این جمله را در بلاگ رضا عظیمی خواندم که ظاهرا برایش دردسر هم ایجاد کرده بود !

خیلی بهش فکر کردم . جمله عجیبی است . قاعدتا باید دوست داشتن و مهرورزیدن آزاد باشد و همه را دوست بداریم و …

اما وقتی به عمقش می روی اینقدر ممنوعیت و محدودیت وجود دارد که در میمانی چه کنی ؟! یعنی چطور می توانی اینهمه فاصله ها و خط قرمز ها را رعایت کنی و در عین حال معتقد به دوست داشتن همه مخلوقات باشی ! وقتی که نمی توانی از یک کلمه ساده مثل ( عزیزم ) به راحتی استفاده کنی و یا حتی تکه کلام ( جانم ) را به جای بله داشته باشی چرا که باید مواظب باشی تا خدای نکرده از روی عادت یک وقت در جواب آقایی از جانم استفاده نکنی چرا که این یک کلمه باعث هزار جور فسق و فجور و انحرافات و بیدارشدن دلهای خراب ودر نهایت تجاوز جنسی می شو د !!!

یعنی واقعا ما اینقدر بی جنبه ایم ؟

بله ! متاسفانه همینقدر بی جنبه ایم و نمی توانیم نگاه جنسی به مسائل نداشته باشیم . یک تجربه خیلی جالب برای من این بود که اولین روزهای وبلاگ نویسی ام ، اکثر کسانی که برایم کامنت می گذاشتند می نوشتند (مهرنوش جان ) و یا ( عزیزم ) و… اما به محض اینکه من در پستهایی از همسرم اسم بردم این خطاب ها تبدیل شد به ( سرکار خانم محتشمی ) و یا ( خانم محتشمی عزیز ) و یا به ندرت ( مهرنوش خانم ) !!!

یعنی نمی شود به انسان ها به چشم انسان نگاه کنیم و بتوانیم از کلامی زیبا و پر مهر در گفتگوهایمان استفاده کنیم ؟