دیشب بعد از اینکه تلاشهایم برای خوابیدن به انجامی نرسید ، توی اینترنت گشتی زدم و اتفاقی یک عالمه وبلاگ مادرانه دیدم !

بعد از خوندن تعدادی از آنها چند نکته فهمیدم :

1- بجز مامی و محمودی که وبلاگ دارند،  یک دنیا وبلاگ مادرانه وجود داشته که من خبر نداشتم!!!

2- مادران اغلب اسم ندارند وهویتشان با نام بچه هایشان شناخته می شوند . مثل مامان آرش ، مامان دنیا و…

3- فهمیدم الان چه اسمهایی مد است : اول بردیا بعد ایلیا ، باربد،  ارشیا،  ارسیا ، ارشک ، عسل وکیمیا و کیانا و …

4- در همه وبلاگها  چیزی که مربوط به خود مادران باشد ندیدم چیزی بجز دغدغه استفراغ بچه و سرهمی نارنجی گوگولی و دندان درد و …

5- لحظه ای نمی توانند برای خودشان باشند و با همسرشان خلوت کنند مگر با نوای گریه و ناله شبانه !

6- همه شکرگذار بودند و با همه سختی ها راضی بودند به لبخندی از کودکشان ( که مطمئن نیستم رویشان نشده بود گله کنند و یا احساس گناه و ناشکری می کردند اگر شکوه کنند و یا بگویند که پشیمانند)

نتیجه اخلاقی : بچه‌ها، نعمتی هستند برای دوران سالخوردگی‌تان؛
و آن‌ها كمك‌تان هم می‌كنند كه اين دوران، زودتر فرا برسد!!!
*
لايونل كافمن