شما در حال مرور بایگانی ماهانهٔ ژوئن 2008 هستید.

اگر میشد روزی همه حرفهایی که در پس سه نقطه هاست را بخوانیم …

اگر برنامه رمز شکنی بود که رمز همه این سه نقطه های پر ابهام را می شکست …

اگر فقط کسی بود که سه نقطه هایت را می فهمید …

آن و قت می توانستی…

با او و سه نقطه هایت …

مهرنوش محتشمی

همیشه بود . همه روزهایی که مسیر خانه تا دانشگاه را می رفتم و بر می گشتم . آنجا بود . پناه گرفته در کنج دیوار نیمه خراب یک مغازه . قوزکرده و خمود و گاهی خواب . یک بطری آب و پتویی کهنه همه دارایی اش بود . هیچ وقت از ماشین پیاده نشدم تا جلو بروم و با او صحبت کنم اما همیشه چشمهایم به دنبالش می گشت . در زمستانهای سرد ، هر روز با دلهره نگاه می کردم تا ببینمش که هنوز زنده است و شبی دیگر را درمبارزه نابرابر با سرما طاقت آورده .

شده بود جزئی از تصویر هر روز من ! در همان چند ثانیه ای که ماشین از کنارش می گذشت تا حدودی او را شناخته بودم . می دانستم که همیشه چند قوطی خالی نوشابه پر از آب دارد و هیچ وقت حتی در سردترین شبها به گرمخانه نمی رود و موهای سیاه پرپشتش را شانه می کند اما کوتاه نه و…

دیروز که برای کاری از مسیر دانشگاه سابقم رد می شدم، ناخوداگاه چشمانم به دنبالش گشت .

طرح تعریض خیابان اجرا شده و مغازه مخروبه حالا جزئی از آسفالت داغ خیابان بود و او دیگر نبود …

چقدر زود گذشت ! انگار همین دیروزبود که دیدگاه خاکستری ام  را نوشتم و خواستم هر کس که از اینجا گذر می کند بداند که من نه به دنبال ایده آل سفیدم و نه بدبینم و سیاه بلکه تعادل و خاکستری بودنم آرزوست !

یک سال از حضور من در وردپرس و دنیای وبلاگ نویسی با کلی خاطرات خوب و پیدا کردن دوستانی بهتر از آب روان می گذرد . دیگر دفتر دلنوشته هایم تبدیل به وبلاگم شده است و روزنوشتهایم را نه کنج کتابخانه ، بلکه در معرض دید همگان قرار می دهم  و همیشه از انتقادهایی که به من شده استقبال کرده ام و خواسته ام تا جایی که ممکن است  واقع بین باشم .

نمی دانم تا چه حد موفق بوده ام و وبلاگ ذهن خاکستری چقدر توانسته است در میان شما جا باز کند ؟

اما به هر حال فردا روز تولد ذهن خاکستری است و من منتظر نظرات شما در جشن یک سالگی ام هستم !

امروزه موبایل را در دست همه می بینید . نه فقط کسانی که به آن احتیاج دارند بلکه همه افراد آنرا جزء نیازهای روزمره شان قلمداد کرده و هر کس به نحوی آنرا دارد از همراه اول گرفته تا ایرانسل و تالیا .

نمی خواهم درباره این وسیله از دیدگاه اقتصادی صحبت کنم و اینکه در هزینه های روزمره هر کس جایی برایش درنظرگرفته شد ه و همه ما هر ماه برایش باید مبلغی بپردازیم نه !

میخواهم درباره خود اس ام اس ها و اینکه چه نقشی در ارتباط انسانی دارند حرف بزنم . بعضی ها هر چه به دستشان می رسد را مثل یک وظیفه برای دیگران می فرستند بدون اینکه حتی به مخاطبی که این پیام را دریافت می کند فکر کنند . این افراد معمولا مسیج ها را سند تو آل می کنند و تکلیفشان معلوم است .

دسته دیگر کسانی هستند که در منتهای عقل و منطق و گاهی صرفه اقتصادی از پیامک برای این استفاده می کنند که هزینه تماسشان را کاهش دهند و اکثر این پیغامها شامل این متن است که به من زنگ بزن و یا کجایی ؟

دسته آخر کسانی هستند که با توجه به روحیات دوستان و توجه به وضعی که در حال حاضر دارد و حتی سلیقه هایش در موقعیت هایی که گیرنده واقعا نیاز به شارژ روحی دارد پیامی می فرستد که فرد را به شدت قوت قلب می بخشد و یا آرام می سازد و یا حتی برای مواجهه با سختیها حمایت می کند . تاثیرات این دوستانی که شاید حتی سالی یکبار هم نبینیشان ولی هر روز منتظر دریافت پیامشان هستی و با آنها نوعی ارتباط روحی داری در زندگی ات غیرقابل انکار است .

امیدوارم که هر کس در کنار خیل جوکها و لطیفه ها از این نوع دسته آخر هم داشته باشد چون لذتش را تا نداشته باشید درک نمی کنید .

آمار بازديد

  • 826,794 بار

هرگونه استفاده ازمطالب این وبلاگ با ذکر منبع ، بلامانع است .

دسته بندي ها

anthropology anthropology in iran best pix child mehrnoosh mohtashami mohtashami photo picture pix secret sms آئين همسرداري آرامش آرايش آرزو آسيب اجتماعي آسيبهاي جنگ احساس احساس بد احساس خوب ادبيات ارزش وقت ارواح سرگردان استاد استاد دانشگاه استرس استقلال اشتغال اشعار مهرنوش محتشمی اشك اشکها و لبخندها اضطراب اعتراض اعتقادات اعتماد به نفس امنيت امنيت اجتماعي انتخاب همسر اندوه انرژي انرژي سنگها انسان انسان شناسي انسان شناسي زيستي باران باستان باورها برف بغض بهداشت روانی بی قراری تبعيض طبقاتي تجربه تخصص تربیت اجتماعی ترس تست تست روانشناسي تغذيه تغيير تفاوت تفاوت مردان و زنان تفكر تقصير تلخ تلخ و زخمی تلويزيون تنها در اوج تنهایی تنهایی دلپذیر تو قلبت کی عزیزتر شده از من تولد توهم توهم عاشقی جادو جامعه جامعه وردپرس ايراني جراحي پلاستيك حباب خاطرات خاطرات شیرین خاطرات مهرنوش محتشمي خاطراتی که با هم نداشتیم خاطره خاكستري خانم محتشمي خانواده خانواده موفق خرافات خستگي خلاقيت خواب داستان داستانهاي باور نكردني داستانهای حقیقی داستان کوتاه دردودل درست زندگی کردن درمان روحی دروغ دكوراسيون دلبستن دلتنگی دل شکستن دلنوشته دلنوشته ها دلواپسی دنياي مجازي دنياي مدرن دوستان خاص دوستان خوب دوستت دارم دوست خوب ذهن خاكستري ذهن خاکستری راز راز عشق رسانه رهايي رهایی روابط اجتماعی روابط انسانی روابط مشترک روانشناسي روانشناسی مدرن روح آسیب دیده روح انسانی روزمره گي روزمرگی روزی سبز خواهم شد رويا رویا رژيم رژيم غذايي زمستان زنان زن درادبيات زن در دنياي مدرن زندگي زندگي در ايران زندگي سالم زندگی زندگی با عشق زندگی خوب زندگی مدرن زن و شوهر زيبايي زیبایی سريال سری عکسهای ذهن خاکستری سری عکسهای مهرنوش محتشمی سفر سكوت سلامت روانی سلامت روحی سلبريتي سنگ شب شخصي شخصيت شروعی تازه شعر شعر باران شعر سپید شعر مهرنوش محتشمي شعرمهرنوش محتشمی شعر مهرنوش محتشمی شعر نو شعرنو شعرهای نفرینی شعرواره شعرواره ها شعرو داستان شوهر شيراز شکوه عشق صلح طاقت طبقات اجتماعي طراحي شهري طلاق طلاق توافقي طنز عادت می کنیم عاشقانه عاشقانه آرام عاشقانه ها عاشقانه های بیخودی عاشقی عزیزم به من شلیک کرد عشق عشق است عکاسی عشق بی بهانه عشق در هر نگاه عشق مجازی عشق ورزی عصیان عقايد عكس علمي عمومي عکاس آماتور عکاسی عکس عکس خاص عکس زیبا عکس نوشته عکس نوشته ها عکسهای خاص عکسهای دیدنی عکسهای ذهن خاکستری عکسهای زیبا عکسهای مهرنوش محتشمی عکس هنری عکس و لبخند عکس و متن عکس پرتره غار تنهايي غبار روح غفلت غم فاصله اجتماعي فتوشاپ فرهنگ عامه فشار فشار بیخودی فشار تحمیلی فشار روحی فشار زندگی فشارهای بی خودی فصل امتحانات فنگ شويي فوري فيلم قبر قبرستان قدرت قلب پاك كابوس كارشناسي ارشد كودكان لذت عاشق بودن مادر مترو محتشمي محتشمی مردم شناسي مردم شناسی مردن مرگ مرگ ناگهانی مسائل اجتماعي ايران مسافرت مشاهدات مشاهدات مردم شناسی مشاور مشاوره مشاوره خانوادگی مشاوره شغلي مشاوره فوری مشكلات مشكلات معلولان معلوليت منتظرت خواهم ماند مهارتهای زندگی مهرنوش مهرنوش محتشمي مهرنوش محتشمی موبايل نشانه شناسي قبرها نفرت نقد نوستالژی نکته های زندگی نگاه تازه نگاه خاص نگاهی دیگر همسر همسر گزيني هنر زندگی هنر چيدمان هويت وبلاگ مهرنوش محتشمی پاييز پاییز زیبا پرتره پرنده پرواز روح پنجره پنجره روح چرا چشمهایش کتاب مهرنوش محتشمی گردشگري گريه گمشده گمشدگان گمشدگان بی خبر گناه گورستان

 

ژوئن 2008
ش ی د س چ پ ج
« مه   ژوئیه »
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
282930  
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.