
به زني كه بعد از چهار سال زندگي مشترك ، به مدت يك سال از پله هاي دادگاه بالا و پايين رفت و با دو وكيل كله گنده نتوانست شوهرش را به پرداخت مهريه كه حق قانوني اش بود محكوم كند و بعد از اينكه توسط شوهرش تهديد هم شد كه اگر توافقي جدا نشود بد بلايي سرش مي آورد ، چه مي توان گفت ؟
چه مي توان گفت وقتي ميان گريه و خنده خبر ميدهد كه بالاخره مهرش را حلال و جانش را آزاد كرد ؟ و دنبال كار مي گردد تا بتواند قرضهايي كه كرده براي هزينه دادگاه و وكيل را پرداخت كند و ديگر نمي تواند شهريه دانشگاهش را بدهد و مجبور است انصراف دهد از تحصيل ؟
چه بايد گفت به زني كه بهترين سالهاي زندگي اش را به پاي مردي گذاشت و هر بلايي بر سرش آورد خم به ابرو نياورد و تحمل كرد به اين اميد كه شوهرش با او نرم شود و چشم هرزه اش را از زنهاي ديگر بردارد و به او به چشم يك انسان نگاه كند نه كنيز و كلفت خانه اش ؟
خيلي متاسفم ! هيچ كاري نتوانستم برايش بكنم . تنها شاهد خرد شدن آرامش بودم.
نمي دانستم كه چه بايد بگويم تبريك يا تسليت ؟؟؟


14 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
دسامبر 3, 2007 در 11:30 ق.ظ.
تورج ناخدا
هم تبریک و هم تسلیت
تبر یک ز یرا
بعد از 4 سال و نه یک عمر از چنگال این جانو ر راحت شد
بخاطر اینکه فر صتی دو بار ه بر ای یافتن عشق می یاید
بخاطر این که دیگر در قفسی با ظاهر ز ناشو ئی نیست
تسلیت
که چه آسان 4 سال از عمرش ر فت
چه دلشکسته است
جه ز و د دیر شده است
دسامبر 3, 2007 در 1:31 ب.ظ.
gajamoo
من کاری به این پست شما واین خانوم محترم ندارم،اما چرا فکر می کنید در این جریان اون آقا مقصره؟
یعنی همیشه فکر می کنیم که آقایون در این نوع رابطه ها مقصرند!!!!
اگر شما به دیدگاه یک زن به این قضیه نگاه می کنید من هم از دیدگاه یک مرد به این قضیه نگاه می کنم.
فکر می کنم هر دو راحت شدند.
موفق تر باشی
دسامبر 3, 2007 در 7:28 ب.ظ.
roolygta
بیاین تو فقط نظر بدین دستم به دامنتون تازه اگه لایق بودیم به من لینک هم بدین .اینم ادرسم http://www.roolygta.wordpress.com
دسامبر 4, 2007 در 7:13 ق.ظ.
خواننده
باید گفت انتخاب خودت بود! باید گفت ازدواجی که بر پایه اصول کهنه و متحجری مثل مهریه پا گرفته عاقبتی بهتر از این ندارد. باید گفت حق قانونی شما وقتی اسلام را پذیرفتی همان حقی هست که دادگاه اسلامی به شما میدهد. باید گفت پیش از ازدواج چطور شهریه دانشگاهت را میدادی؟ باید گفت چرا قبلا کار نمیکردی؟ باید گفت انگل بودن و ضعیف بودن و محتاج بودن تا کی؟ باید گفت شما مهریه به آن آقا دادی؟ باید گفت من به شما گفتم با این آقا ازدواج کن یا دیگری؟ باید گفت چرا برای گرفتن مهریه زیر قرض رفتی؟ مگر نه اینکه فکر میکردی ۱۰۰۰ سکه را میگیرم پوست آقا هم کنده میشود! باید گفت خود کرده را تدبیر نیست. باید گفت مسلمانی، پس حقت همینست! باید گفت آن زنهای دیگر که به شوهرت پا میدادند که بودند، حتما آنها هم در واقع مرد بودند! باید گفت وقتی ۴ سال با مردی زندگی کردی آن مرد هم ۴ سال با تو زندگی کرده! باید گفت پهن خوشبو پیدا نمیشود، مربع ۳ گوش نداریم! پس چرا فکر میکنی با مرد بد ازدواج کنی زندگی خوب نصیبت میشود؟ باید گفت وقتی که از شوق عروسی دل پیچه گرفته بودی و آن همه خرج برای یک شب کارناوال راه انداختن میکردی به این فکر میکردی که زندگی یعنی چه؟ باید گفت بس است حماقت و خواری، اندکی فرزانگی کمی خرد! تا کی منتظر میخواهید بمانید که مهریه بدهند به شما؟! تا کی زندگی انگلی؟
دسامبر 4, 2007 در 4:25 ب.ظ.
شبستان
چرا همیشه شوهر ید؟!
دسامبر 7, 2007 در 4:41 ب.ظ.
مهرش حلال، جانش آزاد « Anahita Daneshvar
[...] منبع: وبلاگ ذهن خاکستری [...]
دسامبر 12, 2007 در 11:07 ق.ظ.
زهرا » دوری و دوستی
[...] * آدم وقتی خودش ناراحته اصلا نباید بره سراغ وبلاگایی که بیشتر ناراحتش می کنن. برای چندمین باره که توی زندگیم صحت ضرب المثل دوری و دوستی بهم ثابت شده. به خصوص وقتی دیروز بعد از مدتها رفتم وبلاگ یکی از دخترای هم دانشکده ای سابق و دیدم که از شوهرش جدا شده و الان داره توی یه شهر دیگه توی آمریکا زندگی میکنه. راستش من خیلی باهاش دوست نبودم. چون ورودی ما نبود ولی درس خوندنش خیلی طول کشیده بود. ازدواج هم کرده بود ولی شوهرش که همشهریش بود ایران نبود. وقتی درسش تموم شد شوهرش اومد ایران و اونو با خودش برد آمریکا. چون این دختره خوابگاهی بود من اکثرا می دیدمش. تابستان سال 81 یادم نیست پروژه چه درسی بود که ما شهرستانیهام اکثرا تهران موندیم. من و فاطمه (هم گروهیم) اغلب وقتمون توی سایت دانشکده می گذشت. چون دلمون نمیخواست این تابستان رو پیش خانواده مون نباشیم. واسه همین اکثرا شبها هم بیدار بودیم و توی سایت دانشکده و یا ازمایشگاه نرم افزار مشغول نوشتن پروژه بودیم. اینجا بود که همیشه این خانوم رو میدیدم که بیشتر اینترنتی با شوهرش ارتباط داشت و چند باری هم محدود باهم حرف زدیم. یادمه هم اتاقیش همیشه بهش حسودی میکرد که شوهر این کارش درسته و توی آمریکا دکترا میخونه و به زودی میاد اینم با خودش می برده و این دوتا خیلی ارتباطشون با هم خوبه و این حرفا… تا اینکه سه چهار سال پیش از طریق اورکات فهمیدم که اونم رفته پیش شوهرش توی آمریکا. از پروفایلش آدرس وبلاگشم پیدا کردم. دیروز اتفاقی توی وبلاگ یکی دیگه از هم دانشکده ای هامون دوباره اسم وبلاگشو دیدم و کنجکاو شدم برم ببینم چه خبره که دیدم چیزای بدی راجع به شوهرش نوشته. اینکه اونو گذاشته رفته پی عیاشی های خودش و الان با دوستان دیگه اش توی یه شهر دیگه خونه گرفته و این حرفا… بعدشم همه نوشته هاش بوی دلتنگی و غربت و تنهایی می داد. و طوری بود که احساس کردم خودش به جدایی راضی نبوده و بیشتر شوهرش مقصر بوده. حقیقتش خیلی ناراحت شدم. تصور اینکه خوب اونم یه دختر شهرستانی بود من دیده بودمش و با بخش زیادی از نگرانیهاش آشنا بودم ولی الان توی یه کشور دیگه دور از خانواده اش تنها پناهش همسرش بوده که اونم ترکش کرده و رفته سرغ زندگی خودش… خیلی ناراحت کننده است. انگار که این اتفاق برای خودم افتاده باشه!! اینا که خیلی همدیگه رو دوست داشتن؟ وقتی از همدیگه دور بودن تنها آرزوشون موندن کنار هم و رسیدن به همدیگه بود. پس چی شد که اینطوری از همدیگه جدا شدن؟ اصلا چطوری دلشون اومد همدیگه رو تنها بذارن و هر کدام برن سراغ یه زندگی دیگه؟ مرتبط: تبریک یا تسلیت؟ [...]
دسامبر 26, 2007 در 9:56 ب.ظ.
تبريك يا تسليت؟ « MEHSHA
[...] منبع: ذهن خاکستری [...]
ژانویه 9, 2008 در 9:36 ب.ظ.
تبريك يا تسليت؟ | مهشا
[...] ذهن خاکستری نوشته شده در [...]
ژانویه 9, 2008 در 10:17 ب.ظ.
مهدی شریف (مهشا)
سلام
یه مطلب ازتون برداشتم !!!
لینکتونم گذاشتم
خوشحال می شم سر بزنین
البته با لینک دادن لطفش بیشتره !
ژوئیه 24, 2008 در 6:21 ق.ظ.
تكرار قصه پر غصه… « ذهن خاكستري
[...] وقتي كسي كه روزي پاره تنت بود ، همدمت بود ، همسرت بود ، مي خواهد كه برود و مي رود آنگاه همه چيز كش مي آيد و ثانيه ها مانند قرنهاي جاهليت [...]
ژوئیه 25, 2008 در 2:24 ق.ظ.
jarchy
سلام
یه امید آینده ای روشن ….
سلامت و پیروز باشی:)
اوت 4, 2008 در 7:50 ق.ظ.
علیرضا حسینی
وقتی فکر میکنم، و همانطور که فکر میکنم زندگی میکنم. انسان همان میشود که فکر میکند…
اگر انتخاب با خودش بوده، نباید تبریک گفت و نه تسلیت. اما گر انتخاب را دیگران برایش انجام دادهاند، باید به حالش گریست
نوامبر 14, 2008 در 12:05 ب.ظ.
مهری
به آقای «خواننده»میگم که درسته .منم موافقم که ما زن ها رو اسلام انگل شما مردا کرده در طول 1400 سال گذشته و امیدوارم دیگه هر روز انگل بودنمون کمتر و کمتر بشه .هرچند بعضی مردا امروز خودشون انگل مالی زن هاشون هستند اما به هر حال من به عنوان یک زن که مطلقه هم هستم با مهریه کاملا مخالفم