
عكس تو را سنجاق مي كنم به قلبم و مي خوابم
مگر در خواب ببينمت
اما نه تو را مي بينم ، نه عكس سنجاق شده ات را
تمام شب كابوس مي بينم
با گرگهايي كه مي آيند و مي روند
با كفتارها و گوركن ها
اما نه تو مي آيي و نه خاطره ات
و صبح كه برمي خيزم
انگار از گورستان بازگشته ام
با تابوتي سنجاق شده بر دوشم
كه بايد با خود يدك بكشم ،تمام روز در شهر
…


11 comments
Comments feed for this article
اکتبر 5, 2007 در 3:27 ب.ظ
...
تکامل و تحول روندی است کهه با وجود آمدن عشق در قلب ما آغاز میشود … خاطرها و فرداهایت را به دست گرد باد فراموشی بسپار..
اکتبر 5, 2007 در 5:57 ب.ظ
شبستان
خیلی زیبا بود.
اکتبر 6, 2007 در 4:04 ب.ظ
yek mard
شبها كه ميخواهي بخوابي تابوت را چه كار ميكني؟
اگر لازمش نداري به من بده
من هر شب يك تابوت لازم دارم.
اکتبر 6, 2007 در 4:30 ب.ظ
آی تی شوک
سلام
ع ا ل ی
http://itshock.wordpress.com/
اکتبر 6, 2007 در 9:50 ب.ظ
شیخ الشیوخ
خواهر من
اشکال از سنجاق
از سوزن ته گرد استفاده کن بهتر جواب می ده!!!!!
اکتبر 7, 2007 در 2:07 ق.ظ
kochebagh
قشنگ بود ،نمی دونستم تابوت رو می شه به چیزی سنجاق کرد!
اکتبر 7, 2007 در 10:35 ق.ظ
تورج ناخدا
چو ن همیشه ز یبا بو د و خو شحال می شو م که از ” من کیستم ” شما با آن قلم ز یبایتان بیشتر بنگارید
اکتبر 7, 2007 در 2:53 ب.ظ
(-:
merci
اکتبر 7, 2007 در 8:40 ب.ظ
...
سلام
خوشحالم كردي
ادرسم عوض شده
به ايت آدرس بازم بياين
تا قسمت بعدي
مارس 24, 2008 در 2:01 ب.ظ
MAHDI
گند بود
مارس 24, 2008 در 2:02 ب.ظ
MAHDI
شوخی کردم عالی بود مرسی