اين بازيهاي وبلاگي كه از درباره وبلاگ نوشتن و تجربياتش شروع شد تا حالا شيوع بيشتري پيدا كرده و تبديل به يه جورايي دفتر عقايد شده كه به قول آقاي گيوي به نوعي پته ريزون است ولي چون دوستي عزيز ، خيلي اصرار كردند ( رجوع كنيد به كامنت هاي پست قبلي تا ببينيد كه چه اصراري بود ) و من هم امروز چيزي به ذهنم نمي رسيد ،‌ اين پست را اختصاص به اين بازي دادم:

خودتو معرفی کن : عاشق معرق كاري و ساختن درب و پنجره هاي قديمي ‌ ، آثار باستاني و صخره نوردي و ساز دهني ! همينطور بچه هاي تپل مپل قبل از اينكه گريه كنن!

فصل و ماه و روزی که دوست داری :زمستون و روز سيزده بدر چون تعطيليها ديگه تموم مي شه !

رنگ تو :تا چند سال پيش قرمزو لي حالا آبي رويال

غذای مورد علاقه : من شكلات را به جاي غذا هم دوست دارم!

موسيقی مورد علاقه : هر نواي شاد ولي بدور از استرس

بدترين ضدحالی که خوردی : به يكي از اساتيدم ايمان داشتم ولي بعد فهميدم كه خوش نوعي آسيب اجتماعي است !!

بزرگترين قولی که تا حالا دادی : از دروغ اجتناب كنم كه تا حالا ادامه دارد!

ناشيانه ترين کاری که کردی : دو بار شهريه را واريز كردم و هرگز نتوانستم پس بگيرم!

بهترين خاطره ی زندگيت : ماه عسلم در جزيره كيش

بدترين خاطره ی زندگيت : دوران نوجوانيم !
شخصی هست که بخوای ملاقاتش کنی : پسر عمويم كه در 25 سالگي فوت كرد

برای کی دعا ميکنی : براي همه ولي از همه بيشترخانواده ام ومادربزرگم كه به شدت بيمار است !

به كي نفرين مي كني : خودش خوب مي دونه ! هر چند فكر نكنم كه حتي كامپيوتر داشته باشه تا اينو ببينه !

وضعيتت در 10 سال آينده : اگر زنده باشم تحصيلاتم را تمام كردم و مشغول كار مورد علاقم هستم

آخيـــــــــــــــــــــــــــــــــش. تموم شد!

مثل اينكه رسم است از تعدادي از كسايي كه رويت را زمين نمي اندازند دعوت كني تا آن را ادامه دهند پس اگر وقت و حوصله داشتيد از شما عزيزان دعوت مي شود :

پريسا جونم ،آتوسا جون، شرقي ترين ستاره عزيزم! خانم دانشور ، جناب مدير، آقاي مجازاتگر ،‌ شبستان،  آقاي عاطف ،‌ سماع ، ، صبحونه و هر كسي كه دوست داره !