این جمله را در بلاگ رضا عظیمی خواندم که ظاهرا برایش دردسر هم ایجاد کرده بود !
خیلی بهش فکر کردم . جمله عجیبی است . قاعدتا باید دوست داشتن و مهرورزیدن آزاد باشد و همه را دوست بداریم و …
اما وقتی به عمقش می روی اینقدر ممنوعیت و محدودیت وجود دارد که در میمانی چه کنی ؟! یعنی چطور می توانی اینهمه فاصله ها و خط قرمز ها را رعایت کنی و در عین حال معتقد به دوست داشتن همه مخلوقات باشی ! وقتی که نمی توانی از یک کلمه ساده مثل ( عزیزم ) به راحتی استفاده کنی و یا حتی تکه کلام ( جانم ) را به جای بله داشته باشی چرا که باید مواظب باشی تا خدای نکرده از روی عادت یک وقت در جواب آقایی از جانم استفاده نکنی چرا که این یک کلمه باعث هزار جور فسق و فجور و انحرافات و بیدارشدن دلهای خراب ودر نهایت تجاوز جنسی می شو د !!!
یعنی واقعا ما اینقدر بی جنبه ایم ؟
بله ! متاسفانه همینقدر بی جنبه ایم و نمی توانیم نگاه جنسی به مسائل نداشته باشیم . یک تجربه خیلی جالب برای من این بود که اولین روزهای وبلاگ نویسی ام ، اکثر کسانی که برایم کامنت می گذاشتند می نوشتند (مهرنوش جان ) و یا ( عزیزم ) و… اما به محض اینکه من در پستهایی از همسرم اسم بردم این خطاب ها تبدیل شد به ( سرکار خانم محتشمی ) و یا ( خانم محتشمی عزیز ) و یا به ندرت ( مهرنوش خانم ) !!!
یعنی نمی شود به انسان ها به چشم انسان نگاه کنیم و بتوانیم از کلامی زیبا و پر مهر در گفتگوهایمان استفاده کنیم ؟



22 comments
Comments feed for this article
ژوئن 15, 2008 در 6:00 ق.ظ
Rez Azimi
اين ها به خاطر تملك طلبي بيش از حد ماست… دوست داريم اگه كسي با ما صميميه، فقط با ما صميمي باشه، نه هيچ كس ديگه .. وقتي كه مي بينيم طرف همسر داره سريع توي ذهنمون صحنه هاي عشقبازي اون فرد با همسرش رو تجسم مي كنيم و بعد با خودمون مي گيم: اي بابا..اينكه خودش زن/شوهر داره ، منو مي خواد چيكار ؟!! ما مي خوايم آدمي كه باش در ارتباطيم رو مال خودمون بدونيم و اگه احيانا بفهميم قبلا كسي اين كار رو كرده سريع فاصلمون رو حفظ مي كنيم… فقط و فقط به خاطر تفكرات تملك جويانه قابيلي … مثل قابيل تملك گرا بود…هابيل دامدار بود، قابيل كشاورز… قابيل زمين داشت، دم و تشكيلات داشت… مي خواست زن هابيل رو هم داشته باشه … كه آخر منجر به اون قتل تاريخي شد.
تنها راه دورياز اين تفكرات قابيلي، گرايش به سيستم هابيليه.. هابيلي كه همه روزيش رو از طبيعت مي گرفت و ادعاي تملك چيزي رو نداشت ، احترام مي ذاشت به همه چيزهايي كه تامينش مي كردند..(درست همون چيزي كه در فرهنگ و فلسفه سرخپوستي هست) … هابيل خودش رو يك ناظر مي بينه، كسي كه تنها چيزي كه واسش مهمه لذت بردن از شهود زيبايي هاست…من اگه هابيلي باشم، مهرنوش محتشمي برام عزيزه، نمادي زنده از زيبايي خداي منه، اومدم به دنيايي كه پر از آدم هاي دوست داشتنيه، مهرنوش هم يكي ازوناست، از دوست داشتنش لذت مي برم بدون اينكه بخوام مال من باشه !
مي دوني چيه؟ قابيل احمق بود .. و حماقتش به ما آدم هاي امروز هم به ارث رسيده… فكر مي كرد اگه مالك زيبايي باشه مي تونه ازش لذت ببره..نمي دونست كه راهش اين نيست، … هابيل با هوش تر بود، يا حداقل اين دنيا رو بهتر شناخته بود… تنها راه لذت بردن از زيبايي اينه كه در خدمت زيبايي باشي، در برابرش متواضع باشي، اونو براي خودت نخواي، خودتو براش بخواي.
بايد تمرين كنيم… خيلي …خيلي زياد.
ازت ممنونم ! خیلی خوب حرفمو درک کردی !
ژوئن 15, 2008 در 6:12 ق.ظ
شیخ الشیوخ
متاسفانه همینقدر بی جنبه ایم و نمی توانیم نگاه جنسی به مسائل نداشته باشیم
ریشه های این به قول شما بی جنبگی آشکار است و قابل رویت
شما از چنین جامعه ای چیزی جز این انتظار دارید ؟؟
ژوئن 15, 2008 در 7:33 ق.ظ
نعمت الله کاظمی فرامرزی
آقای عظیمی و سایر دوستان سعی کنند کمتر از این کلمه آرمانی ، یعنی ” باید” استفاده کنند. باید چنین شود. باید ما به فرهنگ گذشته مان برگردیم…باید مردم قوانین را رعایت کنند…. باید نگاه بد به دیگران نداشته باشیم…باید تمرین کنیم و…!!!
بایدها نشانه کمبودهای یک جامعه است که با “بایده”ا هم قابل تحقق نیست. بلکه نیازمند فراهم شدن زمینه ها و شرایط تحقق آن است. این رفتارها و تفکرهای ما ناشی از زمینه هایی به دارازای تاریخ کشورمان است.
در اوایل انقلاب کسی با “بایدها” ارزشی نشد و اکنون نیز کسی با” بایده”ا از ارزش ها فاصله نگرفت.
تنوع طلبی و تملک خواهی افراطی مردمان این عصرو جامعه، حاصل گذشته هر جامعه است.
در ضمن، “کسی نمی تواند برای “دوست داشتن” ما خط قرمزی تعیین کند، بلکه افراد و محیط، ” اظهار دوست داشتن” را محدود می کنند و گاه، ناچاری اظهار دوست داشتنت را محدود کنی، ولی برای دوست داشتن ، محدودیتی وجودندارد!
ژوئن 15, 2008 در 10:45 ق.ظ
jarchy
سلام
فکر میکنید جامعه کجاست و افراد تشکیل دهنده این جامعه از کجا آمده اند فکر کنید من و تو هستیم که شده ایم ما و در نهایت جامعه وقتی برای لجبازی با هر چیزی و هرکسی و هر سیاستی خودمون و بزنیم به کوچه علی چپ و بگیم که جامعه خرابه و دولت الِ اسلام بلِ آخوند فلانِ ، اینها همش حرفه و باید از خودمون شروع کنیم تاشاید شاهد این چنین مواردی نباشیم.
سلامت و پیروز باشید.
ژوئن 15, 2008 در 11:47 ق.ظ
فاطمه
ما حتی از این هم بی جنبه تریم….تو دانشگاه اگر من برای جواب دادن به یکی از دوستای مذکرم از لفظ جانم استفاده کنم سریع 20 نفر تو چشمم نگاه می کنن و می گن فلانی خودش صاحب داره!!!!!!!!من خودم قبلا طرفدار رسمی” دوست داشتن همه به عنوان یک انسان” بودم ولی بعد از این که یه چند نفری رو به همین خاطر بهم جسبوندند و پشت سرم حرفای بی خود در آوردن دیگه سعی می کنم فقط غیر رسمی و غیر علنی از عقیده ام دفاع کنم!!!!
ژوئن 15, 2008 در 2:45 ب.ظ
مهتاب
…
ژوئن 15, 2008 در 8:05 ب.ظ
پونی
من دوستانی دور خودم جمع کردم که به راحتی بهشون میگم عزیزانم من دوستتون دارم!
ژوئن 15, 2008 در 9:40 ب.ظ
تورج عاطف
مهر نو ش خانم عزیز!
باید بگو یم ر و ز و ر و ز گار ی پنجر ه ای بو د که دیو ار ی جلوی آن را گر فته بو د و حالا پنجر ه ای است و دختر ی در پشت آن پنجر ه ر و یا که ز یبا تر نمهای عشق را بر ایمان می خو اند تر نم و شاه بیت آن یعنی ” رهائی”
ژوئن 15, 2008 در 9:57 ب.ظ
Alberto
سلام
بعنوان يك انسان (از نوع كمترين)
- به فاطمه حق مى دم چون از واقعيت تلخ جامعه ما حرف مى زنه و محدوديتهاى تحميلى اون
- از نظر رضا عظيمى لذت بردم چون صادقانه و بىپروا سخن گفت گرچه ممكنه حرفش مثل هر ادعاى ديگهاى خالى از خلل نباشه
- سؤال تكرارى و نخ نماى شيخ الشيوخ هم چون مرتبطه برام قابل احترامه
- پاسخ منتظره و كليشه اى جارچى رو هم مى پذيرم
- ولى با گونه نقد و تخطئهى لفظى و بيانى جناب آقاى كاظمى فرامرزى بسبب منطق خشكشون مخالفم چون اين خودش يعنى عدم تحمل ما براى پذيرش اظهار نظر همنوعانمون ولو به اينكه اونها در مرتبه علمى نازلترى نسبت به ما باشند
متأسفانه ما مدتهاست كه طريقهى دوست داشتن و عشق ورزيدن رو نسبت به هم فراموش كرديم
و به ظن بنده اين خودش علت العلل جمله مشكلهاى ماست.
از شما هم بخاطر طرح مبحث و اشارات هم سطح و دلپسندتون سپاسگزارم
مهرنوش خانم محتشمى گل
سايه تون كم نشه
ژوئن 16, 2008 در 6:13 ق.ظ
maryamss
واقعن راست میگی.حالا بر عکسشم هست.مثلن تو وقتی به یه آقایی میگی فلانی جان همه تعجب می کنن که ده مگه تو خودت شوهر نداری؟!!یا مثلن میگی از فلان آقا خوشم میاد همه می گن زن های این دور و زمونه بی وفا شدن.نمی گن خوب بابا!خوش اومدن منافاتی با شوهر داشتن نداره
ژوئن 16, 2008 در 9:28 ق.ظ
کاوه گیــــــلانی (لابدان)
سلام
زیاد سخت نگیرین !
این ها همه بر می گرده به تغییر ارزش ها … نمی تونم در این مورد حرفی بزنم … خانم ها یه طور و آقایون هم طور دیگه به این مسائل دامن می زنن …
پ.ن:اولین باره که در کامنت رضا در اینجااین طور حرف زدن رو می بینم ! انگار این مدت که نبوده اتفاقاتی بس عجیب افتاده براش !
ژوئن 16, 2008 در 12:00 ب.ظ
محمد
فكر كنم موضوع جنسيت خيلي ذهن ما و شما رو پر كرده توصيه مي كنم كتاب نظريه هاي مردم شناسي دكتر فرخ نيا بخش تكامل گرايي و نظريات داروين در باره انتخاب طبيعي رو بخونيد در اين باره حرف زياد دارم در فرصتي مناسب عرض مي كنم .
ژوئن 16, 2008 در 1:17 ب.ظ
نعمت الله کاظمی فرامرزی
اگر منطق من خشک و تخطئه لفظی است و می توانیم از خودمان شروع کنیم ، بدون اینکه تاثیر اعجاب آور جامعه را در نظر بگیریم ، پس ای ایرانیان ! چرا از خودمان شروع نمی کنیم ؟!!! ما که از پیشرفت و بهروزی بدمان نمی آید!! چرا خودمان را اصلاح نمی کنیم ؟ چرا به “بایدها” توجه نمی کنیم؟!!
ولی مطمئن باشید جامعه که محصول گذشتگان است ، بر ما حکوت می کند، اون هم از نوع استبدادی اش ! و باز هم می گویم، که : مردگان بر ما حکومت می کنند!
ژوئن 16, 2008 در 3:07 ب.ظ
DESERTER
لكن اين طور نيست كه نعمت الله بگويد نگوييد بايد مه هم نگوييم بايد..ما همان مي گوييم بايد !
اتفاقا من فكر مي كنم چيز يكه اين مملكت لازم داره بايد است و بس… از بس بايدي وجود نداشت سيل چجهل خانه آبادمان ويران كرد.. آلمان هاي شكست خورده به خودشون گفتند بايد يه المان پيشرفته بسازيم و ساختند..مسئله بودن يا نبودن بايد نيست.. بلكه بايد نوع بايد ها عوض شه… وقتي من و شما رو درگير بايد بودن چيز ساده اي مثل حجاب مي كنند، دربارش مطلب مي نويسند، پول خرج تبليغش مي كنند، واسش قانون مي ذارن، ..ديگه وقت نمي كنيم به بايد ديگه كه كشورمون بش احتياج داره فكر كنيم.
اگه قرار باشه به الفاظ تمركز كنيم من هم مي تونم به كلمه ارزش شما گير بدم… چيزهايي كه اول انقلاب باب شد بيش از نصفشون ارزش نبود، بلكه جوگرفتگي هاي متداول همه انقلاب ها بود..مگر اينكه منظورتون از ارزش چيزايي باشه كه يه عده قبول دارن و يه عده قبول ندارن باشه ..كه به اون مي گن عقيده نه ارزش…
تازه ميشه رو اين موضوع هم بحث كرد كه اين جامعه با بايد از ارزش ها فاصله گرفت يا بدون بايد…. مي تونم بگم در خيلي از موارد بايد بوده… مي دوني چرا؟ وقتي با مشت مي زنن تو صورت يه دختر تا بش بفهمونن نبايد موش ديده بشه .. وقتي تو خيابون جلوش رو مي گيرن و به اسم مذهب تحقيرش مي كنند يعني دارن مي گن : تو “بايد” از مذهب متنفر بشي ! … اين طور نيست به نظرت؟
ژوئن 16, 2008 در 3:45 ب.ظ
فریاد
مهرنوش عزیز
فکر میکنم این مسئله یکی از تفاوتهای همیشگی شرقیها و غربیها هست. منم باهات موافقم که این یه جور بی جنبه بودنه ولی تغییر دادنش کار خیلی خیلی سختیه
ژوئن 16, 2008 در 4:43 ب.ظ
mary
منکه با اين موضوع خيلي فاصله دارم،هنوزم به نظرم خيلي از آدمها ارزش نگاه کردنم ندارن ديگه چه برسه به دوست داشتن.
ژوئن 17, 2008 در 5:00 ق.ظ
پونی
ماری برات متاسفم
برو کره ماه
زندکی کن توی شیشه
ژوئن 17, 2008 در 6:46 ق.ظ
مداد
می تونی همه را دوست داشته باشی
می تونی همه را دوست نداشته باش
کلمات مهم نیست
رفتار مهمه
تظاهر به دوست داشتن مشکل ماست
………………
ژوئن 17, 2008 در 8:30 ق.ظ
نعمت الله کاظمی فرامرزی
جناب آقای دیزرتر!شما خودتان در پایان جواب خودتان را دادید: اعمال و رفتار مان “بایدها” را تعیین می کنند،؛نه بایدهای لفظی! اگر این طور بود خیلی بایدها گفته شد ولی نتیجه عکس داد. در تربیت فرزند هم بایدها کارساز نیست. رفتار و کردار ما بایدها را برای فرزندانمان تعیین می کنند. “باید” شعار است. ولی می توانیم با عمل خود و تلاشمان ” بایدها ” را شکل دهیم.
منظورم از ارزش، به معنی آن چیزی است که در یک “زمان” مشخص و “مکان” معین توسط اکثریت مردم پذیرفته می شود و قابل احترام است. البته امکان دارد ارزش ها یک جامعه در یک جامعه دیگر یا زمان دیگر، ارزش نباشد. اگر ما با یک ترازوی مشخص تمام رفتارها را بسنجیم و به آنها نسبت خوب و بد بدهیم ، دچار “پیشداوری” و”قوم مداری” شده ایم. به همین خاطر ، اگر ارزش های اول انقلاب در عصر حاضر نا کارآمد است، دلیل بر اشتباه افراد آن زمان نیست، بلکه آن ارزش در این زمان و مکان فاقد کا آیی است.
آگوست 8, 2008 در 8:04 ب.ظ
علیرضا حسینی
خانم محتشمی
دوست داشتن، یک واژهی فارسی است، که البته به یک اصطلاح تبدیل شده است.
من فلان غذا را دوست دارم
بالاخره او دختر دایی من هست، و من به عنوان یک دختر دایی دوستش دارم
من مادرم را دوست دارم
من همسرم را دوست دارم
خداوندا، بینهایت دوستت دارم
میزان علاقهمندی و دوست داشتن، در هرکدام از جملات بالا متفاوت هست، اما نوع نگارش همهی آنها یکی است
مثلاً آیا شما راضی هستید که هسر شما، خانم دیگری را عاشقانه دوست بدارد؟ مطمئناً خیــر، حتی راضی نیستید در تفکرش هم چنین باشد. اما اگر همسر شما فقط به عنوان یک انسان برای خانمی احترام قائل باشد، اعتراضی ندارید.
من این تغییر رفتار (گفتار) را کاملاً طبیعی و منطقی میبینم.
اکنون دوست داشتن شما، بجز برای همسرتان، برای دیگران ممنوع است.
اکتبر 19, 2008 در 8:40 ق.ظ
iraj
سلام همكلاسي سابقم
گروهي از مفكران دوستي را در قالب و امتداد حس خودخواهي و تملك طلبي انسان تعبير ميكنند(رويكرد هابزي -ماكياوليـ )در مقابل عده اي انرا به فطرت پاك انسان وديگر دوستي انسان تقليل ميدهند عدهاي بين عشق و دوستي تمايز قايل ميشوند اما بنظر بنده نميشود در قالب گراند تيوري ها و طبقه بندي ها درباره ان صحبت كرد اري به تعداد افراد بشر برداشتهاي متمايز و تعريف نشدني از دوستي و عشق وجود دارد
ژانویه 23, 2009 در 8:47 ب.ظ
ناشناس
سلام مهرنوش
من عاشق کارهای ممنوع هستم
واقعا استفاده کردم ولذت بردم
حسین