كلاس درس

اين مشكلي بود كه من هميشه با ساير بچه ها داشتم ! البته خيلي ها هستند كه مرزهاي روابطشان ، نامشخص است و هيچ وقت معلوم نيست كه محدوده شان كجاست ! در دانشگاه اين مشكل نمود بيشتري پيدا ميكند . همه آنهايي كه دانشجو هستند و انتخاب واحد كرده اند مي دانند كه من از چه حرف مي زنم . موقع انتخاب واحد اكثرا از هم مي پرسند كه فلاني كه جه جور استاديه ؟ و جوابها در موارد زير خلاصه ميشه :

- خيلي سخت گيره !پوست مي كنه ولي آخر ترم خوب نمره ميده ، چند تا سوال ميده از همونا هم امتحان ميگيره

-حضور غياب براش مهم نيست ولي خيلي ها رو ميندازه

-واي اين استاد عشق منه ! خيلي باحاله ! درس دادنش هم بد نيست

-خيلي حاليشه ولي اخلاقش افتضاحه ! نيم ترم هم مي گيره

-و….

متوجه شديد كه براي دخترها بخصوص ، اخلاق يك استاد خيلي مهمتر از شيوه تدريس و سطح علمي اش است ! هيچ وقت يادم نمي رود، استادي داشتيم كه كلاس درس را كرده بود جايي براي پيدا كردن مريد و مشتري براي سمينارهاي آبكي خود و در درسهايي مثل انسان از نگاه اسلام و يا انسان شناسي تطبيقي ،‌ درباره راههاي ازدواج موفق حرف مي زد و اين در حالي بود كه 80 درصد كلاس متاهل بودند !! و اين مبحث نه به عنوان يك بحث متفرقه ، بلكه به عنوان بحث اصلي و در تمام طول ترم مطرح بود ! و جالب اينكه اين اساتيد هميشه هم محبوب بودند چون نمره خوب ميدادند و با اكثر بچه ها رابطه عاطفي برقرار مي كردند و هيچ كس حتي يكبار هم نمي گفت كه چرا شما سمينارهايتان را سر كلاس ما تمرين مي كنيد و چرا هرگز به درس اصلي نمي پردازيد چون(( او مرد خوبي است )) !!!

8 ترم ليسانس را با بچه ها جنگيدم اما نتوانستم به آنها بفهمانم كه يك مرد خوب لزوما يك استاد خوب نيست و يك استاد خوب مي تواند مرد خوبي نباشد !!