لذت عاشق بودن

گاهی وقتا حرف نمی زنی که درد و دل کرده باشی یا طلب کمک بکنی ویا دنبال حل مسئله ای باشی …گاهی وقتا حرف می زنی که فقط خالی بشی . بگی و خلاص بشی از اینکه هی اون موضوع رو پیش خودت مرور کنی . هی دوباره و دوباره تو ذهنت بیاد . میگی و میریزه بیرون . حالا اگر این حرف روی دلت سنگینی کنه که بدتر میشه چون هر چی می گذره به وزنش اضافه میشه و شاخ و برگ پیدا می کنه و …

من سکوت کردم . قدم زدم . نفس های عمیق کشیدم و هوای سردو دلچسب پاییزی رو فرو بردم و سعی کردم آروم بشم و فراموش کنم . اما یه جایی از ذهنم گیر کرده  .شاید اصلا کلیت ماجرا هیچ اهمیتی نداشته باشه و هیچ جای زندگی من نباشه ولی من روبات که نیستم که بتونم خودم رو بدون احساسات اینجوری برنامه ریزی کنم .

نمی تونم ! نیاز دارم بگم حتی اگر شکل غر زدن بگیره یا حتی تکراری باشه . دلم می خواد بگم و خلاص بشم .

به حرفام گوش میکنی ؟

از وقتی رفتی هیچ خبر تازه ای نشده

گلدانها هنوز گل می دهند

کبوترها روی تخمهایشان می نشینند

بوته های شمشادها بلندتر می شوند

و خورشید سر ساعت همیشگی اش طلوع و غروب می کند

هیچ خبر تازه ای نیست

فقط

حالم را نپرس

حالی که دارم را ، خدا نصیب گرگ بیابان هم نکند!

مهرنوش

1388/8/24

سادگی

مرا که تمام قد ایستاده ام کنار می زند و به دنبال خاطراتم می رود

صدایم را نمی شنود و در رویاها به دنبال پاسخ سوالهایش است

راستی چرا بعضی از ما

همیشه ساده ترین چیزها را

تا با زهر پیچیدگی و ابهام آغشته نکنیم

دست بر نمی داریم؟

سادگی را در آغوش بگیریم

مهرنوش

آبان ماه 88

منتظرت هستم

 تو قلبت کی عزیز تر شده از من؟

نقاش

نقاش بودم اما

هنر من نقاشی نبود

هنرم نقش عشق کشیدن بر دلهای سنگی بود

ولبخند عشق را بر صورتهای یخی آوردن

و آب کردن سردیهای بی مهری های روزگار


نقاش بودم اما

چز نقش عشق هیچ نکشیدم تا آخر عمر

که نقش عشق

مشق زندگی بود

“مهرنوش محتشمی”

آبان ماه1388

بیماری

دیگه حتی وقتی دو نفر هم زیر بغلش را بگیرند و کمک کنند هم نمی تواند قدم بردارد. عضلاتش سفت و منقبض شده و پاهایش خشک. زبانش انگار که سنگین شده باشد ؛ توی دهانش خوب نمی چرخد و فهمیدن حرفهایش روز به روز سخت تر می شود . بدن کوچک و نحیفش انگار که خشک شده است و درد لحظه ای رهایش نمی کند .

از دار دنیا همین یک مادربزرگ را دارم و اگر از دست بدمش دیگر کسی با پسوند بزرگ نیست که سایه محبتش بالای سرمان باشد .

وقتی ناتوانی اش  را که روز به روز فراگیر تر می شود را میبینم انگار کسی قلبم را فشار می دهد . هیچ پول و هیچ درمانی نمی تواند جلوی پیشرفت پارکینسون را در بدنش بگیرد .

و او هر روز مچاله تر می شود و زیر فشار بیماری خردتر . و من هیچ کاری نمی توانم بکنم . هیچ کاری

لعنت به این پارکینسون لعنتی

شب

دستت را به من بده

در انتهای  شب تاریک

کورسوی امید دلم را گرم می کند

اگر تو باشی

در انتهای کوچه تاریک

آمار بازديد

  • 781,517 بار

هرگونه استفاده ازمطالب این وبلاگ با ذکر منبع ، بلامانع است .

دسته بندي ها

anthropology anthropology in iran best pix busy hope mehrnoosh mohtashami mohtashami photo picture pix secret sms آئين همسرداري آرامش آرايش آرايشگري آرزو آسيب اجتماعي آسيبهاي جنگ احساس احساس بد احساس خوب ادبيات ارزش وقت ارواح حیاط پشتی ارواح سرگردان استاد استاد دانشگاه استرس استقلال اشتغال اشعار مهرنوش محتشمی اشك اشکها و لبخندها اضطراب اعتراض اعتراف اعتقادات اعتماد به نفس اعدام امنيت امنيت اجتماعي امید انتخاب همسر اندوه انرژي انرژي سنگها انسان انسان شناسي انسان شناسي زيستي باران باستان باورها برف بغض بنزين تبعيض طبقاتي تجربه تخصص ترس تست تست روانشناسي تصوير علم تغذيه تغيير تفاوت تفاوت مردان و زنان تفكر تقصير تلخ تلويزيون تلویزیون تنها در اوج تنهایی تنهایی دلپذیر تورج عاطف تولد توهم جادو جامعه جامعه وردپرس ايراني جراحي پلاستيك جنگ جواهري در قصر حباب خاطرات خاطرات مهرنوش محتشمي خاطره خاكستري خانم محتشمي خانواده خانواده موفق خداحافظ خرافات خستگي خلاقيت خواب داستان داستانهاي باور نكردني دردودل درست زندگی کردن دروغ دكوراسيون دلتنگی دلنوشته دلنوشته ها دنياي مجازي دنياي مدرن دنیای مدرن دوستان خاص دوستان خوب دوست خوب ذخاير گازي ذهن خاكستري ذهن خاکستری راز راز عشق رسانه رهايي رهایی روابط اجتماعی روابط انسانی روانشناسي روانشناسی مدرن روح آسیب دیده روح انسانی روزمره گي روزمرگی روزی سبز خواهم شد رويا رویا رژيم رژيم غذايي زایمان در آب زمستان زمستون زنان زن درادبيات زن در دنياي مدرن زندگي زندگي در ايران زندگي سالم زندگی زندگی مدرن زن و شوهر زيبايي سانسور ستاره سريال سريال پرستاران سری عکسهای ذهن خاکستری سری عکسهای مهرنوش محتشمی سفر سفرنامه سكوت سلامت روانی سلامت روحی سلبريتي سنگ سنگ تزئيني سنگ درماني سنگ درمانگر شب شخصي شخصيت شروعی تازه شعر شعر مهرنوش محتشمي شعر مهرنوش محتشمی شعرنو شعر نو شعرهای نفرینی شعرواره شعرواره ها شعرو داستان شهرداري شهرزندگي شوهر شيراز صادق هدايت صلح طاقت طبقات اجتماعي طراحي شهري طلاق طلاق توافقي طنز عاشقانه عاشقانه ها عاشقانه های بیخودی عاشقی عشق عشق است عکاسی عشق در هر نگاه عشق ورزی عقايد عكس علمي عمومي عکاس آماتور عکاسی عکس عکس خاص عکس زیبا عکس نوشته عکس نوشته ها عکسهای خاص عکسهای دیدنی عکسهای ذهن خاکستری عکسهای مهرنوش محتشمی عکس هنری عکس و لبخند عکس و متن عکس پرتره غفلت غم فاصله اجتماعي فتوشاپ فراغت فراموشی فرصت فرهنگ عامه فشار فشار بیخودی فشار تحمیلی فشار روحی فشار زندگی فشارهای بی خودی فصل امتحانات فقر فنگ شويي فوري فيلم قبر قبرستان قدرت قلب پاك كابوس كارشناسي ارشد كودكان لايحه حمايت از خانواده لذت عاشق بودن مادر مترو محتشمي محتشمی مردم شناسي مردن مرگ مرگ ناگهانی مسائل اجتماعي ايران مسافرت مشاهدات مشاور مشاوره مشاوره خانوادگی مشاوره شغلي مشاوره فوری مشكلات مشكلات معلولان مصرف كننده معلوليت مهرنوش مهرنوش محتشمي مهرنوش محتشمی موبايل نانسي عجرم نشانه شناسي قبرها نفرت نقاشي نقد نوزاد نوستالژی نگاه تازه نگاه خاص نگاهی دیگر همسر همسر گزيني هنر زندگی هنر چيدمان هويت وبلاگ مهرنوش محتشمی يانگوم پاييز پرتره پرنده پرواز روح پنجره پنجره روح چاپ کتاب چرا چشمهایش کتاب مهرنوش محتشمی گردشگري گردشگری گريه گمشده گمشدگان بی خبر گناه گورستان

 

نوامبر 2009
ش ی د س چ پ ج
« Oct    
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
282930