پنجره

در غار خودش بود .

كسي از پنجره ها برايش ترانه اي سرود.

خيره به ديوارها نگاه مي كرد ، براي اينكه تصويري از پنجره را تجسم كند.

آخر خيلي وقت بود كه هر راه خروجي را تيغه كشيده بود …