هيچ وقت نمي خواستم كه در اين وبلاگ درباره كيس هاي مشاوره ام بنويسم اما مورد ديروز كه تا ديروقت طول كشيد آنقدر برايم جذاب بود كه حيفم آمد درباره اش چيزي ننويسم !
تصور كنيد آقايي 35 ساله با قدي در حدود 185 سانتي متر و وزني بالاي 150 كيلو گرم . بسيار آرام و در واقع تا اندازه اي شل وكند ! شغل اصلي اين آقا دبير رياضي دبيرستان است ولي به خاطر معلومات رياضي اش و اطلاعات تحليلي قوي و آشنايي با چند فرد متنفذ ، وارد بازار بورس اوراق بهادار مي شود و چند سالي به خريد و فروش سهام در اندازه كوچك و خرد مشغول مي شود و گاهي سود و گاهي ضرر مي دهد تا انتخابات كه يك مرتبه بورس نابود مي شود و او هم با ضرر از پروسه خارج مي شود ولي چون خريد و فروش سهام خيلي سريع به يك عادت تبديل مي شود ايشون از دريچه اي ديگر ، دوباره به بازار وارد مي شوند . آزمون كارگزاري بورس را امتحان مي دهد و در كمال ناباوري قبول مي شود !! و غير قابل باورتر اينكه به او شغلي پيشنهاد مي شود كه حتي فكرش را هم نمي كرد : نشستن پشت استيشن داخل تا لار بورس و معامله گر شدن !!
ميزان استرس اين شغل بسيار بالاست و نياز به فردي سريع الانتقال ، با قدرت و سرعت عمل فوق العاده دارد كه بتواند در لحظه وارد سيستم شود وبه موقع در صف خريد و يا فروش سهام قرار گيرد و برنده شود!
سرتان را درد نيارم ! من مفصلا معايب و البته محاسن فراوان شغل را برايش توضيح دادم و نيازها و پيش نيازهايش را تشريح كردم و حتي از خودش و نوع شخصيتش و ميزان توانايي هايش داد سخن گفتم ( چون براي ازدواجش هم مشاوره داده بودم او را خوب مي شناختم ) و…
مي دانيد داشتن چنين شغلي يك فرصت طلايي است و البته يك تغيير بزرگ در زندگي فرد ! چرا كه بايد از حقوق ثابت معلمي و مزاياي اندك ولي ثابتش چشم بپوشد و مواجه شود با دنيايي نو و افرادي پر تقلا و وارد شود به دنيايي كه صدم ثانيه هايش سرنوشت ساز است و بايد در هر ثانيه ريسكي را تحمل كند و … اما در عوض مي تواند ظرف چند سال بارش را ببندد و عمري آسوده و در رفاه زندگي كند !
مشاوره هاي شغلي به اين خاطر بسيار حساس است. چرا كه، تصميم فرد مي تواند بر روي زندگي اش تا آخر عمر تاثير گذارد و تبعاتش خانواده و نيازهاي روزانه اش را نيز برمي گردد . براي همين بايد با وسواس بيشتري انجام شود .
اما شما فكر مي كنيد كه اين آقا توانست به رفاه اندك ولي مطمئن و ثابت و بدون ريسك شغلش پشت كند و تغييري چنين بزرگ را بپذيرد ؟
من كه با همه توان راهنماييش كردم ولي تصميم را بايد خودش بگيرد ! شنبه قرار است كه خبر بدهد كه شغل را مي پذيرد و يا يك عمر معلم باقي مي ماند !!!


10 comments
Comments feed for this article
سپتامبر 27, 2007 روی 2:41 ب.ظ
Shobeir
فرصت…
اصل امید ریاضی را اگر ملاک قرار دهیم میشود این ریسک را قبول کرد اما واقعیت این است که تنها شغلی که 3 ماه تعطیلات دارد معلمی است…
سپتامبر 27, 2007 روی 4:27 ب.ظ
naiem
من مدتی توی بورس کار کردم! اسمشو که میشنوم استرس می گیرم. اگه جای این آقا بودم … اگه شغل این آقا هر چیز دیگری غیر از معلمی بود به نظر من بهتر بود شغل جدید رو بی خیال شه ولی معلمی، اصلا آینده نداره.
آقای عزیز برو قبول کن فقط دا روی قلب و فشار خون از همین الان تهیه کن تا گرون نشده! ضمن اینکه همیشه استرس گاوها از خرس ها کمی کمتره. (توهین نیست اصطلاح بورسیه)
سپتامبر 27, 2007 روی 6:16 ب.ظ
آریو
سلام.خوشحالم که اولین کامنت رو من میزارم.مطلب جالبی بودش.حقیقتا منم شدیدا به بورس و معاملات سهام علاقه مندم.ولی خب سنم بهم اجازه نمیده که واردش بشم.میخوام رشته مدیریت بازرگانی دانشگاه شهیدبهشتی بخونم و بعد برم دنبال سرنوشت.یه سوال داشتم ازت.الان علوم اقتصادی و اقتصاد بازرگانی بهتره یا مدیریت بازرگانی؟
راستی من آپ هستم.بهم سر بزن.خوشحال میشم
سپتامبر 27, 2007 روی 7:34 ب.ظ
تورج عاطف
تصمیم سختی است می دانم خیلی سخته ….
سپتامبر 28, 2007 روی 2:37 ق.ظ
kochebagh
اگه طرف اهل ریسک باشه بهتره قبول کنه اما اگه نیست،باید به همون معلمی راضی باشه!
سپتامبر 28, 2007 روی 2:41 ق.ظ
alon1985
سلام
خوشحال میشم وبلاگم رو ببینید ومن رو جز’ دوستانتون بذارید
http://ghatipati1985.wordpress.com/
سپتامبر 28, 2007 روی 10:29 ق.ظ
زهرا
Hآخ آخ آخ
به شدت موافق
اکتبر 1, 2007 روی 9:35 ق.ظ
شرقیترین ستاره
عاشق این ریسکام تو زندگی……….
حال آدمو عوض میکنه حتی اگه مقطعی باشه………….
اعتماد به نفسو بالا میبره اگه مسئولیت دیگه ای مثل زن و بچه وجود نداشته باشه(آخه اگه باشه و اگه شکست توش باشه نتیجه عکس میده)ولی اگه تنها باشی حتی اگه شکست بخوری اعتماد به نفست زیاد میشه ……. کاری کردی که تشخیص دادی درسته و اگه حالا موفق نشدی بیخیال دوباره تلاش میکنی………
راستی مهرنوش آدرس جیمیل داری؟مال خودمو برات گذاشتم ….معمولاً صبح تا عصر آنم……..
کاشکی داشته باشی و اونجا ببینمت و یه گپ لایتی باهم بزنیم ……….
اکتبر 15, 2007 روی 8:19 ق.ظ
modir
خب از نظر آماري شانس برنده شدن وجود داره ولي نبايد مثل احمق ها انتظار برنده شدن داشته باشيم .
اکتبر 15, 2007 روی 8:22 ق.ظ
modir
جالبه من اين كامنت رو براي مطلب تلوزيون پاناسونيك گذاشتم چرا اومد اينجا وردپرس عالمه . من گيج شدم .