
گاهی وقتا حرف نمی زنی که درد و دل کرده باشی یا طلب کمک بکنی ویا دنبال حل مسئله ای باشی …گاهی وقتا حرف می زنی که فقط خالی بشی . بگی و خلاص بشی از اینکه هی اون موضوع رو پیش خودت مرور کنی . هی دوباره و دوباره تو ذهنت بیاد . میگی و میریزه بیرون . حالا اگر این حرف روی دلت سنگینی کنه که بدتر میشه چون هر چی می گذره به وزنش اضافه میشه و شاخ و برگ پیدا می کنه و …
…
من سکوت کردم . قدم زدم . نفس های عمیق کشیدم و هوای سردو دلچسب پاییزی رو فرو بردم و سعی کردم آروم بشم و فراموش کنم . اما یه جایی از ذهنم گیر کرده .شاید اصلا کلیت ماجرا هیچ اهمیتی نداشته باشه و هیچ جای زندگی من نباشه ولی من روبات که نیستم که بتونم خودم رو بدون احساسات اینجوری برنامه ریزی کنم .
نمی تونم ! نیاز دارم بگم حتی اگر شکل غر زدن بگیره یا حتی تکراری باشه . دلم می خواد بگم و خلاص بشم .
به حرفام گوش میکنی ؟

مرا که تمام قد ایستاده ام کنار می زند و به دنبال خاطراتم می رود
صدایم را نمی شنود و در رویاها به دنبال پاسخ سوالهایش است
راستی چرا بعضی از ما
همیشه ساده ترین چیزها را
تا با زهر پیچیدگی و ابهام آغشته نکنیم
دست بر نمی داریم؟
…
سادگی را در آغوش بگیریم
مهرنوش
آبان ماه 88



نقاش بودم اما
هنر من نقاشی نبود
هنرم نقش عشق کشیدن بر دلهای سنگی بود
ولبخند عشق را بر صورتهای یخی آوردن
و آب کردن سردیهای بی مهری های روزگار
…
نقاش بودم اما
چز نقش عشق هیچ نکشیدم تا آخر عمر
که نقش عشق
مشق زندگی بود
“مهرنوش محتشمی”
آبان ماه1388

دیگه حتی وقتی دو نفر هم زیر بغلش را بگیرند و کمک کنند هم نمی تواند قدم بردارد. عضلاتش سفت و منقبض شده و پاهایش خشک. زبانش انگار که سنگین شده باشد ؛ توی دهانش خوب نمی چرخد و فهمیدن حرفهایش روز به روز سخت تر می شود . بدن کوچک و نحیفش انگار که خشک شده است و درد لحظه ای رهایش نمی کند .
از دار دنیا همین یک مادربزرگ را دارم و اگر از دست بدمش دیگر کسی با پسوند بزرگ نیست که سایه محبتش بالای سرمان باشد .
وقتی ناتوانی اش را که روز به روز فراگیر تر می شود را میبینم انگار کسی قلبم را فشار می دهد . هیچ پول و هیچ درمانی نمی تواند جلوی پیشرفت پارکینسون را در بدنش بگیرد .
و او هر روز مچاله تر می شود و زیر فشار بیماری خردتر . و من هیچ کاری نمی توانم بکنم . هیچ کاری
لعنت به این پارکینسون لعنتی

دستت را به من بده
در انتهای شب تاریک
کورسوی امید دلم را گرم می کند
اگر تو باشی
در انتهای کوچه تاریک




آخرين نظرات