
و هر سازی
که میبینم بد آهنگ است…
بیا ره توشه برداریم،
و قدم در راه بی بازگشت بگذاریم…
ببینیم آسمان هر کجا
آیا همین رنگ است؟!…
دست نوشته ها ، دلمشغوليها و يادداشتهاي شخصي مهرنوش محتشمي

ببینیم آسمان هر کجا
آیا همین رنگ است؟!…

مدتهابود که رمانی نخوانده بودم که نشود تا انتها آن را زمین گذاشت ، مخصوصا وقتی داستان از زبان دختر نوجوانی که به قتل رسیده روایت شود . در واقع راوی داستان روح آن دخترک است که هنوز تعلقاتش به زمین را حفظ کرده و به نوعی پیگیر کارهای قاتل خود هم هست و لحن معصومانه اش در تعریف ماجرا بسیار گیراست .
نویسنده کتاب خانم آلیس زیبولد و مترجم کتاب خانم فریده اشرفی از انتشارات مروارید است و یکی از زیبا ترین جملات تقدیم را دارد :
به آنکه رنگ چشمانش و گرمای وجودش حسرت ابدی من شد

تازگی ها هر وقت چیز آزار دهنده ای برام پیش میاد ، با خودم فکر می کنم که مگه ما چقدر عمر می کنیم که مجبور باشیم اینهمه سختی و رنج را تحمل کنیم و خودمان را از چیزهایی که دوست داریم و لذت می بریم محروم کنیم ؟ واقعا عمر مفیدی که ما برای خودمون تصور می کنیم با وجود آلودگی هوایی که هر لحظه کلی سرب و ذرات معلق به خوردمون می ده و انواع افزودنیها و مواد شیمیایی که در غذاهامون هست و سر و صداهای مزاحم محیط اطرافمون و آدمهای ناراحتی که با افکار مسمومشان در محیطهای کاری و زندگی داریم و فشارهای اقتصادی و اجتماعی و غیره چقدره ؟ چند سال ؟
سر انگشتی هم حساب کنی نمی ارزه که خودمان هم تیغ به روحمان بکشیم و هی به خودمان بپیچیم و هی سر به دیوار گذشته ای که بر نمی گردد بکوبیم و خودمان را سرزنش کنیم و پر شویم از آه و افسوس روزهای از دست رفته !
عمرمان آنقدرها زیاد نیست که بیارزد به اینهمه بد حالی و دلمردگی و رخوت.اگر از این حال بیر ون نیاییم ممکن است آنقدراسیرش شویم که باورش کنیم و همه زندگی مان شود و این چیزی نیست که حق ما باشد. !
پ.ن:وبلاگ سفرنامه هایم با مطلب جاده تهران یزد و کاروانسراهای بین راه به روز شد .

می گفت آدم باید موقع سختی و ناراحتی کنار عزیزش باشه وگرنه وقت سرحالی و خوشی که همه دور آدمن
و اونقدر ساده می گفت که باورت می شد که حاضره هر کاری برات بکنه تا لبخند بزنی و اینقدر بی بهانه دوست داره که دلت می خواست محکم بغلش کنی اونقدر که دردش بگیره و اگه گریه ات گرفت سرتو روی سینش بذاری و سیر گریه کنی و اون تمام مدت موهاتو نوازش کنه تا آروم بشی و همه اینکارها رو می کنه بدون اینکه حتی بدونه از چی ناراحتی و یا ازت سوالی بکنه …
حالا دوستیها چقدر متفاوت شده . هر کس حتی در صورتی به روت یه لبخند میزنه که احتمال بده شاید یه روزی به دردش بخوری یا وقتی باهات همکلام میشه می خواد بفهمه که چه لینکها و ارتباطاتی داری و از چه راهی می تونه ازت استفاده کنه و اگه سلامتو جواب می ده داره حساب و کتاب می کنه که کجا این رابطه نقد میشه و…
…
می گه این رسم روزگاره …می گه نباید از مردم توقع داشت …می گه دنیای بدی شده …می گه قبلنا اینجوری نبود …می گه آدمای خوبی به تورت نخورده
…
می گم یادم نمیاد کی اینجوری نبود …می گم از وقتی که من یادمه همینجوری بود …می گم پس چرا اینقدر مردم ازت توقع دارن …می گم من برای آدما هیچ وقت توری پهن نکرده بودم …می گم دیگه باور نمی کنم .می گه و می گه و من تو دلم جوابشو می دم تا نخوام برای هر جواب کلی حرف بزنم …این روزا حرف زدنم نمیاد …این روزا دلم مچاله شدس…

ساده ترین راه ، بی اعتماد شدنه به هر کسی که می خواد بگه که با همه فرق دارد و باور نکردن هیچ کدام از لبخندها و دوستیها و دوست داشتنها
و در عین حال دردناک ترین راه ، باز گشودن درهای احساسه به روی هر کسی که حداقل ادعایی داره واسه دوست داشتن
و من از تصمیمی که می گیرم می ترسم…

ازسری عکسهای ذهن خاکستری: روزی سبز خواهم شد، می دانم…شماره یک

همه جا را پر کرده است . بی اعتمادی و بدبینی. . انگار هاله ای از غبار و تیرگی بر مردمان سایه افکنده .
پر شده ایم از دروغ . آنقدر دروغ می شنویم که در آخر نمی فهمیم که اصلا راستی هم وجود داشته است ؟
روزهای بدی را می گذرانم . بیماری ویروسی و بدن درد شدید از یک طرف، سرگیجه دائم و فشار پایین از طرف دیگر ، و استرس انتخابات و برنامه های آن که ناخوداگاه آدم را زیر فشار می گذارد .
روزشماری می کنم که تمام شود این روزهای سخت و دوباره بلند شوم . و همه چیز آرام شود .

گاهی دلم می خواهد که با یک اسلحه اتوماتیک به رختخواب بروم و هر لحظه ای که کابوسی به من نزدیک میشود با قدرت و بی رحمی تمام به سمتش شلیک کنم تا بلکه بتوانم بعد از مدتی خون و خونریزی یک خواب راحت داشته باشم . از اینهمه کابوس دیدن خسته شدم مخصوصا حالا که نوع انتخاباتی هم به آن اضافه شده
پ.ن: وبلاگ سفرنامه هایم نیز با گنجشکهای عوارضی قم به روز شد !


وقتی درگیرش هستی فکر میکنی تا ابد طول می کشه ! وقتی عاطفه و احساست درگیره فکر می کنی که مگه میشه روزی نباشه و تو باشی ! حتی یک لحظه بدون او بودن را نمی تونی تصور کنی .
و میگذره تا وقتی حماقت ها و دلخوریها از زیر خاکستر سربلند میکنه
و بعد همه چیز تمام می شود
و دنیایی از دلتنگی و خستگی و گرفتگی بر سرت خراب می شود اما…
خدا را شکر که مرهمی به نام گذشت زمان هست که بر زخمهایت بکشی و مداوا شوی
بهبود میابی .
دیر یا زود
و فراموش می کنی
اما اگر یاد بگیری که تجربه ات را دوباره تکرار نکنی به همه زخمهایت می ارزد
وگرنه شاید آنقدر آزار ببینی که از بودنت سیر شوی

این روزها هر جا می روی و به هر کس می رسی حرف از انتخابات است . اما اکثر افراد فقط حرف خودشان را می زنند و حاضر نیستند که نظرات مخالف را بشنوند . من بدون طرفداری از شخص خاصی (چون هنوز تصمیم نگرفته ام ) فقط به یک اصل کلی می پردازم .
درباره انتخابات دو تا مسئله کلی وجود دارد . اولی اینکه رای بدهیم یا نه ؟ و دوم اینکه به چه کسی رای بدهیم؟
درمورد رای دادن باید بگویم که اینکه ما نبودن و حضور نداشتن را انتخاب کنیم بسیار آسانتر است از اینکه بخواهیم آگاهانه رای بدهیم . ولی باید مطمئن باشیم که با رای ندادن کمترین امکان برای شرکت در سرنوشت خود را نیز از دست می دهیم و چیزی از ما نمی ماند حتی اثری به اندازه یک رای . البته می توان گفت که من کل این نظام را قبول ندارم اما آیا در تمام دنیا که حدود نیمی از مردم در هیچ رای گیری شرکت نمی کنند توانسته اند تغییری ایجاد کنند ؟ با عدم حضور و سکوتشان ؟یا آنهایی که آمده اند و رای داده اند ؟ پس رای ندادن از نظر من یعنی بی تفاوت بودن نسبت به همه چیز نه مخالفت
دومین مسئله اینکه به چه کسی رای بدهیم ؟
اسمها مهم نیستندو همینطور خاطره ها . بر اساس مشاهداتی که در میان مردم داشتم ، می شنوم که فلانی خوب است اما رای نمی آورد ! ( اکثر این افراد از در اقلیت بودن گریزانند و می خواهند در میان اکثریت باشند حتی اکثریتی که غرق می شوند) یا کی دیدی که رئیس جمهور 4 ساله باشد ؟ یا فلانی حداقل سیده !!! و هزار حرف دیگر . ولی حرف من یکیست . من می گویم وقتی قرار است انتخاب کنی باید کسی را انتخاب کنی که منافع تو را تامین می کند . شاید فکر کنید که این حرف خودخواهانه است اما اگر همه افراد کسی را انتخاب کنند که نفع آنها را برآورده می کند پس در مقیاس بزرگ کسی رای خواهد آورد که نفع عده کثیری در انتخاب شدن اوست و اگر این عده زیاد به منافع خود برسند پس رضایت در قشر وسیعی از مردم بوجود خواهد آمد و نتیجه آن رضایت عمومی است.
آخرين نظرات