مخمصه

بايد اعتراف كنم .چاره اي ندارم . هر چند تلخ و ناگوار اما بايد بپذيرم كه شكست خوردم !

شكستم براي خودم بسيار غير منتظره بود ! شوكه شده بودم و از وحشت يخ زده بودم ! نمي تونستم بپذيرم در حالي باختم كه از موفقيتم صد در صد مطمئن بودم !!

من موقعيت را كاملا مي شناختم و همين طور فرد مورد نظرم را ! با او آشنا بودم و از تمام تاكتيك هاي رواني اش باخبر ! حتي ميدانستم كه چگونه بازي مي كند و چگونه حريف را مي چرخاند ! شكست من مثل كسي بود كه از دست حريفش خبر دارد اما مي بازد !

ومن باختم و درعين ناباوري فرو ريختنم را با چشمي اشك بارنظاره كردم !

امروز يكشنبه است و من اعتراف مي كنم كه شكست خوردم !