شما در حال مرور بایگانی ماهانهٔ مارس 2008 هستید.

مهران مديري باز هم با نگاهي خاص و ويژه به نقد همه چيز پرداخت و تمام دستاويز هايي كه ما سعي مي كنيم به آنها افتخار كنيم را زير سوال برد .با كارمند ثبت احوال بودن نشان داد كه تمام نظام اداري مان چه وضعي دارد و پزشكان و دكترهاي پر افتخار اين مملكت چه حال و روزي دارند و بعد نيروي انتظامي ! فوق العاده بود ! نظام امنيتي و تمام برنامه هاي مبارزه با اراذل و اوباش و ساير طرحهاي ارتقاي امنيت اجتماعي كه نتيجه اش بوضوح ديده شده و دريك جمله كليدي گفته شد : » جناب قاضي من مي خواستم امنيت را برقرار كنم اما بلد نبودم » و يا اعتراف گرفتن چند صد صفحه اي از فردي كه سواد هم نداشته به اوج مي رسد !
و همه فرهنگ و ادب و اساتيدي كه اينقدر گرانمايه اند كه تا سزارين ادبي نكنند نمي توانند حتي شعرنويي بسرايند و همگي پاچه خوار كساني هستند كه ثروتي دارند و صاحب انتشاراتي و مجله و كافه و …
و حالا هم كه رفته سراغ نظام اقتصادي و بازار و مافياي آن !
اميدوارم كه در آخر مجبور به خود سانسوري و تغيير محتواي غني طنزش نشود هر چند كه اگر اين اتفاق هم بيفتد او حرفهايش را زده است !

مردي يك فنجان جادويي پيدا مي كند و مي فهمد كه اگر توي فنجان گريه كند ، اشكهايش تبديل به مرواريد مي شود . با وجود اينكه از مال دنيا چيزي نداشت اما يك لب داشت و هزار خنده وبه ندرت اشك مي ريخت .
با اين حال راههايي براي غمگين كردن خودش پيدا كرد تا اشكهايش او را ثروتمند كند . هر قدر مرواريد ها روي هم جمع مي شدند اندوه او هم بيشتر مي شد. سرانجام مرد ، چاقو به دست ، روي كوهي از مرواريد نشسته بود و بدون هيچ فرياد رسي ، همچنان توي فنجان گريه مي كرد و پيكر بي جان همسر عزيزش را در آغوش گرفته بود !

معمولا در زندگي بدون اينكه بدانيم چنين كاري مي كنيم ! يعني همواره مهمترين كارهايمان را به تاخير ميندازيم ! چه در برنامه ريزي روزانه و چه حتي بر نامه هاي بلند مدت ! قانون 20، 80 هم دقيقا همين را مي گويد . اينكه ما معمولا 80 درصد از وقت خود را براي انجام كارهايي مي گذاريم كه تنها 20 درصد اهميت دارند و اين در حاليست كه بايد برعكس عمل كنيم !
كتابهاي مختلف روانشناسي با انواع متنوعي از اسمها و شكلها نيز فقط مي خواهد همين را بگويد كه مهمترين و بزرگترين كارتان را در راس امور قرار دهيد و براي آن وقت بگذاريد و روي آن متمركز شويد. مدتها برنامه ريزي كردن و بررسي همه جوانب و بالا و پايين كردنها كافيست ! ديگر بايد دست به عمل زد!
به زباني فوق العاده ساده، بزرگترين و زشت ترين قورباغه را اول از همه بخوريد !

اصلا دلم نمي خواد بيرون برم ! به هيچ وجه ! هر چند كه عاشق آتش وديدنش و كنارش بودن هستم و همچنين پاسداشت آئينهاي كهن ايراني اما نه با اين شهر ناامن ! نه با اين وضعي كه نمي داني در پس هر پيچ چه بمبي جلوي پايت منفجر مي شود و حتي نبايد كنار پنجره ها هم بنشيني چون نمي داني كه شدت انفجار ها چقدر است و اين بار براي روكم كني بچه محل ها چه بمبي را تهيه كرده اند و آيا شيشه ها دوام مي آورد و يا خرد مي شود و …
ديروز برنامه اي پخش ميشد در مذمت ترقه بازي و در آن جامعه شناسي گفت كه چهارشنبه ، كلمه اي ايراني نيست بلكه اسلامي است و بعد از ورود اسلام به ايران آمده و سوري كلمه اي ايرانيست و بعد هم محقق ديگري گفت كه اين آئين هيچ ربطي به زرتشت ندارد چون زرتشتيان آتش را مقدس مي دانستند و از روي آن نمي پريدند و اين نوعي بي احترامي به آتش است !
تا جايي كه يادم است آتش در نزد زرتشتيان چند نوع دارد و مثلا آتشي كه در نزد آهنگران است با آتش معابد متفاوت است و …
فقط مي دانم كه اوايل اينقدر در نابودي اين سنتها تلاش كردند و حتي اسم چهارشنبه سوري را به چهارشنبه آخر سال تغيير دادند كه حالا با يك فاجعه مواجه شده اند و ديگر نمي توانند همان اصل را هم حفظ كنند ! اميدوارم همه با صحت و سلامت سال را به پايان برسانيم !
براي مطالعه بيشتر در باره چهارشنبه سوري اينجا را بخوانيد و اينجا را !
پ . ن : عنوان مطلب مقاله اي از استاد الستي است كه در لينك بالا قرار داده ام كه اگر خواستيد مطالعه كنيد !



آخرين نظرات