
وقتي بچه بوديم و مي پرسيدند اگر بزرگ شدي مي خواي چيكاره بشي ؟ همه مي گفتند دكتر يا معلم و پسرها هم جواب مي دادند مهندس ويا خلبان . شايد هنوز هم خيلي از ما اين شغلها را بهترين بدانيم ولي من از اول دلم مي خواست تصويرگر كتاب كودك بشوم . ولي هيچ وقت از نقاشي خوشم نميآمد . براي همين فراموشش كردم . ولي هنوز هم ، وفتي تصويرهاي خاصي را ميبينم در ذهنم برايشان داستان مي سازم . همه اينها را گفتم كه بگويم چند روز پيش خيلي اتفاقي تصوير زير را در يك سايت خارجي پيدا كردم و يكدفعه احساس كردم اگر مي خواستم براي آن تيتر بزنم چيزي نمي توانستم بگويم بجز :
تصويري از كابوسهاي كودكي ام


8 comments
Comments feed for this article
آگوست 23, 2007 روی 7:20 ق.ظ
فرهاد
سلام
من با یه مطلب جدید به روزم
« فقط یک چیز است که ما را به مقصد میرساند … »
من شما رو به لیست دوستانم اظافه کردم شما هم اگه خواستین این کار رو بکنین
منتظرم
آگوست 23, 2007 روی 10:21 ق.ظ
تورج عاطف
سلام د و ست عزیز آر ز و های کو د کی که کابو س شد
آر ز و های جو انی هم کابو س شد
می تر سم از کابو س پیری
آگوست 23, 2007 روی 8:04 ب.ظ
modir
سلام همسايه
تصوير زيبايي بود و كابوسي كه همزاد خيلي از بچه ها بوده ولي مال من اين شكلي نبود .
راستي به پست قبليت كه نگاه ميكنم مي بينم كه يه چند وقتي هست كه دارم تو رينگ زندگي فقط مشت مي خورم . ولي فقط دست خود آدم نيست كه بزاره احساسش هوايي بخوره . در واقع من هوايي نمي بينم كه بدم احساسم بخوردش و يه حالي پيدا بكنه .
آگوست 23, 2007 روی 9:18 ب.ظ
مجازاتگر
عجب کابوس زیبایی ، کاش کابوس همه ما انسانها به همین زیبایی بود اما ……..
گاهی کابوسهای ما انسانهای بدسرشت بدتر از چیزی است که بتوانیم به قلم آوریم.
آگوست 23, 2007 روی 10:05 ب.ظ
شبستان
یعنی شما وقتی کلاس دوم دبستان بودی واقعاْ تو انشات مینوشتی: من دوست دارم تصویرگر کتاب کودکان بشوم!
آگوست 23, 2007 روی 11:14 ب.ظ
lifeb4death
انگار شبهای خوشی نمی گذروندی رفیق… من زیاد کابوس نمیدیدم یکی دو تا خواب تکراری بود که به ندرت میدیدم در مورد که یکیش یک حجم متحرک عجیب بود با حرکت نوسانی که من رو میترسوند و دیگه خوابی که در اون پدرم رو می کشتن. پسر حالا که که فکر میکنم میبینم چقدر قاطی پاطی بودیم
))
آگوست 24, 2007 روی 1:13 ق.ظ
fery tiamo
salam doste aziz,mamnon az commentetoon,vali hamishe ma nemitonim begim ke tafakoratemoon motlaghe ya doroste ya ghalat,va 0on chizi ke ma fekr mikonim doroste,hamontor ke khodeton goftid,jaleb inke elme tattoo(taakid mikonam elme tattoo)faghat dar baazi ghesmatash ke tozih dadam,ziyade ravi mikone va be ghoole shoma tahavo avare,vali bishtare ghesmatash too iran tarafdarane bishomary dare,hatta khode shoma ham shayad tattoo karde bashid!!!jalebtar inke dar iran khanoma bishtar az europa va emrica be tattoo alaghe neshon midan,vali khob tattoo chehre roo tattoo hesab nemikonan!!ghasde man faghat etela resaniye ke ba ghesmathaye mokhtalefe tattoo va piercing ashna beshan,vagarna khode man ham az bishtare ghesmatash khosham nemiyad,beharhal,,webloge jalebi darid,movafagh bashid.
آگوست 13, 2008 روی 3:46 ب.ظ
amir
سلام
من هم توي كودكي نقاشي زياد نمي كشيدم و علاقه نداشتم
نمي دونم چرا!
اما بعد رفتم رشته گرافيك
تازه يك سايت نقاشي هم زدم.
آدرس سايت هم همينه
http://www.ghoorghoor.com