شما در حال مرور بایگانی ماهانهٔ سپتامبر 2007 هستید.

هميشه يه ايده داشتم كه روم نمي شد با هيچ كدام از استادام مطرح كنم . چون شايد زيادي رمانتيك به نظر مي اومد و يا …
به هر حال هيچ وقت نگفتم ولي امروز مي خوام بگم حتي اگر احمقانه به نظر بياد . حداقل فايدش اينه كه لال از دنيا نمي رم!!
بحث اصلي من روي بيماري هاست : انواع اسكيزوفرن و شيزوفرن و … بيمارهايي كه از دنياي حقيقي فاصله مي گيرن و در يك دنياي توهمي زندگي مي كنن. نمي خوام درباره بيماريهاي رواني توضيح بدم ولي مي خوام بگم كه چرا ما فكر ميكنيم كه اونا در توهم هستن؟ شايد كسي كه در توهم است اونا نباشن ! شايد دنياي واقعي ما ، يك خيال بيشتر نباشه ؟…
عادت كرديم كه هر كس كه با ما فرق داره را ديوانه تلقي كنيم چون از استاندارد هايي كه ما تعريف كرديم فاصله گرفتن و اين لفظ ديوانه را بر همه چيز و همه موقعيتها اطلاق مي كنيم .مثلا : رانندگي ديوانه وار ، بحث هاي ديوانه كننده ، نوجوانان نيمه ديوانه تو خيابونا ، لباس ها و مد ها ي ديوانه وارو …
اين تفاوت و اين برچسب زدن فقط به خاطر زاويه ديد ماست . دريچه اي كه ما از آن به زندگي نگاه مي كنيم . دريچه اي كه خودمان و هر كس كه مثل ماست را عاقل و بقيه متفاوت را ديوانه مي داند . مي خواهم بگويم براي درك يك نوجوان سركش ، يك فرد معتاد به ريسك ، يك عاشق مستعد به خودكشي ، يك دختر فراري ، يك پيرمرد تازه عاشق در سن 70 سالگي و همه ديوانه هاي ريزو درشت اطرافمان ،كافيست كه از دريچه آنها به زندگي نگاه كنيم .
آن وقت است كه متوجه مي شويم كه هيچ كس در اين دنيا ديوانه نيست !!

امان از وقتي كه بنزين نداشته باشي و بخواهي با وسايل حمل و نقل عمومي بيرون بروي !!
بايد جيبهايت را پراز پول كني و اميدوار باشي كه تا برگشت به خانه كم نياوري ! خوب آخر هيچ حساب و كتابي ندارد ! كرايه مسير مستقيم از 100 تومان تا 250 تومان متغيير است ! اتوبوسهايي كه سالهاي سال يك مسير پر رفت و آمد را داشتند در اوايل مهر ماه يك مرتبه برداشته مي شود و بليط هايي كه خريده اي در جيبت باد مي كند ، و در راستاي ارتقاي حمل و نقل عمومي و امكانات رفاهي در پاييز ، كرايه مترو از 150 تومان به 200 تومان تغيير مي كند و…
نمي دونم چه خبره ؟! چرا مردم فشار گراني را به يكديگر وارد مي كنند و پول از جيب يكديگر در مياورند ! اين دور ادامه پيدا مي كند تا برسد به جيبي كه نمي تواند از دستش استفاده كند چون بايد منتظر دست دولت باشد ! فشار اين قشر آسيب پذير را نابود خواهد كرد ! من صداي خرد شدنشان را خيلي وقت است كه مي شنوم !!
هيچ وقت نمي خواستم كه در اين وبلاگ درباره كيس هاي مشاوره ام بنويسم اما مورد ديروز كه تا ديروقت طول كشيد آنقدر برايم جذاب بود كه حيفم آمد درباره اش چيزي ننويسم !
تصور كنيد آقايي 35 ساله با قدي در حدود 185 سانتي متر و وزني بالاي 150 كيلو گرم . بسيار آرام و در واقع تا اندازه اي شل وكند ! شغل اصلي اين آقا دبير رياضي دبيرستان است ولي به خاطر معلومات رياضي اش و اطلاعات تحليلي قوي و آشنايي با چند فرد متنفذ ، وارد بازار بورس اوراق بهادار مي شود و چند سالي به خريد و فروش سهام در اندازه كوچك و خرد مشغول مي شود و گاهي سود و گاهي ضرر مي دهد تا انتخابات كه يك مرتبه بورس نابود مي شود و او هم با ضرر از پروسه خارج مي شود ولي چون خريد و فروش سهام خيلي سريع به يك عادت تبديل مي شود ايشون از دريچه اي ديگر ، دوباره به بازار وارد مي شوند . آزمون كارگزاري بورس را امتحان مي دهد و در كمال ناباوري قبول مي شود !! و غير قابل باورتر اينكه به او شغلي پيشنهاد مي شود كه حتي فكرش را هم نمي كرد : نشستن پشت استيشن داخل تا لار بورس و معامله گر شدن !!
ميزان استرس اين شغل بسيار بالاست و نياز به فردي سريع الانتقال ، با قدرت و سرعت عمل فوق العاده دارد كه بتواند در لحظه وارد سيستم شود وبه موقع در صف خريد و يا فروش سهام قرار گيرد و برنده شود!
سرتان را درد نيارم ! من مفصلا معايب و البته محاسن فراوان شغل را برايش توضيح دادم و نيازها و پيش نيازهايش را تشريح كردم و حتي از خودش و نوع شخصيتش و ميزان توانايي هايش داد سخن گفتم ( چون براي ازدواجش هم مشاوره داده بودم او را خوب مي شناختم ) و…
مي دانيد داشتن چنين شغلي يك فرصت طلايي است و البته يك تغيير بزرگ در زندگي فرد ! چرا كه بايد از حقوق ثابت معلمي و مزاياي اندك ولي ثابتش چشم بپوشد و مواجه شود با دنيايي نو و افرادي پر تقلا و وارد شود به دنيايي كه صدم ثانيه هايش سرنوشت ساز است و بايد در هر ثانيه ريسكي را تحمل كند و … اما در عوض مي تواند ظرف چند سال بارش را ببندد و عمري آسوده و در رفاه زندگي كند !
مشاوره هاي شغلي به اين خاطر بسيار حساس است. چرا كه، تصميم فرد مي تواند بر روي زندگي اش تا آخر عمر تاثير گذارد و تبعاتش خانواده و نيازهاي روزانه اش را نيز برمي گردد . براي همين بايد با وسواس بيشتري انجام شود .
اما شما فكر مي كنيد كه اين آقا توانست به رفاه اندك ولي مطمئن و ثابت و بدون ريسك شغلش پشت كند و تغييري چنين بزرگ را بپذيرد ؟
من كه با همه توان راهنماييش كردم ولي تصميم را بايد خودش بگيرد ! شنبه قرار است كه خبر بدهد كه شغل را مي پذيرد و يا يك عمر معلم باقي مي ماند !!!

راست مي گوييد ! حق با شماست !
نوشتن نه زمان مي خواهد و نه تا كي ونه اندازه و نه ميزان! بايد نوشت ! چرا كه نوشتن براي رسيدن به هدف نيست ! نوشتن خود هدف است ! همواره كه مي نويسي و با هر كلمه زندگي مي كني و با هر خطي ، روايتي رقم مي زني و…
پس نوشتن را عشق است ! !!!


ديروز آمار بازديدكنندگان من از 20000 نفر گذشت ! روزي كه اين وبلاگ را راه اندازي كردم هيچ وقت فكر نمي كردم كه كساني پيدا شوند كه به افكار و نوشته هاي من علاقمند شوند و هر روز به من سر بزنند ! در تمام اين مدت هر روز نوشته ام . اگر بهم حقوق مي دادند اينقدر منضبط و با علاقه كار نمي كردم !!
به هر حال نوشتم و دوستهاي جديدي پيدا كردم . دوستاني مثل آناهيتا ، شرقي ترين ستاره ، مجازاتگر، آتوسا ،آقاي عاطف ،تابلو، صبحونه ،پريسا ، كمال، مدير ، عليرضا حسيني ،كوله پشتي ، آمير ، شبستان ، شاهين ، فرهاد، تك پسر ، گذر زمان ، آجرپاره ، سماع شيخ الشيوخ و…كه هر چند هيچ كدام را نديده ام ولي گاهي آنقدر مشتاق ديدن نظراتشان بودم كه شايد هرگز براي دوستان ديگرم چنين اشتياقي نداشتم !
ولي نمي دانم چرا هر وقت در زندگي به چيزي كه مي خواهم مي رسم ، دچار نوعي دلسردي مي شوم انگار كه همه چيز يكمرتبه برايم بي معني مي شود . اصلا به فلسفه كار شك مي كنم . با خود مي گويم خوب كه چي ؟ بعدش چي ؟ آخرش كه چي ؟يه كمي به كارم شك كردم . يعني دارم كار درستي مي كنم ؟! چقدر ديگر بنويسم راضي مي شم ! چقدر ديگه خونده بشم ! و ديده بشم واسم بسه …چقدر………..؟؟؟


آخرين نظرات