هويت

من «دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود.

من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم.

من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت در بيست روزنامه معتبر چاپ مي کنند

من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.

من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند.

من (زوجه ) هستم وقتي كه شوهرم پس ازچهار سال و دو ماه و سه روز به حكم قاضي قبول ميكند به من و دخترم ماهيانه بيستو پنج هزار تومان نفقه بده .

من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.

من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند

من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم كه آن روز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.

ننه» هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم ميکنم.ونوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم…

من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند.

من «بانو» هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند.

من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم، عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و…» هستم.

من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي يقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم.

من در ادبيات ديرپاي اين کهن بوم و بر؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و…» هستم.

حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند.

من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم

و…….

به راستي من کيستم؟،،

اين مطلب فوق العاده از خانم بلقيس سليماني كه در روزنامه اعتماد بود را در وبلاگ آقاي عاطف ديدم و با كمي تلخيص اينجا گذاشتم . واقعا چنين اختلال هويتي در آقايان هم وجود دارد ؟