
چه خبر شده ؟ ؟ چند وقتي است كه هر دوستي را كه مي بينم و از هر دوست قديمي تري كه سراغ مي گيرم يا از ايران رفته است و يا در تدارك رفتن است . عده بسيار كمي كه مي مانند هم احتمالا در آرزوي رفتن هستند !!
حرف من درباره قصه كهنه اما دردناك فرار نخبگان نيست چرا كه درباره آن بسيار شنيده و مي شنويم ! منظور من مهاجرتي است كه دارد در بين نسل جوان اتفاق مي افتد ، افرادي از طبقه متوسط و يا حتي متوسط رو به پايين جامعه ، افرادي كه درس خوانده اند و حداقل تحصيلاتشان ليسانس است و مي روند ! مي روند تا هم كار كنند و هم درسشان را در مقاطع بالاتر ادامه دهند! نسلي كه در حال خفه شدن هستند و هر جايي را به ايران ترجيح مي دهند ! موجي كه نمي روند تا بهتر و بالاتر شوند و برگردند ، بلكه كساني كه مي روند و پشت سرشان را هم نگاه نمي كنند !
از طرفي ميدانم چه ها كشيده اند و از منظري ديگر ، دلم مي سوزد . نخبگان كه هيچ ! اگر اين جوانان صاحب فكر و اندكي خلاقيت و ايده هم اينجا را ترك كنند ، پس چه كسي بايد اين ميراث را نگه دارد ؟!!


11 comments
Comments feed for this article
نوامبر 12, 2007 روی 5:21 ق.ظ
maryamss
با این جمله خیلی حال کردم”نسلی که در حال خفه شدن هستن”…..جدی چرا اینطوری شده؟تقریبا تمام دوستای دانشگاهی من الان ایران نیستن.
نوامبر 12, 2007 روی 8:36 ق.ظ
آناهیتا دانشور
بهترین کار اینه که فقط تلویزیون ایران را ببینید
چشم و گوش ها هم بسته
اونوقت می فهمید چقدر خوشبختید که توی ایران زندگی می کنید
ایران چقدر قدرتمند است
چقدر نخبه توی ایران داریم
چقدر سازندگی میشه
چقدر جذب سرمایهگذاری خارجی داریم
.
.
.
.
نوامبر 12, 2007 روی 9:28 ق.ظ
کمال
وقتی کار در کشور نباشه و همه ی جوانها بیکار و الاف یا دنبال دخت#ربازی یا بدنبال آرزوهاشون باشند این وضع پیش میاد. هیچ کس امیدی به آِنده ی ایران نداره به جز معدودی طرفدار حكومت حتی روستاییان و کشاورزان هم از وضع می نالند اما راه خارج شدن از مملکت را بلد نیستند.
نوامبر 12, 2007 روی 10:06 ق.ظ
wisee
موافقم. من هم ناراحتم و دلم ميسوزد. نه از اينکه همه دارند ميروند. از اينکه چرا من نميتوانم بروم
نوامبر 12, 2007 روی 11:37 ق.ظ
تورج ناخدا
ز ند گی آنقدر کو تاه است که مجالی بر ای به هد ر ر فتن آن نباید کر د اما آیا آسمان آنجا گو نه دگری است ؟ سالها در آن سوی آبها ز یستم و باید بگو یم هر جا مشکلات خاص خو دش را دار د
نوامبر 12, 2007 روی 2:25 ب.ظ
mrkhalili
وقتی احساسات آدم به لجن کشیده بشه..
نوامبر 12, 2007 روی 11:19 ب.ظ
Bamdad
مهرنوش جان آخه چرا شما حرفای بعضی از حضرات از ما بهتران رو گوش نمیدی؟
مگه «ایشون» نگفت «فرار مغزها وجود نداره»؟
این جمله برات هیچ «مفهومی» نداره؟
نوامبر 13, 2007 روی 2:28 ق.ظ
نیایش
Dear Mehrnoosh. Thanks for adding me to your blog list. I hope you don’t get disappointed later. And one thing more, I usually do not put any comment for bloggers. This doesn’t mean in that I don’d respect your attanetion to my blog.
All the best
Niyayesh
نوامبر 13, 2007 روی 5:18 ب.ظ
زهره
سلام .. واقعا رشته ای به نام کتابداری پزشکی وجود داره!
نوامبر 15, 2007 روی 9:46 ق.ظ
endlesslove43
بنده به تمام عزیزان قول می دم (مردونه) که اینجا بمونم. حالا هم دیگه غم مخورید و جشن و سرور برپا کنید.
نوامبر 16, 2007 روی 8:49 ب.ظ
modir
برای رفتن شرایط پیچیده ای لازمه . باید خیلی چیزا آماده و محیا باشه . همین جوری رفتن ریسک زیاده داره . بنابراین فعلا با دستور العمل خانم دانشور موافقم . وگرنه دیوونه می شم .