
پدرو مادر شدن چيزي مهمتر از فرايند طبيعي توليد مثل ، قبول مسئوليت است . يك مسئوليت بزرگ براي تربيت و پرورش يك انسان ديگر! اهميت اينكه، اين انسان از گوشت و خونت نباشد، موضوعي كاملا شخصي است. همه مي گويند بچه خود آدم چيز ديگري است! خب! اين درست است!
اما مگر در اين وضعيت جامعه مي شود چند بچه داشت ؟ يكي يا نهايتا دو تا ! اما آيا اين كافيست ؟ آيا امكان ديگري براي قبول سرپرستي مادي و معنوي وجود ندارد ؟ اگر كسي مجرد است و يا هنوز امكانات لازم براي بچه دار شدن را ندارد آيا نمي شود كه به بچه اي كمك كند كه زندگي بهتري داشته باشد ؟ آيا نمي شود كاري هر چند اندك براي بهبود وضعيت كودكاني كرد كه خودشان هيچ تقصيري در سرنوشتشان ندارند ؟
ما ، يعني من و همسرم اين كار را در زندگيمان شروع كرديم !شايد گمان كنيد كه صحبت از اين كار ريا باشد اما به نظر من بايد كار خوب را تبليغ كرد واگر اين نوشته من باعث شود كه فقط يك نفر ديگر هم به جمع حاميان كودكان بي سرپرست بپيوندد من آنرا لازم و ضروري مي دانم !
پ.ن 1 : درطرح اكرام شما مي توانيد از يك و يا چند كودك به انتخاب خودتان حمايت كنيد و از ماهي 10000 تومان به بالا به آنها كمك كنيد . آنها را بيرون ببريد . برايشان نامه بنويسيد وجشن تولد بگيريد و… مهم اين است كه شما بتوانيد مسئوليت يك كودك را قبول كنيد .
پ.ن 2 : فرزند من تنها 12 سال از من كوچك تر است و در يكي از روستاهاي لرستان زندگي مي كند .
پ.ن3: از همه تبريكاتتان سپاسگذارم !


15 comments
Comments feed for this article
نوامبر 29, 2007 در 9:04 ق.ظ
کمال
باید حدس می زدم. مبارکه
نوامبر 29, 2007 در 1:09 ب.ظ
mrkhalili
اما برای من باید گریه کنید که من واقعا داشتم پدر می شدم اما نشد
نوامبر 29, 2007 در 3:43 ب.ظ
kochebagh
مبارکه ، مامان کوچولو!!
نوامبر 29, 2007 در 4:35 ب.ظ
پونی
ظرف کرایه ای
ماشین کرایه ای
دندون عاریه
لباس کرایه ای دیده بودیم
اما بچه کرایه ای ندیده بودیم
البته کار شما بسیار خدا پسندانه مسئولیت پذیرانه و زیباست
اما اطلاق کلمه پدر و مادر برایش کمی سنگین است
خب حامی بودن
معلم بودن
و مربی بودن هم برای کودکی یا نو جوانی بسیاز دلچسب و لذت بخش است!
ایشاللا راستی راستی هم پدر و مادر شین
نوامبر 29, 2007 در 5:17 ب.ظ
دلارام
سلام. من دلارام طاهری هستم. به تازگی وارد وردپرس شدم. !
یکم به من کمک می کنی!
لا اقلش یک کامنت ! مرسی!
نوامبر 29, 2007 در 8:18 ب.ظ
آتوسا
به هر حال و هر صورت مبارکه.
ای ول!
نوامبر 29, 2007 در 11:28 ب.ظ
شیخ الشیوخ
کار خوبیست
نمی دونم به روستاها های لرستان سفر کرده اید یا نه
اما همین که یک کودک یا نوجوان از روستا ها انخاب کرده اید کار بسیار بهتریست
چرا که مردمانشان به شدت در فقر غوطه ورند
روزی یک پست راجع به این روستاها و کاری که شما کردید خواهم نوشت
نوامبر 30, 2007 در 7:22 ق.ظ
endlesslove43
مبارک باشد. فکر می کنم پاداش کار نیک ، نیک می باشد.(مطمئن نیستما)d:
نوامبر 30, 2007 در 9:26 ق.ظ
شبستان
روستای لرستان؟! یعنی در یکی از روستاهای لرستان ما پرورشگاه یا همچین چیزی داریم؟! مبارکه انشاالله!
نوامبر 30, 2007 در 5:11 ب.ظ
پونی
من به روزم
اگه ممکنه تشریف بیارین وبلاگ این کمترین رو هم با قدومتون مزین فرمائید
این یک دعوت نامه دیپلماتیک ورسمیه
طلفا جهت برقراری حسن همجواری حضور به هم رسانید
با تشکر
امضاء پونی
دسامبر 2, 2007 در 7:28 ق.ظ
سيد علی رضا شمس نيا
سلام
وبلاگ خوبی دارید
من نیز یا مطلب
محض بيكار نبودن شركت كنيد و راي بدهيد!
در وبلاگ شـمـسـه
منتظر پیامتان هستم .
دسامبر 4, 2007 در 7:30 ق.ظ
Sara Raha
میشه لطف کنید و تلفن موسسه ای را که اینکارها را می کند برایم ایمیل کنید؟ من مدتها بود که دنبال همچه موسسه ای از نوع ایرانی اش می گشتم. یکی توی تورنتو هم میدانم که ایجاد شده برای کودکان داخل ایران.
زنده باشید.
اکتبر 17, 2008 در 5:15 ق.ظ
اكيلا
كارتون خوبه@
فوریه 22, 2009 در 7:22 ق.ظ
مریم
سلام من نزدیک یک سال میشه که پدر مادرم فوت کردن خوب منم همون زماناازدواج کردم برادرم که 14 سال سن داره رفته مشهد پیش برادر بزرگترم ولی الان که نزدیک یک سال شده که پیش برادرم زندگی می کنه ولی الان اون می خواد بیاد پیش من از طرفی اون معتاد به گیم نت شده شوهر منم از این کار اون خوشش نمیاد من به برادرم گفتم که علی گفته گیم نت رو بزار کنار داداشمم بدش اومد گفت من نمی ام پیش تو من چه کار کنم من داداشمو بزرگ کردم مثل بچش واسه من من چه کار کنم من داداشمو خیلی دوس دارم شوهرم رو هم خیلی دوس دارم
نوامبر 8, 2009 در 5:13 ب.ظ
mari
از چه طریق این کارو کردی ؟کجا رفتی؟
منم میخوام
لطفا جوابمو بده
مادر شدی رو میگم