته بندي ها

anthropology anthropology in iran best pix child mehrnoosh mohtashami mohtashami photo picture pix secret sms آئين همسرداري آرامش آرايش آرزو آسيب اجتماعي آسيبهاي جنگ احساس احساس بد احساس خوب ادبيات ارزش وقت ارواح سرگردان استاد استاد دانشگاه استرس استقلال اشتغال اشعار مهرنوش محتشمی اشك اشکها و لبخندها اضطراب اعتراض اعتقادات اعتماد به نفس امنيت امنيت اجتماعي انتخاب همسر اندوه انرژي انرژي سنگها انسان انسان شناسي انسان شناسي زيستي باران باستان باورها برف بغض بهداشت روانی بی قراری تبعيض طبقاتي تجربه تخصص تربیت اجتماعی ترس تست تست روانشناسي تغذيه تغيير تفاوت تفاوت مردان و زنان تفكر تقصير تلخ تلخ و زخمی تلويزيون تنها در اوج تنهایی تنهایی دلپذیر تو قلبت کی عزیزتر شده از من تولد توهم توهم عاشقی جادو جامعه جامعه وردپرس ايراني جراحي پلاستيك حباب خاطرات خاطرات شیرین خاطرات مهرنوش محتشمي خاطراتی که با هم نداشتیم خاطره خاكستري خانم محتشمي خانواده خانواده موفق خرافات خستگي خلاقيت خواب داستان داستانهاي باور نكردني داستانهای حقیقی داستان کوتاه دردودل درست زندگی کردن درمان روحی دروغ دكوراسيون دلبستن دلتنگی دل شکستن دلنوشته دلنوشته ها دلواپسی دنياي مجازي دنياي مدرن دوستان خاص دوستان خوب دوستت دارم دوست خوب ذهن خاكستري ذهن خاکستری راز راز عشق رسانه رهايي رهایی روابط اجتماعی روابط انسانی روابط مشترک روانشناسي روانشناسی مدرن روح آسیب دیده روح انسانی روزمره گي روزمرگی روزی سبز خواهم شد رويا رویا رژيم رژيم غذايي زمستان زنان زن درادبيات زن در دنياي مدرن زندگي زندگي در ايران زندگي سالم زندگی زندگی با عشق زندگی خوب زندگی مدرن زن و شوهر زيبايي زیبایی سريال سری عکسهای ذهن خاکستری سری عکسهای مهرنوش محتشمی سفر سكوت سلامت روانی سلامت روحی سلبريتي سنگ شب شخصي شخصيت شروعی تازه شعر شعر باران شعر سپید شعر مهرنوش محتشمي شعرمهرنوش محتشمی شعر مهرنوش محتشمی شعر نو شعرنو شعرهای نفرینی شعرواره شعرواره ها شعرو داستان شوهر شيراز شکوه عشق صلح طاقت طبقات اجتماعي طراحي شهري طلاق طلاق توافقي طنز عادت می کنیم عاشقانه عاشقانه آرام عاشقانه ها عاشقانه های بیخودی عاشقی عزیزم به من شلیک کرد عشق عشق است عکاسی عشق بی بهانه عشق در هر نگاه عشق مجازی عشق ورزی عصیان عقايد عكس علمي عمومي عکاس آماتور عکاسی عکس عکس خاص عکس زیبا عکس نوشته عکس نوشته ها عکسهای خاص عکسهای دیدنی عکسهای ذهن خاکستری عکسهای زیبا عکسهای مهرنوش محتشمی عکس هنری عکس و لبخند عکس و متن عکس پرتره غار تنهايي غبار روح غفلت غم فاصله اجتماعي فتوشاپ فرهنگ عامه فشار فشار بیخودی فشار تحمیلی فشار روحی فشار زندگی فشارهای بی خودی فصل امتحانات فنگ شويي فوري فيلم قبر قبرستان قدرت قلب پاك كابوس كارشناسي ارشد كودكان لذت عاشق بودن مادر مترو محتشمي محتشمی مردم شناسي مردم شناسی مردن مرگ مرگ ناگهانی مسائل اجتماعي ايران مسافرت مشاهدات مشاهدات مردم شناسی مشاور مشاوره مشاوره خانوادگی مشاوره شغلي مشاوره فوری مشكلات مشكلات معلولان معلوليت منتظرت خواهم ماند مهارتهای زندگی مهرنوش مهرنوش محتشمي مهرنوش محتشمی موبايل نشانه شناسي قبرها نفرت نقد نوستالژی نکته های زندگی نگاه تازه نگاه خاص نگاهی دیگر همسر همسر گزيني هنر زندگی هنر چيدمان هويت وبلاگ مهرنوش محتشمی پاييز پاییز زیبا پرتره پرنده پرواز روح پنجره پنجره روح چرا چشمهایش کتاب مهرنوش محتشمی گردشگري گريه گمشده گمشدگان گمشدگان بی خبر گناه گورستان

 

نوامبر 2008
ش ی د س چ پ ج
« اکتبر   دسامبر »
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
2930  
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.