شما در حال مرور بایگانی ماهانهٔ ژوئن 2008 هستید.
همیشه بود . همه روزهایی که مسیر خانه تا دانشگاه را می رفتم و بر می گشتم . آنجا بود . پناه گرفته در کنج دیوار نیمه خراب یک مغازه . قوزکرده و خمود و گاهی خواب . یک بطری آب و پتویی کهنه همه دارایی اش بود . هیچ وقت از ماشین پیاده نشدم تا جلو بروم و با او صحبت کنم اما همیشه چشمهایم به دنبالش می گشت . در زمستانهای سرد ، هر روز با دلهره نگاه می کردم تا ببینمش که هنوز زنده است و شبی دیگر را درمبارزه نابرابر با سرما طاقت آورده .
شده بود جزئی از تصویر هر روز من ! در همان چند ثانیه ای که ماشین از کنارش می گذشت تا حدودی او را شناخته بودم . می دانستم که همیشه چند قوطی خالی نوشابه پر از آب دارد و هیچ وقت حتی در سردترین شبها به گرمخانه نمی رود و موهای سیاه پرپشتش را شانه می کند اما کوتاه نه و…
دیروز که برای کاری از مسیر دانشگاه سابقم رد می شدم، ناخوداگاه چشمانم به دنبالش گشت .
طرح تعریض خیابان اجرا شده و مغازه مخروبه حالا جزئی از آسفالت داغ خیابان بود و او دیگر نبود …
چقدر زود گذشت ! انگار همین دیروزبود که دیدگاه خاکستری ام را نوشتم و خواستم هر کس که از اینجا گذر می کند بداند که من نه به دنبال ایده آل سفیدم و نه بدبینم و سیاه بلکه تعادل و خاکستری بودنم آرزوست !
یک سال از حضور من در وردپرس و دنیای وبلاگ نویسی با کلی خاطرات خوب و پیدا کردن دوستانی بهتر از آب روان می گذرد . دیگر دفتر دلنوشته هایم تبدیل به وبلاگم شده است و روزنوشتهایم را نه کنج کتابخانه ، بلکه در معرض دید همگان قرار می دهم و همیشه از انتقادهایی که به من شده استقبال کرده ام و خواسته ام تا جایی که ممکن است واقع بین باشم .
نمی دانم تا چه حد موفق بوده ام و وبلاگ ذهن خاکستری چقدر توانسته است در میان شما جا باز کند ؟
اما به هر حال فردا روز تولد ذهن خاکستری است و من منتظر نظرات شما در جشن یک سالگی ام هستم !
امروزه موبایل را در دست همه می بینید . نه فقط کسانی که به آن احتیاج دارند بلکه همه افراد آنرا جزء نیازهای روزمره شان قلمداد کرده و هر کس به نحوی آنرا دارد از همراه اول گرفته تا ایرانسل و تالیا .
نمی خواهم درباره این وسیله از دیدگاه اقتصادی صحبت کنم و اینکه در هزینه های روزمره هر کس جایی برایش درنظرگرفته شد ه و همه ما هر ماه برایش باید مبلغی بپردازیم نه !
میخواهم درباره خود اس ام اس ها و اینکه چه نقشی در ارتباط انسانی دارند حرف بزنم . بعضی ها هر چه به دستشان می رسد را مثل یک وظیفه برای دیگران می فرستند بدون اینکه حتی به مخاطبی که این پیام را دریافت می کند فکر کنند . این افراد معمولا مسیج ها را سند تو آل می کنند و تکلیفشان معلوم است .
دسته دیگر کسانی هستند که در منتهای عقل و منطق و گاهی صرفه اقتصادی از پیامک برای این استفاده می کنند که هزینه تماسشان را کاهش دهند و اکثر این پیغامها شامل این متن است که به من زنگ بزن و یا کجایی ؟
دسته آخر کسانی هستند که با توجه به روحیات دوستان و توجه به وضعی که در حال حاضر دارد و حتی سلیقه هایش در موقعیت هایی که گیرنده واقعا نیاز به شارژ روحی دارد پیامی می فرستد که فرد را به شدت قوت قلب می بخشد و یا آرام می سازد و یا حتی برای مواجهه با سختیها حمایت می کند . تاثیرات این دوستانی که شاید حتی سالی یکبار هم نبینیشان ولی هر روز منتظر دریافت پیامشان هستی و با آنها نوعی ارتباط روحی داری در زندگی ات غیرقابل انکار است .
امیدوارم که هر کس در کنار خیل جوکها و لطیفه ها از این نوع دسته آخر هم داشته باشد چون لذتش را تا نداشته باشید درک نمی کنید .







آخرين نظرات