
در زندگي ترسهايي است كه مثل خوره روح آدم را مي خورد . خيلي حرفها هست كه دلم مي خواهد بزنم . خيلي چيزها هست كه مي خواهم بنويسم . راجع به خيلي چيزها مي خواهم نظر خود را بگويم ولي…
ولي مي ترسم . و اين ترسي است كه يه خاطرش مسخره هم شده ام!
حسرت احمقانه اي است اينكه بتواني پشت كامپيوترت بنشيني و بنويسي از هر چه كه مي خواهي !!! بدون در نظر گرفتن هيچ چيز ! نه ترس از سانسور و نه ف ي ل تر شدن و نه دستگيري ونه و…
اما من اميدوارم و روزي اين اتفاق خواهد افتاد . پس مينوسم و همه را براي آنروز رويايي save خواهم كرد !


10 comments
Comments feed for this article
مارس 5, 2008 در 5:02 ب.ظ
رضا عظیمی
1-اگر آن تمسخر ، این امید را زنده تر کرد، پس زهی سعادت !
2-جدیدا تلنگر را تمسخر معنی می کنند.
3-این حسرت اگر احمقانه است چرا منجر به رویا پردازی می شود؟
4-یا اسمت را به رخ بکش یا فکرت، یا ناشناس باش و بگذار ذهنت رم کند، یا موجه باش و چارچوب دار بنویس … هر دو باهم کار تو نیست. آب از سر گذشتن می خواهد که تو با آن فاصله داری.
5-Hope That Your Dreams Come True
مارس 5, 2008 در 5:51 ب.ظ
کمال
یه سری ترسها خوبه. هیچ آدم عاقلی نیست که نترسه
مارس 5, 2008 در 6:02 ب.ظ
شبستان
بعدا (شاید فردا) یک پست میزم بهت یاد میدم چه جوری حرفت رو بدون ترس بزنی تازه طرف هم نفهمه از کجا خورده!
مارس 5, 2008 در 9:34 ب.ظ
modir
این وضعیت رو دقیقا منم دارم ولی خب کاریش نمی شه کرد یه جورایی آدم خودشو سانسور می کنه . بقول رضا می شد ناشناس نوشت ولی من با اسم واقعی نوشتن و مراعات کردن رو به ناشناس و ی پرده نوشتن ترجیح می دم .
مارس 6, 2008 در 5:31 ق.ظ
jarchy
سلام
چرا ترس البته ترس هم چیز خیلی خوبی وحالت باز دارندگی داره از بعضی از خطرات ولی من موافق نیستم که آدم باید ترسو باشه ترس هم مثل شجاعت لازمه زندگی ، پس هر چه دلتنگت می خواهد به گو
پرتوان وپیروز باشید.
مارس 6, 2008 در 6:48 ق.ظ
کاوه گیــــــلانی (لابدان)
درود
چند مدت پیش اخبار گفته بود دانشمند ها چند هزار نوع ترس دسته بندی کردن نمی دونم، این ترس هم جزء اون ها بود یا نه!
در مورد رضا عظیمی هم که از اونجایی که ایشون همه رو مورد لطف قرار میدن نمی شه بهش گفت تمسخر…
خانم محتشمی هر چه می خواهد دل تنگت بگو و از هیچ چیز هم نترس…
بدرود
مارس 6, 2008 در 6:21 ب.ظ
لیلی
آره این ترسها هست … معلوم هم نیست فردا چطور باشه … شاید یک سری از حرفها رو اصلا نشه زد … و درستتر باشه که یه جا ذخیره شون کنیم تا شاید یه روزی حتی بعد از ما به کار یک عده ای بیان … شاید …
مارس 8, 2008 در 8:52 ق.ظ
امیر ثابتی
سلام ممنون می شم اگر اجازه بدین لینکتان کنیم (اگر وبلاگ ما در حد شما باشد)و اینکه از همه مهمتر توضیحی درباره فنگ شویی بهم بدهین که از کجا آمده و چقدر جدید است و اصلا چی می گه؟
ممنونم
مارس 8, 2008 در 9:09 ق.ظ
آمیر
هم ترس خوبیه و ترس بد.
از این جهت خوب یه عده رو بهت نزدیک
از این جهت بد که یه عده رو میرنجونه
…اما خودت چی؟ کدوم بیشتر میترسونتت؟
مارس 11, 2008 در 5:00 ب.ظ
Endless Love
آخه بگیم هم چیزی حل نمی شه،
مثل هزار تا مشکل دیگه گسترش پیدا می کنه جدای از ترس می گم
نمی گم نمی ترسم
می گم اگه مشکلات رو بررسی کنیم جز بار رو بار چیزی نیست،
البته این نظره خودمه یعنی شخصی
با این تعریف که از کل دنیا دلم همیشه گرفته اما سعی می کنم همیشه بخندم.
از کل دنیا هم شاعرانه نبود منظورم دقیقاً از کل آدم های زمین
هر کدومشون یه جوری دارن ظلم می کنن،
دوست داشتم یک کم سختی های زمین کم می شد، اما نمیشه دیگه، زمینه دیگه چی بگیم.
چه میشه کرد جز اینکه خودمون خوب باشیم و دعا کنیم
یک تکه شعر همیشه با خودم می خونم فقط یک تکه از یک شعر بلند نمی دونم هم کجا شنیدم
ای نگران لحظه های زمین.
یعنی هم ناظر هم غمگین و خدا.