مگر ما چقدر جا می خواهیم ؟

از همه این دنیا ، هر چه هم که سهم داشته باشی

هر چقدر ثروتت زیاد و مقامت بالا باشد

در نهایت

وقتی که میخوابی به اندازه یک قد از طول و یک پهنا از عرض جا میگیری

همین

شاید جایت نرم تر باشد و گرمتر

اما مهمترین جایی که به تو تعلق دارد

اندازه یک آغوش است

آغوشی که دربرت بگیرد و بتوانی یک دل سیر آنجا گریه کنی

سهم هر کس از این دنیا، اندازه جاییست برای گریستن

مهرنوش


مثل تلخی اولین قهوه ای که در یک عصر پاییزی با هم خوردیم

تلخ بودی

تلخ تلخ

و من در اوج روزهای شیرین زندگی ام

با تلخی تو گره خوردم

و این یکی شدن را دوست داشتم

چرایش را نمی دانم

شاید این همان معجزه زندگیست که “چرا” نمی خواهد

شاید این ملاقات دو روح سرگشته و دور از هم است

که نشسته بر روی صندلیهای پشت میز کوچک کافه

قهوه می خورند و تلخی اش

به یادشان می آورد که یکدیگر را می شناخته اند

شاید سالهای دور

شاید حتی قبل از این تن خاکی

کنار هم بوده اند

تلخ یا شیرین

با فنجانی در دست ، پشت میز رنگ و رو رفته کافه

در یک عصر پاییزی

88/10/20


کمی از ظهر گذشته بود

که عاشق شدم

میان هجوم همهمه های زندگی

نوای عشق

با ریتمی داغ و رویایی ، طنین انداز شد

ومن روییدم در عصر عاشقی

مهرنوش

آذر ماه88

بعضی از لذتها خیلی دردسر داره ! اما نتیجه بعضی از سختی کشیدنها ،می ارزه !

ماجرا اینه که برای جشنواره رادیو ، وسوسه شدم که دست به قلم ببرم و امتحانی بکنم !

نوشتم و ماجرا آغاز شد ! ماجرا دویدن به دنبال حرفه ای ترین های کار صدا !

اولیش صدایی بود که بهترین و زیباترین بود برای کار من ولی متعلق به یکی از گرفتارترین و پرکارترین گوینده ها و دوبلورها یعنی آقای بهروز رضوی !

وقتی که متنم را خواند و قبول کرد که برای کار من بیاید ، باور نمیشد و زمانیکه آن صدای ملکوتی کلماتم را می خواند ، برای لحظه ای اشک در چشمانم حلقه زد . کار را خام گرفتیم و تازه رفتیم سر اول ماجرا یعنی اضافه کردن موسیقی و افکت !

تقریبا 20 ثانیه اول برنامه که عنوان کار گفته شود ، 3 ساعت کار برد ! بررسی 25 تا سی دی افکت آب و باد و آتش تا فقط یکی از هرکدام انتخاب شود !

تازه وقتی که من به خانه رفتم ، صدابردارم از 10 شب تا 5 صبح رویش کار می کرد . و همینطور فردایش و روز بعدش و فردای آنروز !

برنامه از متن دو صفحه ای من تبدیل شد به پروژ ه ای عظیم که هیچ کدام دلمان نمی آمد حتی ذره ای برایش کم بگذاریم !

بعد از روزها کار و تلاش و زحمت تنظیم کردن موسیقی ها و افکتها و ایجاد کردن صدای خاک(باورتان می شود که صدای خاک را هم درآوردیم ) کار تمام شد !

یک سی دی آبی رنگ ضد خش که حاصل همه آن تلاشها حتی در روز تعطیل و غیرکاری بود !

به من گفتند که با وجود همه تلاشهایت هیچ توقعی نداشته باش !

ممکن است کارت با بی مهری روبرو شود !

شاید اسامی برنده ها قبلا تعیین شده باشد !

شاید کسی مفهوم کارت را برای نشان دادن جنبه هستی بخشی عناصر اربعه در خلقت انسان ؛ درک نکند!

و همه اینها برای این بود که توی ذوق من نخورد مثل خیلی از کسانی که توی ذوقشان خورده بود ، ناجور

اما من لحظه ای که در تنهایی و تاریکی کامل شب ، هدفون را در گوشم گذاشتم وتک تک افکتها و موسیقی ها و کلمه ها  را با گوش جانم شنیدم ، هدیه ام را گرفتم .

وقتی دیدم که چطور بهترین ها و حرفه ای ترینهای رادیو برای کار من زحمت می کشند و بی هیچ چشمداشتی ، از جان و دلشان برای کار مایه می گذارند ، من جایزه ام را گرفتم !

اینجا می خواهم تقدیر کنم از آنها و ثبت کنم لحظه ای را که اولین کارم را ساختم و اندیشه ام را در اوج موسیقی و احساس ، شنیدم و بگویم که من جایزه ام را گرفتم !

هدیه آشنا شدن با خوبان روزگار و تجربه لذت کار با حرفه ایها !!!

کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم

اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم

کاش برای حرف زدن
نیازی به صحبت کردن نداشتیم

کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود

کاش قلبها در چهره بود

اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد

و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم

سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست
سکوتی را که یک نفر بفهمد

بهتر از هزار فریادی است که هیچ کس نفهمد

سکوتی که سرشار از ناگفته هاست

ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد دارد

دنیا را ببین

بچه بودیم از آسمان باران می آمد

بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید
!
بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن

بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه

بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم

بزرگ شدیم تو خلوت
بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست

بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکن
ه

بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم

بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی

بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم
بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن

بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه

کاش هنوزم همه رو

به اندازه همون بچگی
۱۰ تا دوست داشتیم

بچه که بودیم اگه با کسی

دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت

بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم

بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم

بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه

بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود

بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه
بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود

بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم

بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم
بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به بچگی

بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند

بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم… هیچ کس نمی فهمد

بچه بودیم دوستیامون تا نداشت

بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره


بچه که بودیم بچه بودیم

بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ

دیگه همون بچه هم نیستیم

منبع : ناشناس


صورت سنگی و سردی دارد

مثل یک تندیس

زندگی اش منظم و روی برنامه است

دقیقتر از یک ساعت

تفریحات و مشغولیتهایش  هم زمانبندی دارد

همه چیز تحت کنترل است

مثل یک فرمانده

روابطش منطبق بر نیازهایش سازماندهی شده

مثل یک نمودار

وقتی که عاشق شد

فروریخت

مثل موجهای سرکش بلند که به ساحل کوبیده باشند

وقتی مزه عشق را چشید

بیتاب شد

مثل مرغی که سرش را کنده باشند

وقتی در دریای عاشقی ، تخته پاره ای هم نداشت

غرق شد

مثل یکی شدن عاشق و معشوق

88-6-8

مهرنوش

گاهی بعضی صداها تو را یاد خاطرات دورت می اندازد

صدای النگوهای طلای مادرم که همیشه در دستش بود ، هنگامه صبح که هوا هنوز روشن نبود ولی او سحرخیز بود و بیدار

برخی روزها کارهای خیاطی مختصری می کرد و صدای چرخش چرخ خیاطی و صدای به هم خوردن النگوهایش که در هم مخلوط می شد و وقتی صدا قطع میشد ؛ صدای مختصر برخورد استکان و نعلبکی که خبر از خوردن چای اول صبح مادرم می داد .

نسیم خنک صبحگاه که از لای پشه بند به درون می آمد و من زیر پتو می خزیدم تا خرخره و زیر چشمی مادرم را می پاییدم و در خیالاتی شیرین و کودکانه غرق می شدم .

گاهی دلم برای سمفونی چرخ خیاطی و النگوهایش تنگ می شود

برای آنهمه بی دغدغه بودن و سرخوشی کودکانه

88/3/11

پ.ن:عکس تزئینی است


مثل صدای شکستن یک شیشه از سرمای سخت

که ترک می خوره و از هم می پاشه

ترک خوردم

صدای ترک خوردنم اصلا بلند نبود

و راحت گم شد

توی هیاهوی این شهر پر هرج و مرج

و حتی کسی که باید می شنید هم نشنید

که من با یک کلمه شکستم و با یک بی اعتنایی خراش برداشتم و با یک سکوت ممتد در انتهای همه آنها

از هم پاشیدم

وجای انهمه دلدادگی و قول و قرارهای عاشقانه های آرام را

یک دلخوری عظیم گرفت

و آسمانم ابری شد

آنقدر که دیگر با ریزش باران هم ، باز نمی شود

مهرنوش

88/10/26

امیری به شاهزاده گفت:من عاشق توام
شاهزاده گفت:زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.
امیر برگشت و دید هیچکس نیست.
شاهزاده گفت:عاشق نیستی,
عاشق به غیر نظر نمی کند

آمار بازديد

  • 791,640 بار

هرگونه استفاده ازمطالب این وبلاگ با ذکر منبع ، بلامانع است .

دسته بندي ها

anthropology anthropology in iran best pix hope mehrnoosh mohtashami mohtashami photo picture pix secret sms آئين همسرداري آرامش آرايش آرزو آسيب اجتماعي آسيبهاي جنگ احساس احساس بد احساس خوب ادبيات ارزش وقت ارواح حیاط پشتی ارواح سرگردان استاد استاد دانشگاه استرس استقلال اشتغال اشعار مهرنوش محتشمی اشك اشکها و لبخندها اضطراب اعتراض اعتقادات اعتماد به نفس اعدام امنيت امنيت اجتماعي امید انتخاب همسر اندوه انرژي انرژي سنگها انسان انسان شناسي انسان شناسي زيستي باران باستان باورها برف بغض بنزين بهداشت روانی تبعيض طبقاتي تجربه تخصص تربیت اجتماعی ترس تست تست روانشناسي تغذيه تغيير تفاوت تفاوت مردان و زنان تفكر تقصير تلخ تلويزيون تلویزیون تنها در اوج تنهایی تنهایی دلپذیر تورج عاطف تو قلبت کی عزیزتر شده از من تو قلبت کی عزیزتر شده از من ؟ تولد توهم جادو جامعه جامعه وردپرس ايراني جراحي پلاستيك جواهري در قصر حباب خاطرات خاطرات شیرین خاطرات مهرنوش محتشمي خاطره خاكستري خانم محتشمي خانواده خانواده موفق خداحافظ خرافات خستگي خلاقيت خواب داستان داستانهاي باور نكردني داستان کوتاه دردودل درست زندگی کردن دروغ دكوراسيون دلبستن دلتنگی دلنوشته دلنوشته ها دنياي مجازي دنياي مدرن دنیای زیبای من دنیای مدرن دوستان خاص دوستان خوب دوست خوب ذهن خاكستري ذهن خاکستری رادیو راز راز عشق رسانه رهايي رهایی روابط اجتماعی روابط انسانی روانشناسي روانشناسی مدرن روح آسیب دیده روح انسانی روزمره گي روزمرگی روزی سبز خواهم شد رويا رویا رژيم رژيم غذايي زایمان در آب زمستان زنان زن درادبيات زن در دنياي مدرن زندگي زندگي در ايران زندگي سالم زندگی زندگی با عشق زندگی خوب زندگی مدرن زن و شوهر زيبايي ستاره سريال سری عکسهای ذهن خاکستری سری عکسهای مهرنوش محتشمی سفر سفرنامه سكوت سلامت روانی سلامت روحی سلبريتي سنگ شب شخصي شخصيت شروعی تازه شعر شعر سپید شعر مهرنوش محتشمي شعر مهرنوش محتشمی شعرمهرنوش محتشمی شعر نو شعرنو شعرهای نفرینی شعرواره شعرواره ها شعرو داستان شوهر شيراز صادق هدايت صلح طاقت طبقات اجتماعي طراحي شهري طلاق طلاق توافقي طنز عاشقانه عاشقانه ها عاشقانه های بیخودی عاشقی عزیزم به من شلیک کرد عشق عشق است عکاسی عشق در هر نگاه عشق ورزی عقايد عكس علمي عمومي عکاس آماتور عکاسی عکس عکس خاص عکس زیبا عکس نوشته عکس نوشته ها عکسهای خاص عکسهای دیدنی عکسهای ذهن خاکستری عکسهای مهرنوش محتشمی عکس هنری عکس و لبخند عکس و متن عکس پرتره غار تنهايي غفلت غم فاصله اجتماعي فتوشاپ فراغت فراموشی فرصت فرهنگ عامه فشار فشار بیخودی فشار تحمیلی فشار روحی فشار زندگی فشارهای بی خودی فصل امتحانات فنگ شويي فوري فيلم قبر قبرستان قدرت كابوس كارشناسي ارشد كودكان لذت عاشق بودن مادر مترو محتشمي محتشمی مردم شناسي مردم شناسی مردن مرگ مرگ ناگهانی مسائل اجتماعي ايران مسافرت مشاهدات مشاهدات مردم شناسی مشاور مشاوره مشاوره خانوادگی مشاوره شغلي مشاوره فوری مشكلات مشكلات معلولان معلوليت مهارتهای زندگی مهرنوش مهرنوش محتشمي مهرنوش محتشمی موبايل نانسي عجرم نشانه شناسي قبرها نفرت نقاشي نقد نوستالژی نکته های زندگی نگاه تازه نگاه خاص نگاهی دیگر همسر همسر گزيني هنر زندگی هنر چيدمان هويت وبلاگ مهرنوش محتشمی يانگوم پاييز پرتره پرنده پرواز روح پنجره پنجره روح چاپ کتاب چرا چشمهایش کتاب مهرنوش محتشمی گردشگري گردشگری گريه گمشده گمشدگان بی خبر گناه گورستان

 

فوریه 2010
ش ی د س چ پ ج
« ژانویه    
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
2728