وقتی به سراغت میاد که منتظرش نیستی ! وقتی که داری برای یک مهمانی مهم آماده می شوی تا در عروسی آشنایی نزدیک ، شرکت کنی . وقتی دنبال لباست رفتی و از دست خیاط بد قولت ناراحتی و از اینکه چین پایین لباست درست روی تنت نمیشیند ، کفری شدی .وقتی که آرایشگر همیشگیت به مسافرت رفته و نمی دانی که باید آرایش موهایت را به چه کسی بسپاری و…
وقتی که درگیر هزار و یک مزخرف دیگر هستی و عصبانی از دست عالم و آدم که چرا کارهایشان را درست انجام نمی دهند و بعد…
زنگ تلفن…
و خبر مرگ ناگهانی همکلاسی ات بر اثر سکته مغزی در 28 سالگی در جلسه اول کلاسهای ترم تابستان !
گوشی از دستم افتاد
اشک امانم را برید . درست است که در اصل همکلاسی خواهرم بود اما دیده بودمش و تنها خاطره ای که از او داشتم این بود که وقتی جلو تر از ما در صبح زود در صف مینیبوس ها ایستاده بود به محض سوار شدن قرآنش را درآورد و شروع به خواندن کرد !
این صحنه مرتب جلوی چشمم میاید .
خیلی جوان بود خیلی…
برای رفتنش زود بود
در تشییع جنازه اش شنیدم که آرزویش مردن در جوانی بوده
نفهمیدم چرا؟
و هرگز هیچ کس نخواهد فهمید که چرا!
دکمه های کیبوردکم خیس شده اند…
از خودم بیزار شده ام…
دلم برای کسی که فقط یکبار دیدمش تنگ شده
گریه دیگر امانم نمی دهد …..



12 comments
Comments feed for this article
جولای 29, 2008 روی 5:36 ق.ظ
DESERTER
چرا تو انقدر نا مردي؟ يكي به ارزوش رسيده بعد تو ناراحتي؟ حسوديت ميشه يا چشم نداري ببيني؟ چه جور دوستي بودي كه وقتي خوشحال ميشه تو ناراحت ميشي؟ … پوف… دوستيتو بذار در كوزه آبشو بخور…
خدا رحمتش كنه.
اما درباره اون پست خيانت … در اينكه من هميشه تو يه مود نيستم كاما واضح و مبرهن است اما نمي دونم چرا فكر مي كني درباره پيچ سوم لولاي پاييني در كابين هشتم چهارمين كشتي جنگي انگليس كه تو اقيانوس اطلس غرق شد ميشه همون جوري نوشت كه همينگوي درباره پير و مرد و دريا نوشت… تازه من قبلا زير يكي از همين پست هاي سوژه اي نوشته بودم و خواهش كرده بودم كه موضوعات كلي مطرح نكنند و اگه مي خوان دقيقا چيزي رو بنويسم كه خودشون مي خوان يكم جزييات بگم … ولي همچنان اين رويه ادامه داره … يكي ديگه هم گفته “رپ” … حالا از كدوم گوشه رپ بايد بنويسم معلوم نيست … بعدشم مياد ميگه خيلي قشنگ نوشتي ولي چيزي كه مي خواستم اين نبود.. با اين حال مرسي، خيلي مرسي
جولای 29, 2008 روی 6:24 ق.ظ
mary
متاسفم.
سکته مغزي براي اين سن خيلي زوده!خدا رحمتش کنه.
جولای 29, 2008 روی 9:38 ق.ظ
سروش
تسلیت من رو هم بپذیر
جولای 29, 2008 روی 9:52 ق.ظ
تورج عاطف
عجیب است آر زوی مر گ در جو انی
آر زو یمر گ قبل ز یستن
در جو انی با سکته مغزی
ذ هنم کار نمی کند فقط می تو انم بگو یم متاسفم
جولای 29, 2008 روی 11:19 ق.ظ
پونی
مژده ی وصل تو کو کز سر جان برخیزم
طائر قدسم و از دام جهان برخیزم
به ولای تو که گر بندهء خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان برخیزم
روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده
تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیزم
تسلیت
جولای 29, 2008 روی 9:33 ب.ظ
AmirH.Me
آرزوی مرگ در جوانی…. یعنی این چنین دنیا غبرقابل تحمل و بی رحم شده است ؟
روحش شاد و آرزوی صبر برای دل شیشه ای شما
جولای 30, 2008 روی 1:20 ب.ظ
aMiN
آخی
گناه داشت
جولای 31, 2008 روی 10:42 ق.ظ
هیوا
فقط سکوت …
آگوست 1, 2008 روی 4:43 ب.ظ
پيوست
خدا رحمت كنه. اين حس مرگ هم چند روزيه توي من هست. تصادفاً من هم از مرگ نوشتم.
آگوست 9, 2008 روی 11:48 ب.ظ
inanna
رفت قرانش رو نزديك تر به خداش بخونه مگه درهاي بهشت زودتر براش باز شه….
آگوست 11, 2008 روی 1:06 ب.ظ
eli
واقعا متاسفم…….خیلی حیف شد…تسلیت میگم
آگوست 16, 2008 روی 4:03 ب.ظ
ناشناس
man ham hamin arezoo ro daram dalilesham sadas,delam mikhad ta javoonamo be ghole bozorgtara delam pake bemiram