
تباهي، مرگ ، ياس و نااميدي. شايد در نظر اول تمام داستانهاي هدايت با اين مضامين باشد و شايد به اين خاطر است كه حتي كساني كه صادق هدايت را مي ستايند ، صلاح نمي بينند كه مطالعه آثار او را به صراحت به ديگران توصيه كنند چراكه ميدانند در بهترين حالت متهم مي شوند به افكار سياه و بدبينانه و اين در صورتي است كه به تمايل داشتن به خودكشي متهم نشوند .
اولين باري كه من با صادق هدايت آشنا شدم 13 سال بيشتر نداشتم و خيلي اتفاقي از داخل كارتون كتابهاي كنار گذاشته شده در انباري ، سگ ولگرد را ديدم و به اين گمان كه داستاني درباره حيوانات است مشغول به خواندن شدم و بقدري آن طرز نوشتن ناب ، مرا تحت تاثير قرار داد كه بقيه داستانهاي كوتاه آن مجموعه را پشت سر هم خواندم . بعد از خواندن ابتدا كمي گيج بودم ولي حس خوبي داشتم .
متفاوت بودن تفكر و نگاه نويسنده را با وجود كودكي ام احساس كردم ولي نفهميدم كه چرا وقتي درباره آن سر كلاس ادبيات صحبت كردم معلم مادرم را خواست و دفعه بعد كه به انباري رفتم آن كارتون ناپديد شده بود و مادرم اسم مرا در چندين كلاس هنري و ورزشي نوشت و بيشتر از قبل مراقبم بود . امروز علت تمام اين اتفاقات برايم روشن شده و خوب مي دانم كه چرا مادرم ترسيده بود . تقصير از مادرم ، معلمم و آدمهاي مثل او نيست .
جوي كه همچنان با وجود سپري شدن ساليان دراز از انتشار كتابهاي صادق هدايت ، حاكم است باعث چنين هراسهايي مي شود . ترسهايي از اينكه كتابهاي هدايت ذهن را مسموم و نااميد كنند . يادم است كه خودم هم وقتي براي اولين بار مي خواستم بوف كور را بخوانم اين ترس را تجربه كردم چون شنيده بودم كه جوان دانشجويي بعد از خواندن اين كتاب خود را در اتاقش دار زده ولي من ريسك كردم و با پذيرفتن تمام خطرات كتاب را از كتابخانه گرفتم و تا آخرين جمله را نخواندم زمين نگذاشتم و خوشبختانه نه تنها خودكشي نكردم بلكه تصميم گرفتم كه زماني كه بزرگتر شدم ، سعي كنم به ديگران بگويم كه اين تصورات تماما غلط وواهي است.
پ.ن : اين پست جزء اولين پستهايم بود ولي به مناسبت 28 بهمن و صد و پنجمين سال تولد هدايت لازم ديدم كه يكبار ديگر آنرا به معرض ديدگان منتقد شما بگذارم و نظرتان را جويا شوم !


10 comments
Comments feed for this article
فوریه 20, 2008 در 5:29 ب.ظ
mary
منم خوندن کتاباش رو ول کردم،چون خودم زمينش رو داشتم و اينم بدترش مي کرد
فوریه 20, 2008 در 8:33 ب.ظ
پونی
من عاشق هدایتم
توپ مروارید
داش آکل
من باهاشون زندگی کردم
هدایت خیلی رو راست پر دل و جرئت و صادق بود
خدایش بیامرزد
فوریه 21, 2008 در 7:56 ق.ظ
mrkhalili
فوریه 21, 2008 در 9:58 ق.ظ
DESERTER
ما یه زمانی خونمون طناب پنبه ای داشتیم، نمی دونم کاربردش چی بود ، به هر حال داشتیم. یه بار تصادفی دیدم وقتی این طناب می سوزه دود زیادی تولید می کنه…برام جالب بود..با دختر بچه های همسن خودم تصمیم گرفتیم یه کار باحال و خطرناک بکنیم..هر کدوم یه تیکه ازون طناب پنبه ای رو بردیدم و نوکش رو سوزوندیم ، بعد رفتیم تو توالت حیاط خونمونو در رو هم بستیم، مسابقه گذاشتیم هر کی دیرتر بره بیرون برنده ست… نمی دونه چه دودی گرفته بود توالت رو، همدیگرو به زور می دیدیم، چشامون داشت در میومد ، …..یادش بخیر
می خواستم بگم روح هم مثل بدن می مونه، همونطور که نسبت به تغذیه بدنت حساس هستی باید نسبت به تغذیه روح هم حساس باشی، آره، ما رفتیم تو اون توالت ، دود غلیظ مسموم هم استنشاق کردیم ولی نمردیم ..اما این دلیل نمیشه که بریم به بقیه هم توصیه کنیم، اون یه کار کاملا احمقانه و بچه گانه بود. چون آدم باید یاد بگیره مراقب باشه چه چیزهایی به وجودش رسوخ می کنه حالا به وجود فیزیکیش یا وجود روحیش….ورودی ما آدم ها هر چیزی که باشه خروجیمون هم متناسب با همون خواهد بود.
ما به جای اینکه افسوس بخوریم که چرا چنین جوی نسبت بش وجود داره باید افسوس بخوریم که جوونی مثل اون چرا نتونست استعدادش رو در مسیر بهتری قرار بده .
فوریه 21, 2008 در 10:52 ق.ظ
modir
آدم اگه زمینه داشته باشه خیلی راحت با کتابای هدایت تحت تاثیر قرار می گیره . البته این نشون از قدرت نویسنده است و نقطه ضعف هدایت نداشتن تسلط کامل به قواعد دستوری زبان هست . بگردید اشکال های دستوری زیادی تو داستاناش هست . نکته آخرم با اینکه خیلی خوب افکارش رو تحویل خواننده میده ولی من که اصلا با طرز فکرش موافق نیستم حتی اگه از خوندنش لذت ببرم .
فوریه 21, 2008 در 4:26 ب.ظ
gajamoo
کتاب علویه خانم بود که باعث آشنایی من با صادق هدایت شد. کلاس پنجم ابتدایی بودم و این کتاب را از دستان پسر عمه ام که 7 سال از من بزرگتر بود،قاپیدم. باور کن بیشتر از جلد آبی سیر و سفید رنگی که کتاب را شبیه رنگ گورخر ” البته گور خر این رنگی قبلنا که نبو حالا نمیدونم ؟ ” کرده بود،خوشم اومده بود که رو جلدش مردی بود با یک عینک و…..
از صادق هدایت خوشم میاد چون یه جورایی با خوندن کتابهایش به این نتیجه می رسم که آدم متظاهری نبود و از فساد و ناروائیهای محیط خود رنج می برد.
درد دل میرزا یدالله صادق هدایت رو هیچوقت نتونستم وقت گیر بیارم و بخونمش.
آبجی مهرنوش :
به نظر من این پست شما ارزش دوباره و یا چند صد باره گذاشتن رو داشت. ” هرسال به مناسبت تولد آن مرحوم ”
روحش شاد.
موفق تر از همیشه باشی
فوریه 21, 2008 در 9:31 ب.ظ
touraj
خوشحالم که از هدایت نو شتید باید اندیشید که اگر کتاب هدایت را خواند به معنای تایید و یا تکذیب او نیست هدایت نگاه خاصی به زندگی و شاید مر گ داشت خو شحالم که باز از او گفتید
فوریه 24, 2008 در 10:21 ق.ظ
Endless Love
تا امروز حتی یک خط از صادق هدایت نخواندم، اما شنیده ام.
فکر میکنم کسی که در خلاف جهت رودخانه حرکت کند متفاوت با دیگران است و 100 درصد هم خطراتی برای او وجود دارد.
فشارهایی که به صادق هدایت وارد شد، باعث بروز این حرکت شد.
جامعه همیشه انسان های متفاوت رو در زمان خودشون سرکوب و بعد از مرگ و سال ها بعد تبدیل به قهرمان میکنه.
فکر می کنم این بخشی از عشقه که ما هرچی رو دوست داریم از بین می بریم. و یک بعد دیگه ای از عشق.
حالا یا با بی توجی به مورد یا با آزار دادن.
و موافق هستم که 150 امین سال تولد رو جشن بگیریم.
Happy Birth Day To You
فوریه 8, 2009 در 4:27 ب.ظ
علی
هدایت اسطوره بی بدیل نویسندگی نوین ایران بود که دیگر مثل آن نمی آید روانش شاد
راستی نگفتی هدایت کدوم اون بچه هاست تشخیصش خیلی سخته
نوامبر 8, 2009 در 4:49 ب.ظ
mari
خیلی مسخره ست که کسی بخواد با خوندن یک کتاب همچین کاری کنه.من عاشق بوف کورم وتا الان 13 بار خوندمش و هر بار مشتاق تر از بار قبل ولی دلیل خودکشی کسایی رو که به خاطر این کتاب این کارو میکنن نمی فهمم
بهتون توصیه میکنم تفسیرش نوشته دکتر سیروس شمیسا رو حتما بخونید
اون وقت راجع بهش نتیجه گیری کنید
بوف کور یه شاهکاره