وقتی به طور کامل و بدون هیچ شکی به کسی اعتماد کنی ،در انتها یکی از این دو چیز را خواهی داشت :
«بهترین دوست» در زندگی و یا «دردناک ترین درس » زندگی
دست نوشته ها ، دلمشغوليها و يادداشتهاي شخصي مهرنوش محتشمي
می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند !
خود را شبی در آینه دیدم ، دلم گرفت
از فکر اینکه قد نکشیدم دلم گرفت
از فکر اینکه بال و پری داشتم ولی
بالاتر از خودم نپریدم ، دلم گرفت
از اینکه با تمام پس انداز عمر خود
حتی ستاره ای نخریدم ، دلم گرفت
کم کم به سطح آینه ام برف می نشست
دستی بر آن سپید کشیدم ، دلم گرفت
دنبال کودکی که در آن سوی برف بود
رفتم ولی به او نرسیدم ، دلم گرفت
نقاشی ام تمام شد و زنگ خانه خورد
من هیچ خانه ای نکشیدم ، دلم گرفت
شاعر کنار جو گذر عمر دید و من
خود را شبی در آینه دیدم ، دلم گرفت
آخرين نظرات