مي تواني هيچ كاري نكني
مي تواني پنجره را نديده بگيري
مثل همان وقتها كه نبود
و تو هر روز كارهاي خانه ات را مي كردي و سركارت حاضر ميشدي و درسهايت را مي خواندي و …
اما اين حضور لعنتي اش
و فكر اينكه چيزي هست كه منتظر توست
صبورانه انتظار مي كشد تا تو بزرگ شوي و با خودت كنار بيايي و روي همه موانعي كه براي خودت ساخته اي پا بگذاري و
لمسش كني
حضورش كلافه ات مي كند
و فكر آن پنجره نمي گذارد كه راحت باشي و سر صبر به مثله كردن خودت بپردازي
آن پنجره لعنتي…



7 comments
Comments feed for this article
آوریل 24, 2008 روی 6:47 ب.ظ
mary
اون پنجره دوست داشتني لعنتي ….
می 10, 2009 روی 10:35 ق.ظ
مرد خاكستري
سلام . مطلبت رو خوندم .جال بود اميدوارم بازم بنويسي و منم بازم بتونم بيام و بخونمشون . به اميد اون روز
خدا نگهدار
آوریل 24, 2008 روی 7:29 ب.ظ
سروش
هر چه زودتر ورای پنجره باید فتح بشه
آوریل 25, 2008 روی 12:21 ب.ظ
پونی
نظراتمو دلت کردی؟
آوریل 25, 2008 روی 4:04 ب.ظ
تورج عاطف
کدام پنجره لعنتی ؟ آشنائی زدور دست خو است با شیطان هم دم شو د تا تسلیم آدمی نشود غافل از این که تسلیم شیطان یعنی دو ری از خو د حال حکایت پنجره است این پنجره همان تو ئی است که مال تو است همان تو ئی که زیبا می گفت ز یبا می اندیشید و ز یبا….
این پنجره همان گو نه گفتی فر صتی است بر ای جلوگیری از مثله کر دن خو یشتن تو
قدرش را بدان
که
آن شانس تو برای رسیدن به آن تو است
آوریل 26, 2008 روی 11:27 ق.ظ
jarchy
سلام
چرا …..
باید با تغییرات ، تغییر کرد ……
به فراخو روحیات افراد فرق میکنه.
سرفرازو پیروز باشید.
می 3, 2008 روی 10:43 ق.ظ
فاطمه
توجه توجه!این کامنت از اون کامنتهایی نیست که نویسنده شون صرفا می گن قشنگه که بری به بلاگشون سر بزنی و نظر بدی:
سلام!واقعاً اینجا یه جای محشره….
خیلی خیلی توجه منو به خودش جلب کرد!
واقعا ممنون!
راستی با اجازه یکی از مطلباتونو با ذکر منبع می ذارم تو بلاگ خودم!