
مي خواهم يك لحظه ، همين الان كه داريد اين متن را مي خوانيد ، فقط يك لحظه با خود فكر كنيد كه از زندگيتان چه مي خواهيد و آيا در راه رسيدن به خواسته تان هستيد ؟ اگر نه پس چرا ؟ چه چيز شما را مجبور مي كند كه اين راه را ناخواسته را ادامه دهيد ؟
نگذاريد زندگي هر چه مي خواهد به شما تحميل كند !
اينها شعار هاي روانشناسانه نيست ( كه اگر هم بود، بد نبود ) اينها تلنگرهايي است كه همه ما به آن نياز داريم تا در روزمره گي هايمان غرق نشويم .تا زندگيمان تكرار مكررات نباشد . اين همان بك ساعت تفكر برابر هفتاد سال عبادت است .
نگذاريم كه در زندگي تلف شويم . طوري باشيم كه اگر روزي نبوديم چيزي در اين دنيا كم باشد !


9 comments
Comments feed for this article
سپتامبر 9, 2007 روی 10:27 ق.ظ
علیرضا حسینی
ما معتقدیم که این جهان فانی و بازتاب اَعمالمان در دنیایی دیگری بنام آخرت است. نگذاریم در جایی که دستیابی به همین دنیای فانی دگر ممکن نیست، در حسرت آن بسوزیم. زندگی با تمام واقعیتهایش بر ما جاریست. و همهی واقعیتها شبیه هم نیست
سپتامبر 9, 2007 روی 10:47 ق.ظ
تورج عاطف
من فکر می کنم مشکل این است که اصلا فکر نمی کنیم هستیم اصلا بحث به دنبال چیزی بو دن نیست مشکل او ل در قد م او ل است نمی دانم هستیم که اگر نباشیم چه می شو د بحث بعدی است
سپتامبر 9, 2007 روی 11:14 ق.ظ
محمد
من خودم تو خط هستم، اما خیلی شده که غصه افرادی را بخورم که تو خط ناخواسته افتادهاند یا به کل از خط خارج شدهاند
سپتامبر 9, 2007 روی 11:34 ق.ظ
شیخ الشیوخ نادرالدین شاه
شاید کمی همت!
سپتامبر 9, 2007 روی 11:39 ق.ظ
آمیر
سلام. مرسی از تلنگرتون. واقعاً همینطووره که می گین. من شخصاً فکر می کنم دارم تو راه درستی جلو میرم. دیر یا زود داره سوخت و سوز نداره.! امیدوارم شما هم همینجوری باشین.
راستی لینکتون کردم.
سپتامبر 9, 2007 روی 1:26 ب.ظ
شبستان
نمیدونم چی بگم!
سپتامبر 9, 2007 روی 4:52 ب.ظ
شاهین
البته در تلاشیم..و ضنا قبول شدن تون رو هم تبریک میگم..
سپتامبر 11, 2007 روی 5:32 ق.ظ
soboone
من از زندگی چی میخوام فقط فقط فقط آرامش که از اول نداشتم دنبالش رفتم تا بهش برسم چیزای دیگه رو از دست دادم مثل اعتقاد و ایمانم که به نسبت از قبل کمتر شده و حالا نماز خون ماه رمضونی شدم که قبلاً اینطوری نبودم من برای اینکه به آرامش برسم دنبال راهی رفتم که همه شما فکرشم نمیکنید که یه نفر بدون داشتن چراغ برای روشن کردن راه چطور این راه رو داره طی میکنه من خواستم خدای خودم و بشناسم،نشد تا از این طرف بتونم به آرامش برسم منظورم می دونی آرامش مادی نه آرامش معنوی و با این کار همونطور که گفتم مشکلات زیادی رو برای خودم به وجود آوردم مثل :افسردگی ،احساس گناه کردن ،زود عصبانی شدن ،احساس بدبختی بیچارگی از نظر روح وجسم اعصاب ها و یه مشت مشکل دیگه که اگه یادتون باشه من هم یه پست تو وبلاگم به عنوان سوالاتی برای خمودگی ذهن داشتم اگه وقت کردی اون رو هم بخون اگه خوندی هم که هیچی البته نظراتش بهتر یه خورده تسکینم داد
http://soboone.wordpress.com/2007/08/24/سوالاتی-برای-خمودگی-ذهن/
سپتامبر 13, 2007 روی 11:19 ق.ظ
ناصر
سلام . مطالب جالبی در وبلاگت قرار دادی . استفاده کردم … ولی سعی کن منطق و عدالت رو در نوشته هات بیشتر بکارببری اونوقت مطالب خوندنی تر می شوند به وبلاگم سری بزن بعضی از آنتراکتها خوندنی هستند از مطالب آرشیو هم می تونی استفاده کنی از اینکه با شما به صراحت صبحت کردم پوزش میخوام . دوست دارم با شما بیشتر آشنا بشم . یه جورایی احساس همفکری میکنم . طراوت و سرسبزی سرزمینهای شمالی تقدیم شما باد